۴ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۳۲

در گفتگو با همسر یکی از سرداران شهید مطرح شد؛

از آغاز زندگی مشترک تجربه یک زندگی عاشقانه را داشتم/خواندن نماز اول وقت، زیارت عاشورا و نافله شب از مهترین ویژگی های شهید محسوب می شد

از آغاز زندگی مشترک تجربه یک زندگی عاشقانه را داشتم/خواندن نماز اول وقت، زیارت عاشورا و نافله شب از مهترین ویژگی های شهید محسوب می شد
همسر یکی از سرداران شهید دفاع مقدس با اشاره به اینکه از آغاز شروع زندگی مشترک، تجربه یک زندگی عاشقانه را داشته است، در خصوص خاطره زیبای خواستگاری اش توضیح داد: بعد از اینکه بزرگتر ها حرف هایشان را زدند و به توافق اولیه رسیدند، شهید از مادرم خواستند که تا قدری خصوص با من صحبت کنند که البته پدرم به این امر راضی نشد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ محبوبه پارسائیان همسر شهید علی اکبر حسین پور یکی از سرداران دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار گوهرشادنیوز، با بیان اینکه مستقیم با جنگ حواشی آن در اتباط بوده است، افزود: شهید حسین پور در مناطق جنگی متعددی حضور داشتند از جمله همدان، ارومیه، اهواز و باختران که البته من نیز در همه این مناطق همراه ایشان بودم به همین جهت هم طعم تلخ جنگ را از نزدیک چشیدم.

همسر سردارشهید حسین پور با اشاره به حضور شهید از آغاز جنگ تحمیلی در جبهه های حق عیله باطل، خاطرنشان کرد: اما من بعد از سال 63 و بعد از ازدواج با سردارتا سال 66 که به درجه رفیع شهادت نائل آمدند همراه ایشان بودم.

وی در خصوص نحوه آشنایی اش با شهید حسین پور، گفت: ایشان نوه عمه من و من نوه دایی ایشان بودم. یک روز همراه مادرشان آمدند، خواستگاری. هرچند از قبل میل و علاقه ای بین ما نبود اما من به توصیه بزرگتر ها و بعد کلی نامه نگاری در جلسه دوم یا سوم خواستگاری به ایشان جواب مثبت دادم و البته خدا را به خاطر این اتفاق شکر گذارم.

پارسائیان با اشاره به اینکه از آغاز شروع زندگی مشترک، تجربه یک زندگی عاشقانه را داشته است، در خصوص خاطره زیبای خواستگاری اش توضیح داد: بعد از اینکه بزرگتر ها حرف هایشان را زدند و به توافق اولیه رسیدند، شهید از مادرم خواستند که تا قدری خصوص با من صحبت کنند که پدرم به این امر راضی نشدند به همین دلیل هم ایشان خواسته ها و سئوالات خودشان را روی کاغذ می نوشت و بعد دایی جانم آنها را در اتاق دیگر به دست من می داد و من هم پاسخ سئوالات را می نوشتم.

همسر سردار شهید حسین پور ادامه داد: خلاصه با این نامه نگاری ها حرف ها و خواسته هایمان را برای یکدیگر بازگو کردیم. یکی از مهمترین خواسته های علی اکبر، موافقت من برای حضور ایشان در جبهه بود. البته بیشترین سئوالات و خواسته هایشان به انقلاب و امام و رهبری بر می گشت که من با هیکدام مخالفت نکردم.

وی با اشاره به اینکه شهید را تا لحظه عقد ندیده بود، اظهار داشت: قرار شد، برای مهمانها چای ببرم و همین طور هم علی اکبر را ببینم، سینی چای به دست وارد اتاق شدم سلام کردم، چای را که تارف می کردم تنها دستهای علی اکبر را دیدم. (اما علی اکبر بعداً می گفت; من از صدای سلامم متوجه حضور من شده است.) برای اولین بار در منزل آقای شیرازی و بعد از خوانده شدن خطبه عقد چهره پر از عشق و محبت ایشان را دیدم.

پارسائیان با بیان این مطلب که همیشه آروز داشته با پاسدار یا جانبازی ازدواج کند، تصریح کرد: هیچ وقت شکل و قیافه برایم مهم نبود، جنگ و جبهه و دفاع مقدس باعث شده بود من علاقه ای ویژه به کار پاسداری داشته باشم.

همسر شهید حسین پور در ادامه بیان داشت: یکی از برکت های ازدواج با سردار شهید، حضور مؤثر من در بسیج و فعالیت های آن بود که به محض ازدواج با شهید محقق گردید.

وی درک بهتر معنویت را حاصل ازدواج خود با شهید حسین پور دانست و گفت: ایشان برای تمام ساعت های زندگی شان برنامه ریزی داشتند. خواندن نماز اول وقت مهترین برنامه روز شان بود، خواندن زیارت عاشورا بعد از نماز صبح کار هر روزشان بود. برای تمام ساعات روز، ماه و سال برنامه داشتند و هیچ وقت بدون برنامه قبلی کاری را انجام نمی دادند.

پارسائیان در ادامه تصریح کرد: زندگی با شهید حسین پور من را با معنویت آشنا کرد، ایشان همواره بر خواندن نماز اول وقت، نماز قفیله و نماز شب تأکید داشتند و خودشان نیز هیچ وقت و در هیچ شرایطی غافل از انجام این امور نبودند.

این همسر شهید، حضور سردار حسین پور را در مناطق جنگی به میل و رغبت خودشان دانست و گفت: مأموریت شهید در این مناطق تمام شده بود، اما همچنان علی اکبر اسرار بر ماندن در مناطق جنگی را داشت..

وی با اشاره به حضور تقریباً دائمی اش در کنار شهید و در مناطق جنگی، افزود: در تمام طول مدتی که علی اکبر در مناطق جنگی حضور داشت من به همراه تنها فرزند خردسالم در، آنجا زندگی می کردیم.

پارسانیان، هدفش را از همراهی شهید، دادن روحیه به وی توصیف کرد و گفت: صدا پمب و تیر و انفجارهای متعدد و متمادی آسایش و آرامش را از ما سلب کرده بود اما با این حال همینکه احساس می کردم، نزدیک همسرم هستم برایم یک دنیا ارزش داشت.

همسر سرار شهید حسین پور با بیان اینکه هر 25 روز تنها یک روز همسرش به خانه می آمده است، خاطرنشان کرد: همین یک روزی که ایشان برای سر زدن به ما به منزل می آمد، برای من و برای خیلی از همسران رزمندگان کافی بود تا دوری شهر و خانواده و سختی های زندگی در مناطق جنگی را به جان و تن بخریم.

وی با اشاره به اینکه تعداد کمی از خانواده ها همراه رزمندگان در شهرهای درگیر جنگ حضور داشتند، ادامه داد: خیلی ها من را شماتت می کردند که برای چه دور از خانواده و تنها برای مدت زمان کوتاهی که ممکن بود شهید به خانه بیاید در میان سختی و خطر زندگی می کنم اما برای من همان یک ساعت و یک روزی که ایشان می آمدند آنقدر ارزشمند بود که همه آن حرف ها را بی اهمیت می کرد.

پارسائیان با اشاره به حمله همزمان پنجاه هواپیمای عراق به اهواز، تصریح کرد: در این حمله معروف و سخیف بعثی ها به اهواز، من همراه هادی پسر یک و نیم سالیمان در آنجا حضورز داشتم. من به چشم خودم پرواز هواپیماهای عراقی را بالای و ریختن راکد ها بر سرمردم را می دیدم.

همسر سردار حسین پور در ادامه بیان داشت: با این حال هیچ ترسی نداشتم چون احساس می کردم من و فرزندم با هیچکدام از مردم شهر فرقی نداریم و خونمان رنگین تر از بقیه نیست. البته بیان اینکه نکته خالی از لطف نیست که بدانید ما زندگی روزمره را با صدای آزیر قرمز شروع می کردیم.

ادامه دارد...

منبع : دانا

اخبار مرتبط

پربازدیدترین امروز

website tracking