۲۴ تیر ۱۳۹۵ ساعت ۰۷:۴۵

بررسی کارکرد معنابخشی دین در اندیشه علامه طباطبایی - بخش دوم و پایانی

دین به­ عنوان سپری در برابر تهدیدکننده ­های معنا

دین به­ عنوان سپری در برابر تهدیدکننده ­های معنا
یکی از ویژگی­های انسان نیاز به معناست که تنها دین می­تواند آن را برآورد. بر این اساس، مهم‌ترین کارکرد دین معنابخشی است.

 

نقش دین در ارائه تصویری معنادار و نظام­ مند از جهان هستی

همان­گونه که بیان شد، دین­شناسان وابسته به رهیافت معنا معتقدند دین تلاش می­کند تا سراسر گیتی را برای انسان معنادار سازد و قضایا و گزاره­هایش را به­گونه­ای ارائه دهد که کل نظام هستی از یک نظم معنادار و منطقی برخوردار بوده و همه امور به هم مربوط هستند. در واقع آنچه در عالم رخ می­دهد، غیر منطقی و بی­حساب و کتاب نیست.

علامه طباطبایی براساس آیات قرآن معتقد است جهان پهناور هستی با وسعت و عظمت حیرت­انگیز خود یک واحد واقعی را تشکیل می­دهد که اجزا و ابعاد آن از کوچک­ترین ذره گرفته تا بزرگ­ترین اجرام فضایی و انبوه­ترین گروه ستارگانی که کهکشان­های عظیم را به­وجود آورده­اند، همه با هم ارتباط وجودی داشته و روی همدیگر تأثیر گذاشته و از هم متأثرند. در نتیجه هریک از اجزای آفرینش در دیگری سهیم و دخیل­اند (ر.ک به: همو، 1361، ص9). جهان پهناور هستی دائماً در حال تحول است و اجزای آن رو به­سوی کمال دارد و در حرکت خود از قوانین معینی پیروی می­کند. ایشان مانند برخی نظریه­پردازان این حرکت عمومی تحول و تکامل را که براساس حساب و کتاب و نظم معین و معنادار است، ناموس می­نامد.

سازمان پهناور جهان با سعی و حرکت و جنب و جوش عمومی که در مسیر وجود خود دارد، تحولات عمومی را به­وجود می­آورد؛ ضمن اینکه هریک از انواع گوناگون و اجناس مختلف موجودات را به کمال هستی­اش رسانیده و به اهداف وجودی­اش رهبری می­نماید. چنان­که مشاهده می­شود، هریک از این انواع از راه آفرینش و تکوین به یک سلسله قوا و ابزاری مجهز است که با مقاصد وجودی و اهداف زندگی­اش کمال مناسبت را دارد و با به­کار انداختن همان قوا و ادوات، حوائج وجودی خود را رفع نموده و نواقص خود را تبدیل به کمال می­نماید.

نظام جهان به­گونه­ای است که تمامی اجزا و امور آن به هم مرتبط می­باشد؛ به­طوری­که در مجموع یک نظام واحد را تشکیل می­دهد. اموری که در عالم رخ می­دهد، براساس قوانین و الگوهای خاصی است. بهترین تأیید این مطلب آیه «الَذی اعطی کُلَ شیءٍ خَلقَهُ ثمَّ هَدی» (طه،50) و «الّذی خَلَقَ فَسَوی و الَّذی قَدَّرَ فَهَدی» (اعلی، 3) است (طباطبایی، 1361، ص10).

به­نظر علامه طباطبایی، انسان نیز به­عنوان یکی از اجزای این جهان مانند سایر اجزا و امور عالم از این قانون مستثنا نیست؛ او هم پیوسته با هدفی معین و نظامی معلوم رو به رشد و تکامل است. ایشان در این مورد به قرآن استناد می­نماید: «وَ نَفسٍ وَ ما سَوّیها فَألهَمَها فُجورَها وَ تَقواها قَد افلَحَ مَن زَکیها وَ قَد خابَ مَن دَساها» (شمس، 10-7).

انسانی که به ندای فطری­اش گوش فرا دهد، به نظم و مقرراتی که در عالم هستی است پی برده و متوجه می­شود که این جهان پهناور خالقی دارد که تحولات و حرکت­های اجزای این جهان همگی به­سوی اوست. همچنین جهان هستی با همه اجزای پراکنده خود یک واحد بزرگ را تشکیل می­دهد که در آن همه اجزا به یکدیگر مربوطند و همه امور مطلقاً در بقیه دخالت دارند.

انسان که خود فرزند این جهان آفرینش است، در پرتو رهبری و تربیت همین جهان زندگی می­کند؛ جهان آفرینش است که با به­کار انداختن عوامل بیرون از حد و حصر، انسان را به این شکل درآورده و هموست که انسان را به قوا و ابزار درونی و بیرونی خاصی مجهز ساخته و اوست که انسان را با وسایل گوناگونِ قوا و عواطف و تعقل بالاخره از راه شعور و اراده به­سوی مقاصد حقیقی رهبری می­نماید (ر.ک به: طباطبایی، 1363، ج13، ص33؛ 1372، ص8-6).

از نظر علامه طباطبایی هرچند انسان فاعل و مختار است، اما نباید این نکته را نادیده گرفت که جهان آفرینش «اراده خدای جهان است» و سعادت و خوشبختی یا به عبارت دیگر هدف حقیقی انسان در زندگی همان سرمنزلی است که جهان آفرینش پدیدآورنده و پرورنده آن است. این مقصد همان چیزی است که اراده خدای یگانه و هستی­دهنده به آن تعلق گرفته و برای انسان صلاح دیده است. در حقیقت از نظر علامه طباطبایی شریعتی که خداوند برای جامعه انسانی فرستاده، مطابق با نظام کل جهان است (همو، بی­تا، ص35). به همین دلیل خداوند در آیه 30 سوره روم می­فرماید: «فَاقِم وَجهَکَ للدّینِ حَنیفاً فِطرةَ اللّهِ الّتی فَطَرَ النّاس عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللّه ذلِکَ الدّینُ القَیِم». اساس و ویژگی دین نیز برپایه همین اصول و نظامی که بر کل جهان هستی حاکم است، بنا نهاده شده است.

بنابراین از نظر علامه طباطبایی انسان­ها و همه اجزای عالم با هم یک اجتماع واحد را تشکیل می­دهند که به­سوی هدف و مقصدی خاص در حرکت­اند. جهان هستی دارای نظم و قانون خاصی است که اگر انسان­ها مطابق فطرت خود پیش روند، می­توانند به آن پی برند؛ چنان­که شریعت فرستاده­شده به جوامع انسانی همسو با این قوانین است.

با توجه به نظریات دین­شناسان و نیز علامه طباطبایی در این خصوص، می­توان گفت یکی از دلایلی که دین تلاش می­کند تا نشان دهد همه امور عالم به هم مربوطند این است که در برابر بخشی از تهدیدکننده­های معنا که مربوط به بلایای طبیعی است، جواب قانع­کننده­ای داشته باشد. اگر انسان­ها از شریعت و دستورات دینی پیروی نکنند، در حقیقت خلاف جریان عمومی کل عالم حرکت کرده و دچار رنج و صدمه می­شوند. به­عنوان مثال، در آیاتی از قرآن کریم چنین آمده که زمانی که مردم یک قوم به دستورها و رهنمودهای خداوند گوش نمی­دادند، دچار مصیبت­هایی مانند تندباد، سیل و زلزله می­شدند.

اگر از منظر غیردینی به این مسئله نظر شود، عدم پیروی از دستورات الهی یا ظلم و ستم انسان­ها در اجتماع نسبت به یکدیگر ربطی به امور طبیعی نمی­تواند داشته باشد؛ اما از منظر دینی ازآنجاکه همه امور عالم به هم مربوطند و خداوند هم خالق همه آنهاست، عدم پیروی از دستورات او باعث می­شود خداوند توسط سایر مخلوقاتش به مجازات ستمگران و یاغیان بپردازد.

دین به­ عنوان سپری در برابر تهدیدکننده ­های معنا

یکی از کارکردهای مهم دین، تلاش برای سامان­مند و معنادار نشان دادن آن دسته از قضایایی است که جهان را به سمت بی­معنایی تهدید می­کند. علامه طباطبایی براساس آیات قرآن نشان می­دهد که این عوامل و اتفاقات تصادفی نیست، بلکه حساب و کتاب خاص خود را دارد. در حقیقیت در پسِ این­گونه مسائل دلایلی نهفته است؛ به­گونه­ای­که می­توان از کل نظام هستی تبیینی سامان­مند و معنادار ارائه نمود و آن را از خطر هر چیزی که به بی­معنایی و نابسامانی تهدید می­کند، نجات داد.

علامه طباطبایی با استفاده از آیات قرآن و روایات به تبیین این مسائل و مشکلات می­پردازد. دقت در آثار و اندیشه­های ایشان نشان می­دهد که وی در تبیین این مسائل به دو نکته توجه دارد:

1. ایشان به­گونه­ای به تبیین این­گونه تجربه­های نابهنجار می­پردازد که با توصیفی که از معنادار و نظام­مند بودن جهان ارائه می­دهد، هماهنگ باشد.

2. وی می­کوشد این­گونه بلاها و رنج­ها و نابسامانی­ها را به خداوند نسبت ندهد و از طریق بیان مسئله عدل الهی به آنها بپردازد.

به­نظر علامه طباطبایی یکی از مهم­ترین دلایل گرفتاری انسان­ها به رنج و سختی­ها، عدم اطاعت و پیروی از دستورات الهی و ستم­هایی است که انسان­ها در زندگی به یکدیگر روا می­دارند. وی معتقد است نظام عالم به­گونه­ای است که همه اجزای آن به هم مربوط و تأثیرگذار در یکدیگر بوده و مانند اعضای بدن هستند که اگر یکی از اجزا دچار مشکل شود، کار دیگر اجزا را نیز به تباهی می­کشاند. اینجاست که همه اسباب جهان در برابر آن قیام نموده و با قوایی که خداوند در وجود آنها به ودیعه نهاده، این جزء را از بین می­برند.

در نگاه ایشان این موضوع یکی از سنت­هایی است که خداوند در جمیع اجزای عالم - که یکی از آنها انسان است - جاری ساخته است؛ چنان­که در این ارتباط می­گوید: «اگر امتی از امت­ها از راه فطرت منحرف گردید و در نتیجه از راه سعادت و انسانیت که خداوند برایش مقرر کرده، بازماند، اسباب طبیعیه­ای هم که محیط به آن است و مربوط به اوست، اختلاف یافته و آثار سوء این اختلاف به خود آن امت برمی­گردد... فساد اخلاق و قساوت قلب و از بین رفتن عواطف رقیقه، روابط عمومی را از بین برده و هجوم بلیات و تراکم مصیبات، تهدید به انقراضش می­کند» (همو، 1363، ج8، ص272).

بلایایی همچون سیل، زلزله و تندباد مربوط به همین فسادهایی است که انسان­ها در زندگی خود مرتکب می­شوند؛ چنان­که خداوند می­فرماید: «ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِ وَ البَحرِ بِما کَسَبَت ایدی النّاسَ لِیُذیقِهِم بَعضَ الذی عَمَلوا لَعَلّهُم یُرجَعون» (روم، 41). نیز در آیه 30 سوره شوری می­فرماید: «و ما أصابَکُم مِن مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَت ایدیکُم وَ یَعفوا عَن کَثیر»؛ آنچه از مصیبت­ها به شما می­رسد، به­خاطر کارهای زشتی است که به­دست خود کرده­اید؛ البته خداوند اثر بسیاری از کرده­های شما را می­پوشاند. همچنین خداوند در آیه­ای می­فرماید: «إنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتی یُغیّروا ما بِأنفُسِهِم» (رعد، 11). این آیات نشان می­دهد ظلم و ستم اقوام و ملل باعث این­گونه بلایا می­شود (طباطبایی، 1363، ج8، ص273).

 اگر انسان­ها به دستورات الهی گوش فرادهند و بر آن اساس با یکدیگر رابطه برقرار کنند، تمام جهان به کمک و یاری آنان می­شتابد؛ در نتیجه انسان­ها در زندگی فردی و اجتماعی خود سعادت و خوشی را خواهند دید: «وَ لَو اَن اَهلَ القُری آمِنوا وَ اتَقوا لَفَتَحنا عَلیهِم بَرَکاتٌ مِنَ السَّماءِ وَ الاَرضِ وَ لکِن کَذّبوا فَأَخَذناهُم بِما کانوا یَکسِبون» (اعراف، 96).

علامه طباطبایی در بیان مفهوم «برکات» اظهار می­دارد که این کلمه به­معنای هرچیز کثیری از قبیل امنیت، آسایش، سلامتی، مال و اولاد است که غالباً انسان­ها با فقدان آنها مورد آزمایش قرار می­گیرند؛ ولی اگر انسان­ها به فرامین و دستورات الهی گوش فرادهند و تقوا را پیشه خود سازند، نعمت­های الهی بر آنها جریان می­یابد: باران و برف هرکدام در موقع مناسب و به مقدار نافع می­بارد؛ هوا در موقعش گرم و در موقعش سرد شده، غلات و میوه­ها فراوان می­شود. البته این بدان شرط است که مردم به خدای خود ایمان آورده و تقوا پیشه کنند؛ در غیر این صورت این مجرا بسته شده و جریانش قطع می­گردد (طباطبایی، 1363، ج8، ص280).

موضوع دیگری که دین­شناسان به آن اشاره دارند، رنج­ها و سختی­هایی است که انسان­های بی­گناه متحمل می­شوند و خوشی­ها و موفقیت­هایی که شامل انسان­های ستمکار و ظالم می­شود. همان­گونه که قبلاً اشاره شد، انسان­شناسان و جامعه­شناسان در عرصه دین معتقدند آنچه واقعیت جوامع تاکنون نشان داده، این حقیقت است که این­گونه نیست که نیکوکاران همیشه خوشبخت و سعادتمند باشند و ظالمان دچار رنج و عذاب شوند؛ چه­بسا انسان­های خوب و مؤمن که دچار رنج و سختی و عذاب می­شوند و چه­بسا انسان­های ظالم و کافر که غرق در نعمت و خوشی می­باشند.

ادیان مختلف با مطرح کردن موضوعاتی مانند ظهور مسیحا، تولد دوباره در همین دنیا و جهان دیگری پس از مرگ، سعی در تبیین این­گونه مشکلات نموده و در ارائه الگو و نظامی معنادار در این ارتباط می­کوشند. توجه به این نکته لازم است که از نظر دین­شناسان خودِ مرگ نیز به­عنوان یک تهدیدکننده معنا به­حساب می­آید.

چنان­که اشاره شد، افرادی مانند ماکس وبر، گیرتس، پیتر برگر و دیگر دین­شناسان وابسته به رهیافت معنا، مبنای این­گونه توجیهات را ایمان مؤمنان می­دانند. آنها براساس ایمان انسان­ها به خداوند، ظهور نجات­دهنده یا جهان پس از مرگ و مواردی از این قبیل به تبیین عدل الهی می­پردازند.

با دقت در اندیشه­های علامه طباطبایی درمی­یابیم که وی نیز با توجه به ایمان انسان­ها سعی در توجیه این­گونه مسائل برهم­زننده احتمالی نظم معنادار جهان دارد و محور پاسخ به این سؤالات را ایمان انسان­ها به خداوند و زندگانی پس از مرگ قرار می­دهد. ایشان با تأکید بر آیات قرآن و روایات مبتنی بر زندگی پس از مرگ سعی می­کند هم معضل و مشکل مرگ را حل نماید و هم با توجه به محاسبه اعمال انسان­ها در روز قیامت و موضوع بهشت یا دوزخ و پاداش و کیفر اعمال، این مسائل را که معنابخشی را به چالش می­کشد، رفع کند. به­نظر علامه طباطبایی حیات انسان­ها به این دنیا ختم نمی­شود و انسان­ها پس از مرگ نابود نمی­شوند؛ بلکه مرگ، انتقالی است از یک دنیا به دنیای دیگر.

 وی با توجه به آیه «ما خَلَقَ اللّهُ السَّمواتِ وَ الارضِ وَ ما بَینَهُما الّا بِالحَقِ وَ اَجَلٍ ‌مُسمی» (روم، 8) می­گوید هر موجودی - از آسمان و زمین گرفته تا همه آنچه میان آنهاست - وجودشان محدود به اجلی است که خداوند آن را «تسمیه» به­معنای تعیین و برآورد نامیده است؛ هیچ وجودی از اجل خویش فراتر نخواهد رفت: «لِکُلِ اُمَةٍ اَجَلٌ فَإذا جاءَ اَجَلُهُم لا یَستأخِرونَ الساعَةَ وَ لا یَستَقدِمون» (اعراف، 34؛ ر.ک به: طباطبایی، 1362، ص4).

وی همچنین براساس روایات اسلامی و آیات قرآنی سعی در اثبات این مطلب دارد که مرگ، نابودی و انعدام نیست، بلکه انتقال است (ر.ک به: همو،1370، ص133-132). پس مرگ نباید موضوعی نگران­کننده و غیر قابل حل در زندگی انسان­ها قلمداد شود؛ چرا که به­معنای انتقال از یک جهان به جهان دیگر است. اگر انسان­ها طبق فطرت خود عمل کنند و به قوانین و فرامین شریعت - که از نظر علامه طباطبایی یک سنت اجتماعی است - در زندگی فردی و جمعی خویش عمل نمایند، در جهان آخرت زندگی­ای بهتر از این دنیا خواهند داشت و به سعادت ابدی خواهند رسید.

از سوی دیگر، منکرین قوانین الهی که آنها را اجرا نمی­کنند، در دنیای دیگر دچار رنج و عذاب می­شوند. در نتیجه نوع رفتار انسان­ها در این دنیا بسیار مهم و نشان­دهنده آن است که جهان آفرینش بر حق و عدل استور است (همان، ص131): «وَ خَلَقَ اللّهُ السَماواتِ وَ الارضَ بِالحَق وَ لِتُجزی کُلُ نَفسٍ بِما کَسَبَت وَ هُم لا یُظلَمون» (جاثیه، 22).

خداوند همه چیز را به حق و عدالت آفریده است. به­حق بودن خلقت اقتضا می­کند که در ماورای این عالم، عالمی دیگر باشد که در آن موجودات جاودانه شوند؛ به­عدل بودن خلقت هم اقتضا دارد به هر نفسی آن جزائی که استحقاق دارد، داده شود: نیکوکار جزای نیکو و بدکار جزای بد یابد (طباطبایی، 1373، ص105). ازآنجاکه این عالم گنجایش آن جزا را ندارد، قهراً باید جزای نام­برده در نشئه­ای دیگر باشد (ر.ک به: طباطبایی، 1363، ج19، ص482).

عامل دیگری که علامه طباطبایی به آن اشاره می­کند، آزمایش خداوند به سختی­هاست. وی در تفسیر آیات مربوط به آزمایش و امتحان امت­ها مانند آیات اول و دوم سوره عنکبوت که می­فرماید: «أحَسِبَ الناسُ اَن یَترَکوا ان یَقولوا آمناً وَ هُم لا یُفتِنون وَ لَقَد فَتَنا الَذینَ مِن قَبلِهِم فَلیَعلمَنَّ الله الَذینَ صَدَقوا وَ لَیَعلمَنَّ الکاذِبین» معتقد است که هدف آن است که مردم خیال نکنند به صرف اینکه بگویند ایمان آوردیم، دست از سرشان برمی­دارند و در بوته آزمایش قرار نمی­گیرند؛ بلکه حتماً امتحان می­شوند تا آنچه در دل نهان دارند، بیرون ریزند.

 پس فتنه و محنت یکی از سنت­های الهی است که به­هیچ­وجه درباره هیچ­­کس شکسته نمی­شود؛ همان­طور که این سنت در امت­های گذشته از قبیل قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و لوط و شعیب و موسی جریان یافت و جمعی استقامت ورزیده و جمعی دیگر هلاک شدند، در امت­های حاضر و آینده نیز این سنت جریان خواهد داشت (ر.ک به: همان، ج16، ص153). خداوند همه انسان­ها را در این جهان مورد آزمایش قرار می­دهد تا افراد نیکوکار و پاک از افراد ناپاک جدا شوند. ناموس امتحان و ابتلا آن­چنان ناموس ثابتی است که هیچ مؤمن و کافری از آن رهایی ندارد، تا اینکه ظاهر از باطن و پاک از ناپاک جدا شود (ر.ک به: همان، ج4، ص135).

از سوی دیگر، به­نظر ایشان انسان­ها به­واسطه یک سلسله وقایعی که در زندگی فردی و اجتماعی پیش می­آید، قوا و استعداد نهفته خود را به فعلیت رسانده و راه سعادت یا شقاوت را برای خود مشخص می­نمایند؛ به­گونه­ای­که می­توان بر این حوادث و این اوامر و نواهی نام ابتلا یا امتحان و نظایر آن را اطلاق کرد. در اینجا افراد دو دسته­اند: گروهی که دستورات دینی را نپذیرفته و از آن اطاعت نمی­کنند و مستوجب شقاوت می­شوند؛ آنها اگر در این حال باقی بمانند، عذاب را برای خود تثبیت می­کنند و هرچه در این مسیر بیشتر قدم بردارند، بر شقاوتشان افزوده می­شود.

گرچه آنها خود به این امور راضی باشند و احساس خوشبختی کنند، اما این نوعی مکر الهی است که بندگان یاغی و متمرد در این دنیا احساس شادی کنند؛ این درحالی است که در حقیقت خوشی­های آنها موقتی است و در قیامت گرفتار عذاب و رنج الهی می­شوند؛ چنان­که خداوند می­فرماید: «سَنَستَدرِجُهُم مِن حَیثُ لا یَعلَمون وَ امَلی لَهُم إِنَّ کیدی مَتین؛ به­زودی آنها را از جایی­ که گمانش را هم ندارند، مکر و خدعه خودمان خواهیم کرد و چند صباحی مهلت­شان می­دهیم، و کید من متین و محکم است» (اعراف، 183).

در حقیقت چیزی که انسان مغرور و جاهل را خوشحال می­کند این است که فکر می­کند با مخالفت و تمرد نسبت به اوامر الهی به سعادت رسیده و بر خدا پیشی گرفته است؛ درحالی­که در واقع اسباب بدبختی و هلاکت خود را فراهم آورده است: «اَم حَسِبَ الَذینَ یَعمَلونَ السَیِئات اَن یَسبِقونا ساءَ ما یَحکُمون؛ آیا آنان­که مرتکب عمل بد و زشت می­شوند، گمان کرده­اند بر ما پیشی می­گیرند؛ چه بد حکم می­کنند» (عنکبوت، 4).

مؤمنین هم اگر در این دنیا دچار سختی و رنج و محنتی می­شوند، نباید سبب اندوه و ضعف آنها گردد؛ زیرا اگر صبوری بورزند، ایمان آنها سرانجام آنان را به پیروزی خواهد رساند. حال ممکن است پیروزی و خوشی و سعادت را در این دنیا داشته باشند؛ اما اگر این خوشی در این دنیا برایشان میسر نشد، در سرای آخرت به سعادت جاوید می­رسند (ر.ک به: طباطبایی، 1363، ج4، ص58-45).

بنابراین می­توان گفت علامه طباطبایی برپایه ایمان انسان­ها به خداوند و روز قیامت سعی در حل این مسئله دارد که اگر انسان­ها در این دنیا دچار رنج یا عذاب می­شوند و آن را تحمل می­کنند، یا نتیجه سرپیچی آنها از اوامر الهی است، یا اینکه آزمایشی از طرف خداوند است تا به­واسطه آن، نیکوکار از بدکار جدا شود و در قیامت هریک به نتیجه عمل خود برسند. خوشی­ها و موفقیت­های انسان در این دنیا نیز یا به­سبب اطاعت از خدا و اعمال نیکی است که انجام می­دهند، یا اینکه انسان­های کافر و ظالمی هستند که خداوند آنها را مهلت می­دهد تا بر بدی خود بیفزایند، اما سرانجام عذاب آخرت را نصیب­شان می­کند.

در حقیقت این خوشی و شادی به­نفع آنها نیست، بلکه به ضررشان است؛ چنان­که خداوند می­فرماید: «وَ لا یَحزُنُکَ الَذینَ یُسارِعونَ فِی الکُفرِ إنَهُم لَن یَضُرُّوا اللهَ شَیئاً یُریدُ اللهُ الّا یَجعل لَهم حَضّاً فِی الاخِرَةِ و لَهم عَذابٌ عَظیم؛ شتاب عده­ای به­سوی کفر اندوهگینت نکند؛ آنها هرگز به خداوند ضرری نمی­رسانند. خدا چنین خواسته که آنها بهره­ای از آخرت نداشته باشند و برای آنها عذابی بزرگ است» (آل­عمران، 176).

ایمان به معاد هم از نظر روحی برای انسان­ها فواید بسیاری دارد و هم از نظر فردی و اجتماعی برای آنها سودمند است. فواید روحی و روانی ایمان به معاد این است که روح انسان پیوسته با معاد زنده است و اگر انسان دچار مظلومیت یا محرومیت شود، روزی در پیش است که انتقامش کشیده شده و حقش به وی بازخواهد گشت و هر کار نیکی که انجام دهد، روزی از وی به بهترین نحو تقدیر خواهد شد. اما تأثیر این ایمان در اعمال فردی و اجتماعی بدین­گونه است که انسان معتقد به معاد می­داند که اعمالش دائماً تحت کنترل بوده و ظاهر و باطن اعمالش نزد خدای دانا و بینا روشن است و روزی با کمال دقت محاسبه خواهد شد. این اعتقاد، انسان را از درون کنترل نموده و او را به­سوی اعمال نیک سوق می­دهد (طباطبایی، 1382، ص123).

بنابراین ایمان به روز رستاخیز و اعتقاد به معاد در همه شئون فکری، اخلاقی، روحی و اعمال فردی و اجتماعی انسان تأثیر دارد. در حقیقت این اعتقاد زندگی را برای وی هدفمند و معنادار ساخته و وی را از پوچی، بی­هدفی و بی­معنایی رها می­سازد.

نتیجه

با توجه به بررسی­های انجام­شده معلوم می­گردد که نیاز روانی انسان­ها به معنادار نگاه کردن به جهان و زندگی و فرار از بی­معنایی، و نگاه به دین به­عنوان عاملی برای معنادار کردن زندگی، افق جدیدی را در جهت شناخت هرچه بیشتر دین گشوده است.

علامه طباطبایی مانند نظریه­پردازان وابسته به رهیافت معنا در آثار خود فقط به توضیح ظاهر و صرف رفتار مؤمنان، مناسک، آداب و شعائر آنها اکتفا نکرده، بلکه دلیل و انگیزه مؤمنان در پسِ این رفتارها را بررسی و به شرح باورها و عقاید مسلمانان در سایر اعمالشان نیز پرداخته است. به­نظر او دین پیچیده­تر از آن است که تنها از یک جنبه - مثلاً روان­شناختی یا جامعه­شناختی - به آن نگاه شود؛ دین دارای ابعاد مختلف بوده و به همه احتیاجات فردی و اجتماعی انسان­ها توجه دارد. برای اینکه بتوان یک توصیف کامل و تبیین صحیح و جامعی از دین داشت، باید تمامی این ابعاد با هم مورد بررسی قرار گیرد. در حقیقت رهیافت معنا تلفیقی از رهیافت­های عاطفی، عقلانی و جامعه­شناختی می­باشد.

از مهم­ترین کارکردهای دین، معنادار ساختن نظام هستی است؛ بدین معنا که قضایا و گزاره­های دینی در تلاش­اند تا سراسر جهان هستی را نظام­مند و معنادار نشان دهند و بر ضد آن دسته از قضایایی که جهان را به پوچی و بی­معنایی تهدید می­کند، مبارزه کنند. علامه طباطبایی با بهره­گیری از آیات و روایات دینی به هماهنگی میان تمام اجزای هستی اشاره داشته و معتقد است کل جهان به­صورت یک نظام واحد رو به­سوی هدفی معین که خداوند آن را تعیین کرده، پیش می­رود. وی معتقد است اجزای این عالم همگی با هم مرتبط بوده و در یکدیگر اثرگذار هستند. انسان­ها نیز که بخشی از این نظام هستی را تشکیل می­دهند، از این قانون مستثنا نبوده و دارای یک زندگی هدفمند و رو به کمال هستند.

 ایشان تهدیدکننده­های مهم معنا در زندگی بشر مانند رنج و شر را به­گونه­ای توجیه می­کند که خدشه­ای به سامان­مند و نظام­مند بودن کل هستی وارد نشود و با معنادار و نظام­مند بودن جهان هماهنگ باشد. دین در تلاش است تا نشان دهد این­گونه اتفاقات نیز تصادفی رخ نداده و همگی در مرحله بالاتر دارای الگوی معین و حساب و کتاب خاصی است. دین تلاش می­کند تا نشان دهد همه امور عالم به هم مربوط است و از نظم معناداری پیروی می­کند.

مراجع

- قرآن کریم.

- برگر، پیتر ال، «موج تازه سکولارزدایی از جهان»، در افول سکولاریزم، ترجمه افشار امیری، تهران: نشر پنگان، 1380.

- پالس، دانیل، هفت نظریه در باب دین، ترجمه محمدعزیز بختیاری، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1382.

- ترنر، برایان، وبر و اسلام، ترجمه حسین بستان و دیگران، قم: زیتون، 1385.

- طباطبایی، سید محمدحسین، اسلام و انسان معاصر، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1382.

- ـــــــــــــــــ ، بررسی­های اسلامی، به کوشش سید هادی خسروشاهی، قم: هجرت، بی­تا.

- ـــــــــــــــــ ، تفسیر المیزان (20جلد)، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1363.

- ـــــــــــــــــ ، حیات پس از مرگ، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1362.

- ـــــــــــــــــ ، خلاصه تعالیم اسلام، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1370 ‏.

- ـــــــــــــــــ ، خلقت و خلافت آدم در المیزان، قم: نور فاطمه(س)، 1361.

- ـــــــــــــــــ ، شیعه در اسلام، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1373 ‏.

- ـــــــــــــــــ ، قرآن در اسلام، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1372.

- وبر، ماکس، دین، قدرت و جامعه، ترجمه احمد تدین، تهران: هرمس، 1384.

- همتی، همایون، شناخت دانش ادیان، تهران: نقش جهان، 1379.

 

- Berger, Peter L,   A Rumor of Angels: Modern Society and the Rediscovery of the Supernatural, Garden City/NY: Anchor Press, 1969.

- ـــــــــــــــــ , Religion in a Revolutionary Society, Washington DC: American Enterprise Institute for Public Policy Research, 1974

- ـــــــــــــــــ , Sociology and Freedom, American Sociological Association, Rutgers University, 1971.

- ـــــــــــــــــ , The Sacred Canopy: Elements of a Sociological Theory of Religion, NY: Doubleday and Co, 1967

- ـــــــــــــــــ , The social reality of Religion, Harmondsworth: Penguin, 1973.

- ـــــــــــــــــ & Hansfried Kellner, Sociology Reinterpreted: An Essay On Method and Vocation, Garden City/NY: Anchor press, 1981.

- Davis, K, Human Society, New York: Macmillan, 1948.

- Geertz, C, “Religion as a cultural System”, in M. Banton (ed) Anthropological Approaches to the study of Religion, A.S.A. Monographs no.3, London: Tavistock, 2004

- ــــــــــــ , “Thick Description: Toward an interpretive theory of culture”, in The Interpretation of Cultures: Selected Essays, New York: Basic Books, 1973.

- Hamilton, M, The Sociology of Religion, Theoretical and Comparative Perspective, Second Edition, London: Routledge, 2001.

-  Nanda, Serena, Cultural Anthropology,  California :company Belmont, 1984.

- O’Dea, T, The Sociology of Religion, Englewood Cliffs, NJ: Prentice-Hall, 1966.

- Weber, M, “The social psychology of the world religions”, in H. Gerth and C.W. Mills (eds) From Max Weber: Essays in Social Theory, London: Routledge, 1970.

- Yinger, M, The Scientific Study of Religion. London: Routledge, 1970.

نویسندگان:

قربان علمی: دانشیار گروه ادیان و عرفان دانشگاه تهران

 مریم چنگی آشتیانی: کارشناس ارشد ادیان و عرفان تطبیقی دانشگاه تهران

دو فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره 30

انتهای متن/

کلیدواژه ها :رهبر مرگ دین کتاب قوانین
منبع : فارس

پربازدیدترین امروز

website tracking