۲۵ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۴:۰۶

گفت‌وگوی تفصیلی با قدیری ابیانه؛ از زندگی شخصی تا پرده گشایی از فسادهای مالی دولت اصلاحات

دانشجویی انقلابی که یک تنه سفارت ایتالیا را فتح کرد/ وزارت خارجه دولت خاتمی مانع پخش مستند «شهید ادواردو آنیلی» شد/ حقوق وزرای دولت ۵ برابر حقوق رئیس جمهور آمریکا است

دانشجویی انقلابی که یک تنه سفارت ایتالیا را فتح کرد/ وزارت خارجه دولت خاتمی مانع پخش مستند «شهید ادواردو آنیلی» شد/ حقوق وزرای دولت ۵ برابر حقوق رئیس جمهور آمریکا است
سفیر سابق ایران در مکزیک در بازدید از تحریریه صبح توس از ماجرای زندگی و نحوه رسیدن به منصبی دولتی تا وضعیت فعلی دولت یازدهم سخن گفت.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سرویس سیاسی صبح توس، محمد حسن قدیری ابیانه، سفیر سابق ایران در مکزیک و استرالیا و کارشناس مسائل استراتژیک در حاشیه بازید از تحریریه صبح توس و دیدار با خبرنگاران این مجموعه به گفت و گو با خبرنگار سیاسی صبح توس پرداخت که متن این گفت و گو تفضیلی به شرح زیر است:

 

کمی ما را بیشتر با قدیری ابیانه آشنا کنید.

 

محمد حسن قدیری ابیانه هستم و در سن ۲۵ سالگی ازدواج کردم و اکنون دارای چهار فرزند پسر، از ۳۵ تا ۱۹ سال هستم با این وجود از داشتن دختر محرومم.

 

همسرم دکترای مطالعات خانواده دارند و استاد دانشگاه هستند، فرزند ارشدم فهم سیاسی بالایی دارد اما در گروه ها و احزاب نیست و شرکت برنامه نویسی را اداره می کند و احمد فرزند دومم دانشجوی دکترای حقوق بین الملل است و کتابی تحت عنوان تکنیک ها عملیات روانی از منظر خبر و رسانه، عضو حزب و گروهی نیست اما موضع گرفته و مطلب می نویسد.

 

در منزل ما افراد نظرشان را راحت مطرح می کنند و اصلا مهم نیست که با من هم عقیده باشند یا خیر، نقطه مشترک همه اعضای خانواده پایندی به ولایت و ولایت مداری است.

 

چه شد که شما در فضای انقلابی و سیاسی فعالیت خود را آغاز کردید؟

 

سال ۱۳۵۱ یعنی ۷ سال پیش از انقلاب، ۱۸ ساله بودم که برای تحصیل در رشته معماری عازم فلورانس ایتالیا شدم، در سن ۲۰ سالگی نخستین انجمن اسلامی دانشجویی را در شهر فلورانس تأسیس کردم که وابسته به اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا و آمریکا بود؛ آنجا فعالیت سیاسی‌ام عملا آغاز شد و در کشوری که هیچ فعالیت اسلامی و ایرانی مشاهده نمی شد و حتی گروه های ایرانی به خصوص چپ بسیار فعال بود، انجمن  اسلامی دانشجویی که بنده تشکیل دادم، تبدیل به بزرگترین تشکل دانشجویی در ایتالیا شد.

 

با تشرف امام خمینی(ره) به نوفل لوشاتو طی دو سفر سه روزه و یک ماهه به آنجا عزیمت کردم اما به این جمع بندی رسیدم که بهتر است از نوفل لوشاتو به ایتالیا بازگردم و مبارزات در ایتالیا را سازماندهی کنم، از این رو بازگشتم و در رم مستقر شدم.

 

هزینه زندگی در ایتالیا ارزان بود، دانشگاه رایگان بود با ماهی ۶۰ دلار  یک زندگی محقر دانشجویی داشتم، درس می خواندم و فعالیت می کردم، اما پولی برای فعالیت های اسلامی نداشتم که بتوانم تبلیغ کنم لذا به این نتیجه رسیدم کار کنم تا برای گسترش فعالیت انجمن اسلامی دانشجویان درآمد کسب کنم.

 

آن زمان کار اغلب ایرانی ها گارسونی بود که علاوه بر حقوق، پاداشی نیز دریافت می کردند با این وجود لازمه کار گارسونی این بود که مشروب سرو کنیم از این رو نمی توانستم آنجا مشغول شوم، لازمه کارهای دیگر هم این بود که ساعات اداری حاضر باشم که این امر مرا از درس می انداخت، در همان زمان یک کار کارگری پیش آمد که روزی دو ساعت باید می رفتم، برایم سخت بود که دانشجو باشم و کارگری کنم اما به این نتیجه رسیدم که به خاطر اسلام باید بروم زیرا می دیدم برخی در راه اسلام شهید و حتی شکنجه می شدند.

 

حقوق پر برکتی داشتم و آن پول محدود برای ادامه فعالیت های انجمن اسلامی دانشجویی کمک فروان کرد؛ با اتکا به درآمد ناچیزم به شهرهای مختلف برای تبلیغ رفته و اطلاعیه می چسباندم؛ با این وجود حقوقم کفاف آن را نمی داد که در مهمانسرایی مستقر شوم از این رو سفرهای تبلیغی را به گونه برنامه ریزی می کردم که شب ها در قطار باشم و در صورتی که زودتر می رسیدم در سالن انتظار قطار یا پارک می خوابیدم و زمستان ها نیز در کیوسک تلفن چمباتمه می زدم.

 

در آن زمان نشریه ای از اتحادیه انجمن های اسلامی از کوپا به نام قدس برای ما می آمد که باید پولش را خودمان می دادیم که ۱۰۰ لیر در می آمد که معادل پول کاپوچینو بود؛ بنده کاوچینو و قهوه خیلی دوست داشتم اما هر بار به خود نهیب می زدم که به جای نوشیدن کاپوچینو می توانم نشریه ای تهیه کرده و در اختیار کسی قرار دهم تا هدایت شود.

 

همیشه تا دم قهوه خانه می رفتم اما ۱۰۰ لیر را از جیب خود در آورده و در جیب انجمن می گذاشتم؛ خاطرم هست یک بار کاپوچینو خوردم اما دچار عذاب وجدان شدم و خودم را ۵۰ دلار که خرج یک ماهم بود جریمه کردم، اما امروز جلساتی برگزار می شود که اگر کیک و نوشابه ای توزیع نشود جلسه مزه ندارد از این رو می توان گفت میزان فعالیت ها بستگی دارد که چه مقدار بودجه از ارگان ها دریافت کنند.

 

از دیدارتان با رهبر کبیر انقلاب در نوفل لوشاتو بگویید.

 

در سفر سه روزه ام به نوفل لوشاتو با امام خمینی(ره) دیدار داشتم؛ آن زمان فرانسه به ایشان فشار می آورد عرض کردم اگر اینجا کار مشکل شد و ایتالیا را تصمیم گرفتید ما در خدمت شما هستیم.

 

دبیر مسئول بین الملل حزب کمونیست ایتالیا به بنده گفته بود اگر امام خمینی(ره) در ایتالیا حضور یابند ما از حضورشان حمایت می کنیم و من این صحبت را خدمت امام مطرح کردم که فلانی این حرف را زده منتظر پاسخ بودم، امام پاسخ ندادند، پرسیدم نظرتان چیست؟ اما ایشان فرمودند شما حرفتان را زدید و ما شنیدیم.

 

خاطرم هست پای درخت سیب ایستاده بودم و امام تعارف می کردند که از این سیب ها بخورید، بنده هم سیبی نرسیده چیدم و خوردم؛ هیچ سیبی به خوشمزگی آن سیب نرسید زیرا که امام راحل(ره) آن را به من تعارف کردند.

 

از این رو به بیت امام پیشنهاد کردم که شاخه ای از آن درخت را در قم، جماران، خمین و حرم امام خمینی(ره) بکارند تا رشد کرده و جاودان بماند؛ همچنین در فضای اطراف حرم می توانند جماران، خانه نوفل لوشاتو، خانه قم و خانه نجف امام خمینی(ره) را بازسازی کنند تا علاقه مندان از آن بازدید کنند.

 

آن اندازه که جوانان امروز به حضرت آیت الله خامنه ای ارادت دارند، جوانان گذشته به امام خمینی(ره) ارادت داشتند و شاید حتی بیشتر.

 

با این وجود یک تفاوت عمده وجود دارد، و آن اینکه آن زمان ما دنبال این بودیم که کاری برای انقلاب کرده و چیزی از خودمان را برای انقلاب فدا کنیم؛ گواه این امر آن است که پیش از انقلاب فعالیت اسلامی درد سر ساز بود زیرا حکومت ضد فعالیت های اسلامی بود از این رو فعالان اسلامی و انقلابی باید از برخی چیزها محروم می شدند؛ اما پس از انقلاب فعالیت های اسلامی یک امتیاز برای اشتغال و پست گرفتن محسوب می شود.

 

پس از پیروزی انقلاب چه کردید؟

 

زمانی که دهه فجر شد و سال ۵۷ امام به ایران بازگشتند بنده که تنها ۲۵ ساله بودم احساس خاصی داشتم و معتقد بودم اگر کاری را بتوانم اما انجام ندهم و خدایی نکرده خطری برای امام، اسلام و انقلاب پیش بیاید هرگز خود را نخواهم بخشید و دائم این سوال را از خود می پرسیدم که الان تکلیف من چیست؟ از این رو شبانه روز فعالیت می کردم به گونه ای که حتی سه روز و دو شب نمی‌خوابیدم.

 

سفارت ایتالیا را یک تنه فتح کردم

 

این روال ادامه داشت تا ۱۶ بهمن، که امام خمینی(ره) بازرگان را منصوب کردند؛ هنگامی که این خبر را شنیدم با یکی از دوستانم تماس گرفتم و به او اطلاع دادم که به سفارت ایران در ایتالیا می روم تا اگر بازنگشتم در جریان باشد که من آنجا هستم.

 

به سفارت رفتم دربان ایتالیای سفارت آمد، به او گفتم می خواهم با سفیر ملاقات کنم از من پرسید آیا وقت ملاقات داری و بنده پاسخ دادم خیر، دربان رفت و زمانی که بازگشت گفت: خودتون رو معرفی کنید و بفرمایید با سفیر چه کار دارید؟ پاسخ دادم نماینده دولت موقت انقلاب اسلامی هستم و آمده ام تا سفارت را تحویل بگیرم.

 

دربان تعجب کرد و اطراف را نگاه کرد و دید من تنها هستم، او رفت و زمانی که بازگشت به دروغ گفت سفیر نیست و من گفتم نفر دوم یا سوم را باید ببینم اما دربان گفت هیچ کس در سفارتخانه نیست، بنده هم با جدیت تمام گفتم پس پیغام من را به آنها ابلاغ کنید تا سفارت را آماده کنند و من بازمی گردم تا تحویل بگیرم.

 

در حال بازگشت بودم که پلیس مرا گرفت، از من پرسید شما سفارت بودید؟ بنده نیز با پاسخ مثبت خود را معرفی کردم که نماینده دولت موقت انقلاب اسلامی هستم و آمده ام سفارت را تحویل بگیرم و کارت دانشجویی را نشان دادم، تحقیق کردند و متوجه شدند اقامتم قانونی است و ویزا دارم و دانشجو هستم و هیچ خلافی انجام نداده ام، پس مرا آزاد کردند.

 

ما فعالیت خود را ادامه دادیم تا ۲۲ بهمن ماه که جلسه ای برای انجمن ترتیب دادیم و مقرر شد تمام بچه های انجمن اسلامی ایتالیا همه به روم آمده و برای حمله و تسخیر سفارت ایران در ایتالیا تاریخی را مشخص کنیم، در راه رفتن به جلسه در اتوبوس بودم که یک فرد ایرانی را دیدم که با خوشحالی در خیابان فریاد می زد رادیو آزاد شد رادیو آزاد شد.

 

از اتوبوس پیاده شدم و از او سوال کردم که پاسخ داد از رادیوی ایران پخش شده است اینجا صدای انقلاب اسلامی است، مردم کمک کنید ارتش تلویزیون را محاصره کرده  می خواهد پس بگیرد؛ غروب آفتاب بود و من به سمت سفارت که تعطیل بود راه افتادم؛زنگ زدم و سرایدار ایرانی سفارت آنجا بود، گفت بفرمایید و من در پاسخ گفتم در را باز کن، گفت شما و من پاسخ دادم: رئیس جدید نمایندگی هستم، نماینده دولت موقت انقلاب اسلامی.

 

گفت من اجازه ندارم در را باز کنم باید با رئیس نمایندگی صحبت کنید، و من با اطمینان و یقینی که در  صدایم موج میزد پاسخ دادم: رادیو را شنیده ای؟ آن رژیم تمام شد حالا نظام اسلامی است و من نماینده هستم. گفت اجازه ندارم باز کنم، گفتم یا در را باز می کنی و من این کار را به عنوان همکاری با انقلاب اسلامی محسوب می کنم و یا اگر در را باز نکنی فردا اخراج هستی؛ در را باز کرد و من وارد شدم و اینگونه سفارت ایران در ایتالیا فتح شد و فردای آن روز اولین کنفرانس مطبوعاتی را برگزار کردم.

 

شهریور ۵۸ رسما به عنوان رایزن مطبوعاتی وارد عرصه دیپلماسی شدم

 

ده روز سفارت را اداره می کردم تا زمانی که از سحابی، وزیر خارجه ایران، تلکس آمد که سفارت را به نفرات قبل بسپارید این در حالی است که سفیر همان روز اول آنجا را ترک کرد؛ اوایل اسفند ۵۷ سفارت را تحویل دادم و به ایران بازگشتم، این در حالی است که من از ۵ سال پیش از انقلاب به ایران نرفته بودم زیرا دستگیر می شدم.

 

پس از ورود به ایران، به وزارت خارجه رفتم و با معاون مالی و اداری آنجا صحبت کرده و گزارش عملکرد دادم و گفتم نمایندگان سفارت ایران در ایتالیا ظواهر اسلام را رعایت نمی کنند اما او پاسخ داد این مسائل جزو ضوابط دیپلماتیک است.

 

به ایتالیا رفتم اما تابستان دوباره به ایران بازگشته و به وزارت خارجه رفتم، آن زمان ابراهیم یزدی وزیر خارجه و کمال خرازی نیز معاون سیاسی بود،  به من گفتند فورا به ایتالیا بروم و در این راستا حکم رایزن مطبوعاتی زده و پاسپورت سیاسی نیز به من دادند و اینگونه شد که شهریور ۵۸ رسما به عنوان رایزن مطبوعاتی در ایتالیا وارد عرصه دیپلماسی شدم و تا سال ۱۳۶۱ در همان سمت باقی مانده بودم.

 

از آشناییتان با شهید ادواردو آنیلی بگویید.

 

من شبانه روز در ایتالیا فعال بودم به خصوص سر مسئله گروگان ها هر روز مصاحبه، اطلاعیه و گفت و گو با مطبوعات داشتم؛  ۲۹ فروردین ماه ۱۳۵۹ بود که احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران بالا گرفته بود و ناورهای آمریکایی آرایش تهاجم داشتند، جنگ هنوز آغاز نشده بود اما مدام انفجارهایی در خطوط لوله های نفت و مهمات عراق رخ می داد.

 

از شبکه دو تلویزیون تماس گرفتند و اطلاع دادند که می خواهند مناظره ای بین بنده به عنوان مسئول مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیا و مسئولان مطبوعاتی سفارتخانه های آمریکا و عراق، اما بنده عرض کردم حاضر نیستم به عنوان دیپلمات ایرانی با دیپلمات های این دو کشور یک جا بنشیینم اما اگر به عنوان خبرنگار بنشینند مشکلی ندارم.

 

بنا بر این شد آنها به عنوان خبرنگار نشسته و من نیز خود را خبرنگار جمهوری اسلامی ایران معرفی کنم، این مناظره یکشنبه پخش زنده شد؛ مناظره ام را اینگونه آغاز کردم:«به نام خداوند بخشنده مهربان و به نام خداوند قوی تر از ناوهای آمریکا» که این جمله و جمله های بعدی بسیار در مخاطبین اثر گذاشت که یکی از این مخاطبان ادواردو آنیلی بود.

 

هفته بعد از مناظره یعنی یکشنبه، در اقامتگاه خود بودم که دربان سفارت تماس گرفت که یک جوان ایتالیای می خواهد شما را ببیند اما من آن روز را به کارهای شخصی اختصاص داده بودم پس گفتم فردا به سفارت بیاید؛ ادواردو نمی خواست شناسایی شود و نمی توانست به سفارت بیاید لذا به دربان گفت که به من ابلاغ کند «خداوند هر در بسته ای را می گشاید».

 

تا این جمله را شنیدم گفتم به این فرد اجازه ورود دهند و خود نیز به استقبالش رفتم، ادواردو خود را معرفی کرد؛ خانواده آنیلی ثروتمند ترین خانواده ایتالیا بودند اما ادواردو با موتور سیکلت آمده بود، بدون اینکه انتظار پاسخ مثبت داشته باشم از او پرسیدم آیا با خانواده آنیلی نسبتی دارد که او پاسخ مثبت داد.

 

ادواردو که به واسطه مادر یهودی صهیونیستش و پدر مسیحی کاتولیکش با انجیل و تورات آشنا بود، گفت: من مسلمانم، و چهارسال پیش از انقلاب در سن ۲۰ سالگی مسلمان شدم، روزی به کتابخانه رفتم که چشمم به قرآن افتاد احساس کردم این نمی تواند کلام بشر باشد و پی به حقانیت آن بردم از این رو به یکی از مراکز اسلامی رفتم و دین اسلام را پذیرفتم و آنها نام هشام عزیز را به من دادند.

 

ادواردو که برای پیوستن به دین اسلام به مراکز اسلامی که توسط اهل سنت اداره می شد مراجعه کرده بود چیزی از امام و خلیفه نمی دانست لذا طی چند جلسه ای که با او راجع به تشیع صحبت کردم شیعه گشت و اسم مهدی برایش انتخاب شد؛ سال بعد یعنی سال ۷ فروردین ۱۳۶۰ با حضرت امام خمینی(ره) دیدار داشت و اما پیشانی او را بوسیدند و همان روز نماز جمعه رفته و پشت سر رهبر معظم انقلاب نماز می خواند.

 

ادواردو همیشه می گفت برای قتل من اقدام می کنند اما نمی گویند قتل می گویند خود کشی یا سانحه، بزرگترین اشتباه ادورادو این بود که گمان می کرد تا زمانی که پدرش زنده است چتر حمایت وی بالای سر اوست و هیچ گزندی به او نمی رسد و این شد که صهیونیست شهادت وی را خودکشی نامید؛ سه سال پس از شهادتش یعنی سال ۲۰۰۰ و پس از شهادت ادواردو فیلم مستندی راجع به وی ساخته شد اما وزارت خارجه دولت اصلاحات که معتقد بودند دانستن حق مردم است با پخش و تولید آن مخالف بود اما این فیلم با حمایت رهبر معظم انقلاب در دانشگاه ها پخش شد تا موجی ایجاد شود و سپس در رسانه ملی پخش شد و اتفاقا مخالفت وزارت خارجه کنجکاوی مردم را برای دیدن این فیلم بیشتر می کرد.

 

زندگی ادواردو بسیار اثر گذار است زیرا این جوان متمول حاضر شد دست از تمام ثروت خانوادگی اش بکشد اما اسلام و تشیع را رها نکند، او به خاطر فشارهایی که از صهیونیست وارد می شد تصمیم گرفت به قم مشرف شده و طلبه شود اما معاندان فرصت نداده و او را به شهادت رساندند.

 

پس از سال ۶۱ چه کردید؟

 

پس از آنکه سال ۶۱ به ایران بازگشتم و به عنوان معاون مدیر کل روابط عمومی وزارت خارجه، مدیر کل اطلاعات و مطبوعات و مشاور وزیر، سال ۶۹ به عنوان سفیر در استرالیا، سپس کارشناس ارشد اقتصادی وزارت خارجه،  معاون دفتر رئیس جمهور و معاون اطلاعات و تبلیغات دولت خدمت کردم و بعد از آن تحصیل در مقطع دکترای رشته مدیریت استراتژیک را آغاز کردم و پس از پایان دوره تحصیلی مدت پنج ساله و تا پایان سال ۸۶ به عنوان مشاور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام فعالیت کردم.

 

بنده ولایت مدار بودم و همچنین مدت سه سال به عنوان معاون دفتر هاشمی رفسنجانی فعالیت می کردم از این رو در دولت اصلاحات فعالیت نکردم، با این وجود سال ۸۶ در دوره احمدی نژاد به عنوان سفیر در مکزیک اعزام شدم.

 

در بدو ورودم به مکزیک با نمایشگاه بزرگی مواجه شدم که به ریاست مشایی برگزار شده بود، در بین مجسمه ها، مجسمه های برهنه خود نمایی می کرد که قرار بود جهت نمایش به شهر دیگری منتقل شود با این وجود بنده مصمم ایستادم و اجازه نمایش این مجسمه ها را ندادم، این در حالی است که این مجسمه ها در ۷ کشور دیگر نمایش داده شده بود.

 

در یک همایش نامه ای به احمدی نژاد دادم و خواستار برخورد با این گونه فعالیت ها شدم که پس از مدتی ملک زاده تماس گرفت و گفت: مشایی می گوید زیاد سخت نگیرید و اجازه دهید این مجسمه ها باقی مانده و اکران شود اما بنده پاسخ دادم به هیچ وجه اجازه نخواهم داد.

 

بهایی برای افتتاح موزه دوم به مکزیک آمد که دیدم مجسمه های مستهجن مقابل درب های ورودی قرار گرفته اند از این رو به بهایی گفتم من به شما، سازمان میراث فرهنگی و مشایی اعلام جنگ می کنم و این شاید اولین اعلام جنگ سفیر به معاون اول یک دولت باشد، آنجا بهایی دستور داد مجسمه ها باید برچیده شود.

 

فضای خارج از ایران برای نخبگان چگونه است؟

 

مکزیک با استرالیا، آمریکا و کانادا متفاوت است زیرا جهان سومی است و حتی ملت خود این کشور تحقیر می شوند و  نسبت به مردم آمریکا احساس حقارت دارند اما آمریکا و اروپا همواره احساس خود برتر بینی دارند و سعی می کنند از نخبگان ما استفاده کنند و این در حالی است که ما سرمایه گذاری کردیم و آنها استفاده می کنند.

 

کسی که در ایران نخبه محسوب می شود در کشورهای خارجی دارای اهمیتی زیادی نیست مثلا اگر فردی در ایران جراح حاذقی باشد در کشورهای خارجی تنها یک کارمند و شهروند درجه دو خواهد بود از این رو به محض ایجاد مشکل در آن کشور، اولین فشار بر روی خارجی ها وارد می شود.

 

زیرا بر این عقیده اند که ایرانیان پست های شغلی را اشغال می کنند لذا به محض فشار اولین ضربه را خارجی ها و به خصوص مسلمانان می خورند که هم فشار دولت و هم فشار اجتماعی بر روی آنهاست.

 

از این رو می بینیم زمانی که ترامپ، نامزد ریاست جمهوری آمریکا می گوید مسلمانان و اتباع خارجی را نپذیریم ملت استقبال می کنند زیرا زندگی شان مشکل دارد و اگر مهاجرین بروند مشکلات حل می شود، آنها مهاجرین خارجی را می توانند بیرون کنند اما اتباع خود را نمی توانند، از این رو کار سخت شود تبعه مهاجرین را پس می گیرند.

 

نظرتان راجع به ورود رهبری در مسئله بورسیه دانشجویان چیست؟

 

دولت دنبال این است که هر چه می تواند به اعتبار دولت گذشته لطمه بزند، ضمن اینکه در دولت گذشته اغلب افراد معتقد به نظام برای بورسیه انتخاب می شدند و دولت از اینکه افرادی که معتقد به نظام باشند به عنوان استاد وارد دانشگاه ها شوند نگران است و این در حالی است که همین افراد زمانی که در دولت اصلاحات به اصلاح طلبانی نظیر تاج زاده که عملکردشان کامل در خدمت بیگانگان است، بورسیه داده می شد هیچ اعتراضی نداشتند.

 

این در حالی است که با توجه به خودکشی یکی از دانشجویان در کاشان که در صدد بورسیه گرفتن بود این مطلب به ذهن متبادر می شود که دولت همواره می کوشد افراد اصول گرا و پایبند به نظام را از حوزه تدریس در دانشگاه ها خارج کند و این در حالی است که رهبر معظم انقلاب فرمودند مراقب باشید نامحرمان بر مصادر امور نشینند اما دولت تلاش می کند مقابل محرمان انقلاب را بگیرند و حتی زمینه را برای حضور، نفوذ و سلطه نامحرمان فراهم کنند.

 

حسین فریدون بر اساس چه ضابطه ای در دانشگاه شهید بهشتی تحصیل می کند؟ فرزند میر حسین موسوی بدون کنکور مقطع دکتری را می گذراند و حتی همسر وی نیز بدون ضابطه تحصیل کرده و مدیر دانشگاه می شود، این تخلفات باید راحت توسط رسانه ها مطرح شود همچنین اگر رقبا این واقعیات را مطرح کنند عامل ضد فساد است.

 

دختر وزیر خارجه یونان در یک شهرستان پزشکی قبول شد اما چون این فرد با اعمال نفوذ انتقالی دخترش را می گیرد مجبور به استعفا می شود، از این رو می توان گفت اگر فیش های نجوی در ژاپن، کره و حتی اروپا رخ می داد، رئیس جمهور مجبور به استعفا می شد زیرا در غیر این صورت کنار گذاشته می شد.

 

با این وجود روحانی اصلا در رابطه با فیش های نجومی به روی خود نمی آورد و حتی نوبخت، معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور می گوید صفدر حسینی که ۵۶ میلیون تومان حقوق گرفته و تقاضای افزایش ۶۷ درصدی کرده، رئیس بانک رفاه کارگران ۲۳۴ میلیون و بیش از دو برابر حقوق رئیس جمهور آمریکا حقوق دریافت می کرده و همچنین رئیس بانک ملت نیز ۶۰۰ میلیون تومان و بیش از ۵ برابر حقوق رئیس جمهور آمریکا حقوق دریافت می کرده، ذخایر نظام هستند، همچنین دولت حتی موردی را برای برخورد به دستگاه قضایی معرفی نکرده با این وجود دستگاه قضا نباید منتظر ارجاع دولت باشد.

 

در خبرها دیده شده است که دولت ۴ میلیارد تومان برای ارائه تسهیلات به عشایر کهگیلویه و بویراحمد اختصاص داده و این در حالی است که خانواده رئیس بانک رفاه کارگران ۱۵۰ میلیارد تومان وام گرفته است.

 

دولت یازدهم، دولت اشرافی است نه از این باب که اشراف زاده باشند بلکه تازه به دوران رسیده هایی هستند که یکباره ثروتمند شدند و برای کسب این ثروت یا از منافذ قانونی و یا غیر قانونی استفاده کرده اند، وزیری که هزار میلیارد سرمایه دارد حقوق ۱۰۰ میلیون تومان برایش سرمایه محسوب نمی شود.

 

تمام تلاش دولت به طور مسخره ای برای زیر سوال بردن دستاوردهای دولت گذشته و زدن اصول گرایان است؛ دولت گذشته خطاهایی داشته اما خدمات بزرگی نیز داشته است و ما اگر بخواهیم منصف باشیم خدمات و خطاها را با هم ببینیم، یا این وجود دولت کاری کرده که اگر خبر دهند محمود افغان به ایران آمده است کم مانده بگویند تقصیر احمدی نژاد است، احمدی نژاد تبدیل به مدرسان شریف شده و این جوک است.

 

نظرتان راجع به وزیرانی که سرمایه های هزار میلیاردی دارند

 

شایعاتی در مورد زنگنه وجود دارد با این وجود خاطرم هست زمانی که در دولت هاشمی رفنسجانی وزیر نیرو بود می گفتند مستاجر است و زندگی ساده ای دارد اما نعمت زاده و وزیر بهداشت ثروت های هنگفت دارند با این تفاوت که نعمت زاده همواره کارمند دولت بوده اما قاضی زاده هاشمی بخش خصوصی است لذا نمی توانم بگویم ثروتش جای سوال بوده و نامشروع است اما برایم مطرح است که این همه ثروت را از کجا کسب کرده است.

 

اما نعمت زاده از کجا این ثروت هنگفت را کسب کرده است؟ او عضو هیئت مدیره چند پتروشیمی است و این در حالی است که شرکت های خصوصی برای اینکه از گزند مزاحمت های دستگاه ها راحت شوند سعی می کنند یک مسئول صاحب نفوذ را شریک کنند تا او منافع آنجا را دنبال کنند.

 

کسانی که این ثروت را دارند ۱۰۰ میلیون به چشمشان نمی آید و این نگاه باعث شد حقوق کلان برای پزشکان پیش بینی کنند؛ سطح عومی رفاه در کشور ما خیلی پایین تر از سایر کشورهاست با این وجود حقوق جامعه پزشکی از دستمزد پزشکان در آلمان و انگلیس بیشتر است، شبیه به این خطا را نیز دولت بارها مرتکب شده که نمونه آن این است که دولت می گوید ایران در معرض خطر جنگ بود و ما برای اینکه خطر جنگ را دور کنیم امتیازات زیادی دادیم، اما چه کسی می گوید ایران در معرض خطر جنگ بود، وقتی آمریکا در افغانستان و عراق مانده و منتظر است هر چه زود تر خود را از آنجا نجات دهد.

 

احمدی نژاد اموال خود را اعلام عمومی کرد اما این دولت، دولت مرفهین است لذا جا دارد روحانی و وزرا نیز حقوق خود را اعلام کنند؛ همه مسئولان باید اموال خود را اعلام کنند اما متاسفانه در مجمع تشخیص مصلحت نظام افشای اطلاعات دارایی های مقامات کشور نه تنها منع شده بلکه برای آن مجازات در نظر گرفته شده است.

 

شاید برخی بر این عقیده باشند شرعا لازم نیست همه از اموال مسئولان خبردار باشند اما بنده معتقدم به صورت منطقی، این مسئله از لحاظ شرع نیز مشکلی ندارد، لذا ما می توانیم شرط قرار دهیم که هر کسی می خواهد مسئولیتی بپذیرد باید تمام اموال و دارایی هایش اعلام عمومی شود و اگر کسی تمایل نداشت، برای پذیرفتن یک سمت اقدام نکند.

 

قانونی وجود دارد که باید به قوه قضاییه اعلام کند اما اگر بنده تصمیم گیرنده بودم اعلام می کردم که میزان درآمد مسئولان و کارکنان دولت برای عموم مردم باید شفاف باشد زیرا شفافیت سازی ضد فساد است و یکی از موانع فساد در جهان است، با این وجود در ایران این شفافیت وجود ندارد.

 

اگر وام ۱۵۰ میلیارد تومانی رئیس بانک رفاه کارگران، حقوق ۲۳۴ میلیون تومانی علنی شده و در اینترنت و سایت های خبری درج می شد آیا سراغ این هنجار شکنی ها و فسادهای مالی میرفتند؟ از این رو مجلس باید قانونی را تصویب کند که کارکنان دولت و مسئولان میزان دارایی هایشان را شفاف کنند.

 

نامزد های ریاست جمهوری باید هزینه تبلیغاتشان آشکار باشد، همچنین کاندیداهای مجلس نیز باید در هزینه انتخاباتی خود روشن گری کنند زیرا کسی که برای انتخابات مجلس هزینه میلیاردی کرده است، پس از ورود به مجلس به جای اینکه به دنبال مقابله با فساد باشد بیشتر به دنبال رانت خواهد بود تا هزینه های نامزدی جبران شود.

 

در حال حاضر دولت تصویب کرده حداکثر حقوق وزرا ماهیانه ۱۰ میلیون تومان است و در راستای این امر دریافتی نمایندگان نیز افزایش می یابد این در حالی است که گاهی برخی نمایندگان مجلس بیش از حقوق و درآمدشان برای انتخابات هزینه می کنند لذا مجلس این قانون ار تصویب نمی کند که هزینه های انتخابات روشن و شفاف مطرح شود.

 

با این وجود رهبر معظم انقلاب بارها تأکید کرده اند که مکانیزمی در مجلس ایجاد شود برای اینکه اگر نماینده ای خارج از عرف عمل کرد و دچار فساد شد با وی برخورد شود اما در مجلس رای نمی آورد زیرا نمایندگان نمی خواهند هیچ حساب و کتابی پس دهند، لذا این امر بسیار واضح است که شفاف سازی مانع فساد است.

 

مجموعه دریافتی هایشان، وام ها دارایی های و درآمد های حاصل از دارایی ها باید شفاف شود لذا رسانه ها باید فشار آورند تا یکی از ملاک های انتخاب مردم برای ریاست جمهوری و نمایندگان مجلس این باشد که نامزد مورد نظر طرفدار روشن گری و شفاف سازی در زمینه های مالی باشد.

 

چه طور موضوع کرسنت در زمان زنگنه به وقوع پیوست؟

 

کرسنت بزرگترین فساد جمهوری اسلامی ایران است عده ای در وزارت نفت رشوه گرفته و قراردادی را به شدت علیه ایران تنظیم کردند و اعتراضاتی شد و ایران می توانست این قرار داد را لغو کند با این وجود در یکی از بندهای آن قید شده بود اگر ایران این قرارداد را لغو کند باید جریمه بپردازد اما در قوانین بین المللی این قانون وجود دارد که اگر ثابت شود در قراردادی فساد رخ داده است، دولت می تواند قرارداد را بدون پرداخت هیچ خسارتی لغو کند.

 

زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد این قرارداد پیگیری شد و دادگاه به دلیل فساد به نفع ایران رأی داد اما هنوز نهایی نشده بود که روحانی به ریاست جمهوری برگزیده شد؛ پس از انتخاب روحانی، زنگنه به عنوان وزیر نفت معرفی شد، برخی نمایندگان مجلس هشدار دادند زیرا که زنگنه در زمان انعقاد کرسنت مسئول بود لذا اگر وی به عنوان وزیر نفت انتخاب می شد شرکت اماراتی می توانست مدعی شود که اگر کرسنت با فساد مالی منغقد شده است پس چگونه دوباره زنگنه را به عنوان وزیر انتخاب کرده اند؛ اما زنگنه با حضور در مجلس ادعا می کند که این مشکل دو هفته ای حل خواهد شد و دولت روحانی نیز بر این ادعا دامن می زند.

 

بر اساس هشدار مجلس شورای اسلامی، امارات شکایت کرده و دادگاه نیز رأی را به نفع کشور امارات و به ضرر ایران صادر می کند، این در حالی است که ایران با انعقاد کرسنت بیش از ۲۰ میلیارد دلار ضرر متحمل می شود که در شرایط تحریم این مبلغ مساوی با یک سال درآمد نفتی ایران است.

 

شورای عالی امنیت ملی به عنوان راه حل پیشنهاد کرد صحبت راجع به کرسنت ممنوع شود زیرا افکار عمومی ندانند که دولت چه فاجعه ای را برای ایران به ارمغان آورده است؛ حالا جای سوال است که آیا IPC را همان افرادی که کرسنت را تنظیم کرده بودند، منعقد کرده اند؟ آیا در این قرارداد فسادی نیست؟

 

قرارداد نفتی IPC چندین بار مطرح شده اما دوباره بازگشت زده اند لذا فردی که این قرارداد را می نویسد که تا این حد مشکل دار است باید حذف شود زیرا یا نادان و ناآگاه است و یا می داند و دارد به کشورمان خیانت می کند؛ این قرارداد چند بار به دفتر رهبری ارسال شده و ولایت فقیه به آن ایراد گرفته اند، آیا خود وزارت نفت ایرادات آن را نمی داند؟ پس آن ها صلاحیت ندارند و نمی توان به وزارت نفت اعتماد کرد.

 

به نظرم می آید با دولت راستگو مواجه نیستیم زیرا خیلی راحت به ملت دروغ می گویند، دولت خیلی پنهان کاری می کند؛ نمونه های آن مذاکرات ۵۹۸، مذاکرات برجام و قراردادهای نفتی است حتی اعلام کرده امد که دیگر آمار طلاق را نیز مطرح نمی کنند.

 

رئیس جمهور مدام وعده های دروغ می دهد، آیا او نمی دانست نمی توان در ۱۰۰ روز مشکلات اقتصادی کشور را حل کرد؟ و آیا روزی که به مردم متعهد شد روز اجرای برجام تمام تحریم ها برداشته خواهد شد، نمی دانست لغو نمی شود؟ وای به حال دولتی که گمان می کند قراردادی اجرا می شود اما…

 

کار به جایی رسیده که دولت به جای محکوم کردن خلف وعده آمریکا، آن را توجیه می کند و اخیرا رئیس جمهور گفته است ما هدفان از بین بردن مبانی تحریم بوده است اما تحریم هیچ مبنایی ندارد که از بین ببرند.

 

اگر امروز مناظره ای داشته باشید جمله تان را با چه آغاز می کنید؟

 

اگر امروز بخواهم مناظره کنم می گویم به نام خداوند قوی تر از کدخدا زیرا احساس می کنم برخی از دولتی ها کدخدا را مهمتر از قدرت خدا می دانند با این وجود حرفشان با عملشان متفاوت است.

 

نه امید دارم اقتصاد مقاومتی را عمل کنند و نه اینکه با فساد مبارزه کنند تنها امیدوارم این سک سال تا پایان دوره ریاست جمهوری روحانی باقی مانده است خداوند کشور ما را مصون نگاه دارد، زیرا بنده همواره از دشمن بیرونی آنچنان نمی ترسم که از نفاق و حرکت های غلط درونی بیم دارم.

 

منبع : دانا

اخبار مرتبط

پربازدیدترین امروز

website tracking