۲۸ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۱۵

در نشست صمیمی با نویسندگان زن دفاع مقدس مطرح شد؛ (بخش پایانی)

مفقود شدن 700 نوار کاست از خاطرات زنان جنگ/عدم تمایل بانوان برای مصاحبه یکی از دشواری‌های جمع‌آوری خاطرات است

مفقود شدن 700 نوار کاست از خاطرات زنان جنگ/عدم تمایل بانوان برای مصاحبه یکی از دشواری‌های جمع‌آوری خاطرات است
نویسنده کتاب شهید "محبوبه دانش" با بیان اینکه 700 نوار کاست از مصاحبه با زنان فعال در جبهه و پشت جبهه مفقود شده است، گفت: سختی کار برای بانوان حوزه دفاع مقدس این است که تمایلی به صحبت کردن ندارند! از طرف دیگر حق نویسندگان زن را آنطور باید و شاید نمی دهند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس، هشت سال دفاع مقدس، بخشی از حافظه تاریخی ملت ایران را از آنِ خود کرده است طبیعی است که شاهد رد پای دورانی که آنرا به نام «دفاع مقدس» می شناسیم، باشیم. در این عرصه شارعان و نویسندگان در کنار راویان حماسه ساز سعی کرده اند ورق ورق این تاریخ را به نگارش در بیاورند و در این میان زنان نویسنده نیز به سهم خود، آثار فاخری خلق کرده اند.

بیشتر این آثار در زمینه گردآوری خاطره ها و زندگی نامه داستانی است، روایت های شفاهی که  مورد توجه و تقریظ مقام معظم رهبری هم قرار گرفته اند. از این دست کتب فاخر می توان به آثار " سیده اعظم حسینی"، نویسنده کتاب دا"؛ " محبوبه معراچی پور"، نویسنده کتاب "عباس دست طلا"؛  "معصومه سپهری" نویسنده کتاب" نورالدین پسرایران"؛ اشاره کرد و صدالبته هستند نویسندگانی که بیش از یک دهه فعالیت خود را معطوف نوشتن در خصوص زنان شهید و مجاهدت های زنان مسلمان کرده اند، نویسندگانی چون " فریبا انیسی" که شاید بتوان لقب «پُرکارترین نویسنده زن در خصوص زنان مبارز و شهید" را به او داد.

در هفته بزرگداشت دفاع مقدس، پورتال خبری تحلیلی طنین یاس، میزبان دو بانوی نویسنده " فریبا انیسی" و " محبوبه معراجی پور" است. نشستی که از میان راه به گفت وگوی صمیمی و دلنشین تبدیل شد.

در گزارش بخش اول این نشست محبوبه معراجی پور با بیان خاطرات خود از چگونگی آغاز نویسندگی در حوزه دفاع مقدس و نقل خاطره ای شیرین از امضا شدن کتابش توسط رهبر معظم انقلاب گفت: دغدغه ما این است که نویسندگان دفاع مقدس، همه از مظلوم ترین قشر نویسندگان هستند نه تنها حمایت نمی شوند اگر حرفی هم در کتابت بیاوری کتاب را خمیر می کنند.

در بخش دوم می خوانیم : 

 

فریبا انیسی، مهمان دیگر سایت ماست. او نشاط و انرژی یک نویسنده را در کلام و رفتارش دارد. با خود فکر می کنم، بی حکمت نیست که پُرکارترین زن نویسنده در خصوص زنان شهید و مجاهد است. 

         

خودش را اینگونه معرفی می‌کند:

فریبا انیسی هستم. من هم انشاء ام مثل خانم معراجی پور خوب بود. از این درس یک بار 18 گرفتم؛ معلمی داشتم که نمره 18 را بالاترین نمره برای دانش آموزان می دانست و معتقد بود که 20- 19 برای نویسندگان است.

خاطره ای از انشاء نویسی دوران مدرسه دارم، سال دوم راهنمایی بودم که معلم انشاء که در اصل معلم ریاضی بود موضوعی را به ما داده بود تا درباره اش بنویسم. سر کلاس بدون هیچ مقدمه ای نام مرا صدا زد. انشاء را خواندم، گفت چه کسی برایت نوشته گفتم خودم. خواهرم هم در کلاس دیگری شاگرد او بود. گفت: ان شاء خواهرت را چه کسی نوشته گفتم نمی دانم.

فصل زمستان بود شب قبل من بعد از نوشتن انشایم زیرکرسی خوابیده بودم که خواهرم اکرم قصد نوشتن انشاء می کند. آقام به اکرم می گوید: از انشای فریبا کمک بگیر او هم می گوید: نه! با فریبا قهرم.. بالاخره انشاء مرا می خوانند و به کمک هم چیزی می نویسند.

معلم سرکلاس از خواهرم پرسیده که چه کسی انشای تو را نوشته و او هم قضیه را تعریف می کند و این ماجرا باعث شد که مرا باور کنند.

بعد از شیطنت هایش می گوید: این که سال سوم راهنمایی شاگرد دوم مدرسه شده اما نمره انضباط نداشته است و مدیر مدرسه در پی اعتراضش می گوید: به نظر خودت انضباط داری؟ - اینگونه شاید نشاط و سرزندگی اش را توجیه می کند!

ادامه می دهد: در دانشگاه مدیریت برنامه ریزی خواندم و  در همان سال ها هم ازدواج کردم.  بعد از فارغ التحصیلی به کارهای اجرایی پرداختم. دست تقدیر به گونه ای رقم زد که مدتی به عنوان مشاور خانواده ایثارگران در خدمت این خانواده ها باشم.

 

نمونه هایی که در آن روزگار در بین خانواده ایثارگران می دیدم من را به فکر انداخت که در مورد این قشر بنویسم و موفق شدم سه – چهار تا مطلب در جمهوری اسلامی و زن روز نوشته و چاپ کنم. سوژه هایی مانند شهدای هفت تیر، هشت شهریور.. در آن زمان سفارشی می نوشتم، بچه های روزنامه جمهوری خودشان تماس می گرفتند که فلان مطلب را بنویس، مطلب بوسنی هرزگوین در آن سال ها خیلی صدا  کرد. کارهایم به صورت مصاحبه بود و زندگی شهید تارا خیلی مورد استقبال قرار گرفت از طریق نوشتن زندگی شهید تارا با پیام زن ارتباط گرفتم و این شد آغاز مصاحباتم.

با تأکید بر اینکه آن زمان ها خانم ها کمتر در خصوص فعالیت های پشت جبهه خود صحبت می کردند، گفت: مثلا خانم مریم کاتبی یکی از پرستارهایی است که قلیم سینمایی"ایستاده در غبار" از خاطرات ایشان با برادر احمد هست.

یک سال از طرف بچه های نجمیه به مناسبت روز پرستار، قرار بود از هفت پرستاری که زمان جنگ حضور داشتند مصاحبه بگیرم. اما همین خانم کاتبی، قبول نکرد مصاحبه کنند روزی که با یکی از مسئولین شان مصاحبه داشتم به او گفتم که خانم کاتبی قبول نکردند به من مصاحبه بدهند! گفت: خانم کاتبی قبول نکرده با تو صحبت کند؟ برای چه؟ همان وقت تماس گرفت با خانم کاتبی و گفت: «حالا یک نفر ما را آدم حساب کرده تو ناز می کنی؟! همین الان می نشینی با انیسی صحبت میکنی .» این حرف برای من خیلی سنگین بود.

بعد برایم تعریف کرد که ما از صبح تا شب کار می کردیم، دستمان در خون بود، گاهی تا اذان مغرب کار می کردیم و من فکر می کردم اگر الان به مجروحی نرسم، شهید می شود! به همین خاطر چندین بار بعد از نماز متوجه شدم، دستکشم به خاطر کار زیاد سوراخ و پاره شده و دستم خونی است اما من با همان دست نماز خوانده بودم.

برایم گفت که زمان های عملیات نمی توانستیم لباس هایمان را تعورض کنیم و من یک بار در حالی که راه می رفتم نماز خواندم؛ این فرد آن وقت می گوید: « یک نفر ما را آدم حساب کرده تو ناز می کنی!» یعنی اینکه کسی سراغ این افراد نرفته بود.   

جای تأسف دارد که 700 نوار مصاحبه از زنان حاضر در جبهه و پشت جبهه وجود داشته است که من هر چه کردم و رد آن ها را زدم به هیچ کا نرسید، یک بار  با خانم جزایری صحبت کردم در کتابی یک خاطره از ایشان ثبت شده بود در حالی که می گفت ساعت ها صحبت کرده  و همه چیز را تعریف کرده است! ..

و زنانی که در جبهه کار می کردند اما چیزی از آنها در دست نداریم. شما ببینید زنان شوروی بسیار درگیر جنگ جهانی دوم شدند،  عکس هایشان همه موجود است. اما در جنگ ما چقدر وسیع تر زنان درگیر بودند و سندی نداریم. پروین شریعتی، تعریف می کند: در یک سفر به جنوب کنار کارون -برای آغاز کار کنگره - دو تا کارتون افتاده بود آنها را آوردیم دیدم همه عکس زنان است، پرسیدیم این ها چیست؟گفتند اینها عکس های زنان – زنانی که در جبهه بودند- است، مورد داشته است! آیا عکسی که خودمان انداختیه ایم مورد دارد؟  این زنان ناشناخته مانده اند . مثلا خانم اذرمی، بچه اهواز بود در دوران جنگ بعد از 12 سال باردار شده بود در آن دوران بچه اش را از دست می دهد، برای زایمان بچه سوم شوهر، مادر، فرزندان و حتی خواهرش را که بالای سرش بوده با این عنوان که امشب سزارین نمی شوم به خانه می فرستد دربمباران هوایی همه اعضای خانواده به شهادت می رسند. این خانم سه سال نمی توانست از فرزندش نگهداری کند و نزد خاله اش بود. بعدها برایم تعریف کرد که روزی گفتم دیگر نمی خوابم و در شرکت روغن نباتی پارس مشغول کار شد و با تلاش شبانه روزی موفق می شود ماده ای را که در ماسک های شیمیایی می گذارند از بقایای روغن ها کشف کند . تعریف می کرد من سابقه 48 ساعت بیداری را دارم .

توجه داشته باشید در طول دفاع مقدس 5 دسته زن در جنگ شرکت داشتند. 1. اعضای خلق عرب با ادعای جدایی خواهی،2. روستاییانی که جایی نداشتند و در روستاها مانده بودند، 3.کسانی که از روستاها به اردوگاه های بعثی کوچ داده شده بودند، 4.دختران ایرانی که برای رده های بالاتر از سرهنگ بعثی کار می کردند.. برایم تعریف کرده اند که این دخترها اگر قصد فرار می کردند با مایعی مانند دوغ که به آنها خورانده می شد، کشته می شدند!

بالاخره به این نتیجه رسیدم زن ها در این عرصه خیلی مظلوم هستند و شروع به نوشتن کتاب " یاوران ولایت" کردم، معرفی زنانی که حضرت علی علیه السلام را کمک کرده بودند.  این اولین کتاب من بود که در سال 1381 به چاپ رسید.

کتاب بعدی را در مورد زنانی نوشتم که امام حسین علیه السلام را یاری کرده بودند، اسمش شد " یاوران حرم" بعد در مورد حضرت خدیجه، حضرت آمنه را نوشتم تا اینکه بچه های جنگ را بیشتر شناختم و متوجه شدم، مصاحبه فایده ندارد، اولین بار رفتم حوزه هنری و تمام شماره تلفن هایی را که از این زنان داشتم به آقای سرهنگی دادم و بعدها دیدم همه آن ها خاطرات و کتابهاشان نوشته شده است!

تا در پروژه معرفی زنان شهید و جانباز وارد شدم. شهید "محبوبه دانش" یکی از شهدایی بود که در این پروژه کار کردم؛ اطلاعات کاملی از او نمی دانستیم، همان قدر که دختر نوجوانی که در 17 شهریور جلوی صف تظاهرکنندگان ایستاده بود از میدان ژاله تا کوکاکولا رفت و به شهادت رسید! از آن دوران چند قطعه عکس که سربازان در حال نشانه گیری هستند باق مانده و در دسترس بود.

در حالی که وقتی دقیق به زندگی و فعالیت شهید "محبوبه دانش" وارد می شوی این دختر نوجوان با حفظ حجاب و عفتش کارهای بزرگی انجام داده است.

در مورد شهید محبوبه دانش بیشتر توضیح بدهید

وقتی قرار بر نوشتن کتاب این شهید شد، مادرشان فوت کرده بود، پدرشان هم از شهدای هفت تیر هستند، خواهر و برادر چیز زیادی یادشان نمی آمد. یکی یکی دوستانش را پیدا کردم و من خاطراتی از این شهید از زبان آنها شنیدم و نوشتم که وقتی کتاب را به خواهرش دادم در آن نوشت« شما شخصیت واقعی محبوبه را پیدا کردید.»

شهید محبوبه دانش با اینکه 15 سال بیشتر نداشته اما کارهای بسیار بسیار قشنگی انجام داده است، وی کتابخانه هایی را در مولوی راه انداخته و برای کارهای خیریه خانواده های ضعیفی شناسایی کرده که وقتی به جو آن زمان و محیط این منطقه از شهر و محل سکونت محبوبه در قیطریه نگاه می کنی، متوجه بزرگی کار این دختر نوجوان می شوی.

دوستانش برایم تعریف می کردند که گاهی کارمان طول می کشید و دیر می شد، بعد از اینکه محبوبه بر می گشت، می گفت: کمرم درد گرفته است! دیشب که داشتم می رفتم خانه در تاریکی شب مجبور بودم از کنار خانه هایی که از آن صدای آهنگ و .. بلند می شد، رد شوم؛ خم می شدم تا هم آن ها متوجه من نشوند و هم من از نور متساعد از خانه ها راه را بیابم و حرکت کنم . این دست حرکات و فهم حفظ عفت و حجاب، جربزه دختری 17ساله را نشان می دهد.

در مورد شهید "بنت الهدی صدر" هم همین گونه است، ما ایشان را به عنوان زنی می شناسیم که امام در پی شهادتشان پیام صادر کردند. همین فقط همین! اما وقتی به جزئیات زندگی و شخصیت این بانو وارد می شویم در او یک شجاعتی وجود دارد که قابل تحسین است.

بعد از کلی جست وجو به کمک خانم چمن خواه، مدیر حوزه علمیه بانو امین توانستم رد و نشانی از کسانی که او را می شناختند و بعد خانواده این شهید به دست بیاورم. خانمی را پیدا کردم که سال 50 در مدرسه ای که خانم بنت الهدی صدر مدیر مدرسه بود درس می داد.

 از شجاعت خانم بنت الهدی صدر به یک خاطره بسنده می کنم، خانم شاهرودی – ام احمد-تعریف می کنند که : « در دوران بعثی ها، رو به روی درب مسلم بن عقیل که کمترین فاصله با بازار را دارد، نیروهای بعثی میز و صندلی می گذاشتند و مشروب می خوردند و هر کسی که از درب مسلم وارد می شد، بطری شراب را به سمتش پرتاب می کردند! مردم جرأت نمی کردند به حرم بروند و نماز بخوانند چرا که تحت هر شرایطی اعتراض می کردند یا نمی کردند با بعثی ها اسمشان را می نوشتند و استخبارات را صدا می زدند! که مثلا این فرد به ما چپ نگاه کرد!

وقتی آقای شاهرودی سکته می کنند، نیروهای بعثی سراغ آقای شاهروردی بزرگ می روند که مثلا به ایشان تسلیت بگویند! مردم هم که می بینند نیروهای بعثی برای تسلیت گویی آمده اند، نزد حاج آقا شاهرودی می روند تا ببینند ایشان در چه و ضعیتی هستند غافل از اینکه هر کسی از خانه بیرون می آمد دستگیر می شود طوری که حاج اقای شاهرودی بزرگ نیز سکته می کنند. در پی این جریانات شهید" بنت الهدی صدر" برای دیدن خانواده شاهرودی به منزل آنها می رود و با شجاعت در حالی که یک دیوار بیشتر بین آنها و بعثی ها فاصله نبود شروع می کند بلند بلند سخنرانی کردن و روحیه دادن به خانواده شاهرودی. »

توجه داشته باشید که این بانوی شجاع درست زمانی که کسی جرأت نمی کرد در حرم امام علی علیه السلام نماز بخواند اینگونه رفتار می کند در واقع امام با شناخت این ویژگی ها برای ایشان پیام صادر کرد.

وی سه روز در دست  بعثی ها اسیر بود و شکنجه های سخت و شهادت مظلومانه ای داشت، این شهید بزرگوار از نظر چهره زیبا، از نظر شجاعت کم نظیر داستان نویس و شاعر بوده است.

علامه عسگری برایم گفت: من بعد از شهادت بنت الهدی صدر شنیدم که به صدام گفتند: تو برادر را کشتی، جرا خواهر را هم کشتی؟ گفت: من اشتباه یزید را مرتکب نمی شوم که برادر را کشت و خواهر را زنده گذاشت، آنها می دانستند که بنت الهدی برای خودش حضرت زینبی است.

 

چند کتاب در خصوص شهدای زن نوشته اید:

کتاب های شهید بنت الهدی صدر، جانباز آمنه حسینی، زنان بانه، شهید محبوبه دانش، طاهر صفارزاده ،لبافی نژاد، صفاتی مجتهده .. فکر نمی کنم کسی تا این حد در مورد زنان کار کرده باشد. .

گویا در مورد شهدای مدافع حرم هم قلم زده اید ؟

بله. مدافع حرمی که من نوشتم "شهید حمید تقوی فر" هستند . اشبون تا سال 63 در جنگ بوده و بعد از جنگ مسئول قرارگاه رمضان و قرارگاه هجرت می شود، این قرارگاه ها پایگاه های ما در عراق بودند به طوری که یک مدت در همان جا – عراق- کار می کردند و از همان جا هدایت می کردند. البته سه  کتاب که از ایشان وجود دارد صرف خاطرات مبهم و رفتاری اش بود.  

خاطره خاصی دارید که از نگارش این کتاب برایمان تعریف کنید:

با خاک یکسان شدن پایگاه کرکوک برای خودش داستان بسیار جالبی دارد. « خلبان اسیر عراقی که رژیم بعثی فکر می کرده کشته شده و حتی خیابانی را به نام او کرده و به خانواده اش ماشین کادیلاک هدیه داده بود در پروسه شناسایی پایگاه کرکوک با ایرانیان همکاری می کند. گویا حاج حمید با این عراقی از ایران به  داخل کشور عراق و تا پایگاه کرکوک می روند و طوری شناسایی می کنند که هواپیماها را شمرده و آمده بودند! بعد نقشه آن پایگاه را با رمز و کد می کشند و توسط نیروی شان در مدت 14 روز به ایران می فرستند. آن نیرو ایرانی نقشه را به دست نیروی هوایی کشورمان رسانده و بچه ها کرکوک را با خاک یکسان کرده بودند. »

و مشکلات بر سر نویسندگی دفاع مقدس:

سختی کار برای بانوان حوزه دفاع مقدس این است که تمایلی به صحبت کردند ندارند! از طرف دیگر حق نویسندگان زن را آنطور باید و شاید نمی دهند، وقتی با یکی از ناشران قراردادی می بستم به او گفتم، که اگر نویسنده مرد بود همین طور قراردادی می نوشتی، گفت: نویسنده مرد نان آور خانه است! آخر از کجا معلوم نویسنده زن که تمام وقت خود را پای نوشتن می گذارد، نان آور خانه نیست؟! از طرف دیگر نمی گذارند واقعیت چاپ شود. کنند. 

تنظیم: منیره غلامی توکلی

 

منبع : دانا

اخبار مرتبط

website tracking