۴ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۳۲

در گفت‌وگو با "معصومه مرادی" امدادگر داوطلب مطرح شد؛

بانویی که با یک دست و دو پای مصنوعی از همسر جانبازش پرستاری می‌کند

بانویی که با یک دست و دو پای مصنوعی از همسر جانبازش پرستاری می‌کند
مرادی با اشاره به 14 سال پرستاری از همسر جانبازش می‌گوید: همسرم از رزمندگان دوران دفاع مقدس است. او از سال 81 بیمار شد. تمامی کارهایش را خودم انجام می‌دهم و تا الان یک شب هم اجازه نداده‌ام کسی پرستاری او را برعهده بگیرد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سایت زنان شهید، جنگ با دستور صدام حسین و حمله‌ی نظامی حزب بعث عراق در شهریور 59 به مرزهای جنوبی ایران آغاز شد واقعه‌ای که از مهمترین جنگ‌های معاصر، به شمار می‌رود. در این دفاع مقدس هشت ساله، زنان همواره و همدوش با مردان حضوری مؤثر داشتند. "معصومه مرادی" یکی از بانوانی است که داوطلبانه وارد جبهه‌های حق علیه باطل شده است.


این بانو در خصوص فعالیت‌های خود در پشت جبهه می‌گوید: علاوه بر پشتیبانی در تشیع پیکر مطهر شهدا، شست وشو و خاکسپاری آنها را هم به عهده داشتم، درحین انجام مأموریت 3 بار مجروح شدم اما به محض مداوا، مشتاقانه به فعالیت هایم ادامه می دادم.


این بانوی جانباز جنگ تحمیلی ادامه می‌دهد: 30 آذر 65 در بین پیکر شهدا خواهرزاده­‌ام را یافتم، دنبال کارهایش در پادگان ارتش بودم که متوجه حضور هواپیمای بزرگی در آسمان شدم، هواپیمایی که یقین داشتم باز تعدادی از پیکرهای مطهر شهدا را از خطوط مقدم جبهه آورده است. بسیار اندوهگین شدم! که ناگهان دیدم برخلاف تصورم هواپیمای بمب‌افکن است، بمب بزرگی از آن خارج شد، به قعطات کوچکی تقسیم و در هوا پخش شد؛ سریع روی زمین نشستم و اشهد خودم را خواندم و دیگر هیچ متوجه نشدم...


مرادی می‌گوید: وقتی به هوش آمدم به دنبال چادرم بودم آن را سریع روی سرم کرده و روی پاهایم کشیدم. پادگان از بین رفته بود از خدا خواستم بلند شوم، امدادگری به کمکم آمد؛ یه لحظه احساس کردم چقدر شبیه به خواهر­زاده شهیدم است! اما نگار حقیقتا خود او بود که به من کمک کرد تا به گوشه‌ای بروم و ناگهان از جلو دیدگانم محو شد!...


متوجه شدم یک دست و دو پایم را از دست داده‌ام، آن لحظه خدا چنان قدرتی به من داده بود که قابل وصف نیست، از آنجائی که تمامی لباس‌هایم آتش گرفته بودند با هر سختی آتش را خاموش کردم و با تکه‌ایی از لباس‌ها جلوی خونریزی دست و پایم را گرفتم.


وی در ادامه عنوان می‌کند: آمادگی برای شهادت داشتم؛ چند روز قبل از مجروحیتم، خواب عجیبی دیدم. در بیابان‌های کربلا قبری 6 گوشه با گل و کاه را یافتم، من را آنجا رها کرده بودند! هر چه کمک خواستم کسی نبود.. شخصی آمد و به من گفت ما مأمور آوردن تو به اینجا بودیم اما ادامه راه با خودت است. از خواب بیدار شدم غسل شهادت کردم و از تمامی اقوام حلالیت خواستم و یک روز بعد این خواب، مجروحیتم اتفاق افتاد.


این جانباز جنگ تحمیلی با بیان اینکه 180ترکش از دوران دفاع مقدس در بدنم به یادگار مانده بود، می‌افزاید: بعد از مجروحیتم 2 سال در بیمارستان های مختلف تحت مداوا بودم و عمل‌های بسیار سنگینی روی من انجام شد و پزشکان توانستند 50 ترکش را از بدنم خارج کنند، اما هنوز 130 ترکش در بدنم جاخوش کرده است.


این بانوی ایثارگر درباره فعالیت‌هایش بعد از مجروحیت می‌گوید: اکنون با یک دست و دو پای مصنوعی دست از تلاش برنداشته‌ام. با تمام سختی هایی که دارم، کلاس‌های آموزش قرآن و احکام، اردوهای راهیان نور را راه‌اندازی کرده‌ام، با گذراندن کلاس‌های تیراندازی موفق به کسب مقام اول این رشته درسال 79 و 80 و 81 شدم.


وی در ادامه با اشاره به 14 سال پرستاری از همسر جانبازش می‌گوید: همسرم از رزمندگان دوران دفاع مقدس هست. او از سال 81 بیمار شد. تمامی کارهایش را خودم انجام می دهم تا الان یک شب هم اجازه نداده‌ام کسی پرستاری او را برعهده بگیرد، هیچ وقت فکر نمی‌کنم یک دست و پاهای مصنوعی می‌توانند جلوی کارهای من را بگیرند چرا که معتقدم انسان توانایی‌های زیادی دارد.

منبع : دانا

اخبار مرتبط

پربازدیدترین امروز

website tracking