۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۳۶

سردارانی که فرمانده قلب ها شدند/ از فرمانده ای که کابوس ضد انقلاب بود تا شهیدی که 10 سال همراه پدر به اسارت درآمد

سردارانی که فرمانده قلب ها شدند/ از فرمانده ای که کابوس ضد انقلاب بود تا شهیدی که 10 سال همراه پدر به اسارت درآمد
اقتدار و عظمت امروز کشور مدیون جوانمردی خون شهدای است که همواره از ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی دفاع کرده و تا آخرین نفس پای ارزش‌ها ایستادند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا هادی فرهنگیان یادگار سردار شهید اسمعلی فرهنگیان در گفتگو با سهیل سنقر با اشاره به اینکه دفاع مقدس یادآور روزهای از خودگذشتگی و ایثار نظام اسلامی ایران در برابر دشمنان است افزود : دفاع مقدس بهترین دانشگاه برای تعلیم بصیرت افزایی و فرهنگ ایثار و شهادت است.وی در ادامه از رشادت های سردار شهید اسمعلی فرهنگیان در دوران دفاع مقدس سخن گفت.

 

شهید اسمعلی فرهنگیان در سال 1340 در خانواده مذهبی در روستای لیلمانج از توابع شهرستان سنقروکلیایی به دنیا آمد تحصیلات را تا پایان مقطع دیپلم ادامه داد. او که جوانی پاک، مومن متعهد و پیرو خط امام (ره) بود. در تظاهرات ها حضوری فعال داشت و یک بار نیز در این راه مجروح گردید به همین علت بارها توسط ساواک تحت تعقیب قرار گرفت و همیشه آماده فداکاری برای انقلاب بود و بعد به عضویت سپاه پاسداران درآمد تا بتواند حافظ آرمان های امام و انقلاب باشد.

 

در اوایل پیروزی انقلاب، استان کرمانشاه و شهرستان سنقر بدلیل همجواری با استان کردستان و شهرهای کامیاران، قروه و دهگلان محل استقرار گروهک دموکرات و حزب کومله بود، سپاه سنقر برای مبارزه با این گروهک ها فعالیتی چشم گیر داشت. در این بین شهید فرهنگیان بعد از ورود به سپاه بعنوان مدیریت داخلی سپاه سنقرمشغول به خدمت بود که برای یک مأموریت دوماهه به همراه تعدادی از نیروهای سپاه سنقر به منطقه بازی دراز سرپل ذهاب رفته و با نیروهای بعثی مبارزه داشتند و در آنجا رشادت هایی از خود بجای گذاشت که بارها مورد تحسین فرماندهان ارشد قرار گرفت.

 

 

قبل از هجوم افراد کومله و دمکرات به روستاهای سنقر شهید اسمعلی فرهنگیان بعنوان فرمانده عملیات سپاه سنقر منصوب گردید ایشان با توجه به رشادت و شجاعت و ایثارگری که از خود نشان داد توانست به کمک هم رزمانش تعداد زیادی از ضد انقلاب وابسته که به اطراف سنقر رخنه کرده بودند به ویژه فرماندهان خائنشان را به هلاک برسانند. در سال 1361 با توجه به هجوم گروهک دمکرات و کومله به دستور فرماندهان سپاه در منطقه کرمانشاه برای مبارزه با این گروهک ها یک گردان عملیاتی مستقل در منطقه سنقروکلیایی تشکیل گردید شهید فرهنگیان بعنوان فرمانده گردان ( گردان 207شهید بهشتی ) معرفی شد این گردان توانست تا اوایل سال 1362 ریشه گروهک دمکرات و کومله را در مناطق سنقر برای همیشه نابود کند که توسط فرمانده جنگ های نامنظم سردار شهید محمود کاوه ، شهید فرهنگیان و هم رزمانش مورد تقدیر قرار گرفتند.

 

 

همچنین بعد از پاکسازی مناطق از گروهک های ضد انقلاب بنا به درخواست فرمانده وقت قرارگاه نجف مبنی برتشکیل یک تیپ عملیاتی در استان کرمانشاه این گردان به کرمانشاه فرا خوانده شد و تیپ 29 نبی اکرم (ص) تشکیل گردید و این گردان به نام گردان تبوک نامگذاری شد و در رأس  شهید اسمعلی فرهنگیان بعنوان فرمانده گردان منصوب شد .

 

 

پس از آن گردان تبوک بعنوان یکی از گردان های ضربت بر علیه دشمن تبدیل شد و رزمندگان تحت امرش همواره با او پیمان می بستند که تا آخرین نفس از جهاد در راه خدا باز نمی ایستند تا به شهادت برسند او فرمانده قلب ها بود در عملیات والفجر9 مقاومت دلیرانه ای به یادگار گذاشت بطوریکه جانشین فرماندهی کل سپاه سردار مصطفی ایزدی به او ابلاغ کردند (اسمعلی فرهنگیان تو دینت را به اسلام اداء کردی در عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه فرماندهی کل سپاه سرلشکر رضایی به سردار ناصح اعلام نمودند مواظب این نیرو با ارزش (شهید فرهنگیان) باشید.

 

 

 شجاعت او الهام گرفته از شجاعت مولایش علی ابن ابی طالب (ع) بود همرزمانش هیچ موقع و در هیچ عملیاتی او را در حالت ترس و ی مشاهدن نکردند آن شهید به پاس شجاعت و زحمت فراوان و تخصص در زمینه تحلیل عملیات ها بارها به دیدار حضرت امام خمینی (ره) مشرف گردید بعد از تأسیس دانشگاه امام حسین وی بعنوان اولین دانشجو در استان کرمانشاه بود در دوره عالی فرماندهی (ستاد دافوس) پذیرفته شد . وی قبل از پذیرفته شدن در دانشگاه امام حسین طی دوره های متعددی نظیر دوره عالی عملیاتی با فرماندهان عالی سطح کشور نظیر شهید همت – شهید باکری – شهید احمد کاظمی – سردار صفوی هم دوره بود .

 

 

 اما تحصیل در دانشگاه او را از جانبازی و جهاد در راه خدا باز نداشت او گمشده خود را در جبهه ها می جست و همواره در هر عملیاتی که در پیش بود شرکت می کرد اینگونه بود که آن سردار عزیز در 70 عملیات بزرگ و کوچک حضور داشت و سه بار نیز مجروح گردید سردار دلاور سپاه اسلام در عملیات کربلای 5 شور و شوق دیگری داشت که یکی از هم رزمانش (آقای آوختعلی رضایی ) گفته بود : شب قبل از عملیات در خواب دیدم برادر فرهنگیان به شهادت رسیده است به او گفتم من امروز به جای شما به مقر تیپ میروم اما او نپذیرفت من دستش را محکم گرفتم و موضوع را دوباره برایش گفتم اما تبسمی کرد شاید این تبسم از شوق فرا رسیدن وصلش به معبود بر لبانش نشسته بود بالاخره او رفت و ده دقیقه بعد توسط تک تیرانداز دشمن مورد اصابت قرار گرفت و در خون غلتید و شهید شد .

 

 

رادیو دشمن بعثی خبر شهادت اسمعلی فرهنگیان فرمانده سپاه اسلام را تنها چند ساعت بعد از شهادتش اعلام نمود و دوستان و هم رزمانش به ماتم او نشستند . به نقل از جناب آقای حقیقی پیک وقت فرماندهی تیپ نبی اکرم (ص) : خبر شهادت شهید اسمعلی فرهنگیان را طی نامه ای که سردار ناصح داده بود به فرماندهی کل سپاه سردار رضایی رساندم هنگامیکه سردار رضایی نامه را رؤیت نمودند اشک از چشمانش جاری شد که در همان لحظه شهید صیاد شیرازی کنار سردار رضایی نشسته بود از ایشان محتوی نامه را پرسید سردار رضایی در جواب سوال شهید صیاد شیرازی فرمودند : یکی از فرماندهان ما به شهادت رسید .

 

 

شهید صیاد شیرازی گفت : برادر رضایی هر فرماندهی که شهید می شود شما تبسم می نمایید ولی برای این شخص که شهید شده ناراحت می شوید وی گفت : اسمعلی فرهنگیان امید ما و ( سرباز جوان ما ) در غرب کشور بود . شهید فرهنگیان در اولین ملاقات با حضرت امام (ره) فرمودند دیگر هیچ آرزویی ندارم آرزوی من دیدن رهبرم بود .

 

 

شهیدی که 10 سال همراه پدر به اسارت درآمد

 

 

سال 1336 از خانوده ای مؤمن در سنقر چشم به جهان گشود هنوز یک سالش نشده بود که مادر را از دست داد. پدرش که حالا می بایست جای خالی مادر را هم برای حمدالله پر کند، چاره ای نداشت مگر اینکه اسباب زندگی را بار وانت کند و به روستای خود یعنی آقبلاق برود تا در غیاب خودش مادرش از حمدالله نگهداری نماید.با مدرسه رفتن حمدالله همه شاد و امیدوار بودند که او درس می‌خواند و عصای دست پدر و مادربزرگ‌اش می‌شود؛ اما فوت مادربزرگ دوباره خانه را سیاه‌پوش کرد.

 

پدر حمدالله می‌دانست که بچه مادر می‌خواهد، از طرفی هم نگران ناسازگاری او با نامادری بود. مدتی پدر و پسر تنها ماندند، بالاخره پدر مجبور شد پسرش را دست کسی بسپارد و سرکار برود.حمدالله هفت‌ساله، نگاه‌های مضطرب پدر را که می‌بیند می‌گوید:حالا که مادرم مرده، این خانم به‌جای مادرم. خدا او را فرستاده! 

 

آن روز کاک یدالله این حرف پسرش را که شنید، دگرگون شد. اشک اش را پاک کرد و  زیر لب گفت: چه‌قدر این پسر مرد است! چه‌قدر این پسر خوب می‌فهمد! این برکت آن قرآن خواندن‌های مادرش است.حمدالله سال‌های مدرسه را با نمرات خوب طی کرد، تابستان که می‌شد به توصیه پدر صبح‌ها سرکار می‌رفت و بعدازظهر به مسجد و قرآن را فرامی‌گرفت.

 

پس از اتمام درسش به نهضت امام (ره) پیوست و بعد از خستگی‌های شبانه‌روزی وقتی انقلاب به ثمر رسیده را دید به طور مؤثرتر در تشکیل کمیته‌ی انقلاب، جهاد سازندگی و سپاه پاسداران قصر شیرین فعالیت کرد.

 

انتخاب نهایی شغلش جایی جز سپاه پاسداران نبود. به علت علاقه‌ی وافری که به ورزش داشت کشتی را به طور حرفه‌ای دنبال کرد و اندام ورزیده‌اش موجب شد یکی از بهترین کشتی‌گیرها شود. هنوز کارهایش را سر و سامان نداده بود که اول مهرماه سال 1359 درحالی‌که از ورود عراقی‌ها به خاک ایران مطلع نبود توسط آن‌ها اسیر و به اردوگاه منتقل شد.

 

صبح یکی از روزهای اسارت هنگامی که از خواب بیدار شد، در کمال تعجب پدرش را در محیط اردوگاه میان اسرای جدید دید. 10 سال در کنار هم اسیر بودند و او این 10 سال را فرصتی برای حفظ قرآن و نهج‌البلاغه و تشکیل تیم کشتی دید. کم کم شوق رهایی از بند 10 ساله در درونش نفوذ می‌کرد.

 

 

بعد از آزادی برای مدت کوتاهی در مرکز پشتیبانی غرب نیروی زمینی سپاه به خدمت مشغول شد و سپس به تهران آمد. مسئول نظارت در نمایندگی ولی فقیه آماد و معاونت‌ هماهنگ کننده فرماندهی آماد و هم‌چینن به عنوان جانشین فرماندهی آماد و پشتیبانی نیروی زمینی سپاه و با درجه سرداری معاونت فرماندهی لجستیک نیروی زمینی سپاه به ادامه‌ی فعالیت پرداخت.

 

سردار حمدالله دکامی دو سال و اندی قبل از شهادت با سمت فرماندهی نیروی مقاومت بسیج در منطقه‌ی غرب کشور به شهر کرمانشاه رفت.

 

زندگی با همه‌ی فراز و نشیب‌هایش سهم شیرینی را به او داده بود. 2 دختر و پسری که تمام توانش را برای خوب تربیت کردنشان به کار برد. ماه رمضان سال 1381 بود که در حین انجام مأموریت و اعزام به شهر تهران لباس شهادت بر تن کرد و برای همیشه به سوی خدا شتافت.

منبع : دانا

اخبار مرتبط

پربازدیدترین امروز

website tracking