۸ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۴۶

آشنا: زبان انگلیسی سبک زندگی غربی را به جوانان ما تحمیل کرد

آشنا: زبان انگلیسی سبک زندگی غربی را به جوانان ما تحمیل کرد
مشاور فرهنگی رییس جمهور گفت: تماس وسیع و بدون مدیریت نسل جدید ما با زبان انگلیسی از طریق فیلم و بازی بود؛ این بیشترین فراگیری را دارد. زبان انگلیسی که از طریق فیلم های سینمایی از طریق سریال ها و زیرنویس ها منتقل می شود. اینجا زبان فرع و سبک زندگی اصل است.
خبر آنلاین: ساختمان شماره ۵۲ پاستور، مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری؛ عصر یک روز بهاری، قرار مصاحبه با مشاور فرهنگی رییس جمهور؛ دکتر حسام الدین آشنا. همان روز چند خبر منتشر شده بود با مضمون اختلاف رییس جمهور و مقام معظم رهبری. سر ماجرای آموزش زبان انگلیسی و چند موضوع دیگر. بهانه گفتگو همین آموزش زبان انگلیسی و سیاست های آمزش زبان‌های خارجی در ایران بود.

دکتر آشنا در رساله دکتری‌اش، بحث مفصلی درباره شیوه آموزش انگلیسی توسط آمریکایی‌ها در ایران دارد. هرچند حدود ۴۵ دقیقه بعد از ساعت قرار، گفتگو شروع شد، اما بیش از یک ساعت و ۴۵ دقیقه بحث و گفتگو کردیم. او درباره سیاست‌های آموزش زبان خارجی در ایران، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب پاسخ داد. در مدت قابل توجهی از زمان از این گفتگو، دکتر آشنا سرپا بود و روی مانیتوز درباره سخنان مقام معظم رهبری و رییس جمهور در موضوع آموزش زبان خارجی، با مستندات، شرح و توصیف داد.

جالب اینکه این گفتگو هیچ بخش «اوت آو ریکورد»ی ندارد. هرچه می بینید، همانی است که مشاور رییس جمهور پاسخ داده و عینا پیاده شده است،

گفتگوی خبرآنلاین با مشاور فرهنگی رییس جمهور و رییس مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری را در ادامه می خوانید؛

در چند هفته گذشته، بحث زبان انگلیسی و تدریس زبان های خارجی در مدارس مطرح شده است. رهبر انقلاب نکته هایی در مورد زبان انگلیسی داشتند. تا آنجا که می دانم شما در رساله دکترایتان هم در مورد نوع آموزش زبان انگلیسی توسط آمریکایی ها بررسی هایی دارید. از اینجا شروع کنیم که تاریخچه آموزش زبان در ایران چطور بوده؟

بحث را در دو سطح می شود مطرح کرد؛ سیاست زبانی کشورهای مبدا و سیاست زبانی کشورهای مقصد. طبیعی است که هر کشوری علاقه دارد که زبان آن کشور در کشورهای دیگر منتشر شود؛ از این که کسانی به آن زبان گفت وگو کنند تا این که زبان رایج شود. غلبه زبانی یا توسعه زبانی یکی از عوامل قدرت است. این که زبان های مختلف در کشورهای مختلف رواج پیدا کرده اند، یا محصول جنگ و استعمار و یا توسعه تجارت و دیانت و معرفت است. یعنی پنج عامل اصلی گسترش زبان در کشورهای مختلف را داریم. در کشورهایی که مستعمره کشورهای دیگر بودند، استعمارگران زبان کشور خودشان را گسترش دادند. مثل عمده کشورهای افریقایی که تحت مستعمر فرانسه بودند و فرانسوی در آنها توسعه پیدا کرده. یا توسعه زبان انگلیسی که استعمار انگلیس در هند توسعه داد. زبان اسپانیولی هم به همین مسیر حرکت کرده و در آمریکای لاتین که زبان اسپانیولی می بینید برای دوره تسلط اسپانیا بر آن مجموعه است. درواقع استعمار یک پایه اصلی برای ترویج زبان در کشورهای دیگر بوده است.
مساله تجارت هم موضوع مهمی است؛ وقتی از نظر اقتصادی کشوری قوی می شود دیگر کشورها خودشان می روند زبان آن کشور را یاد می گیرند تا تعامل اقتصادی داشته باشند. پیشرفت زبان انگلیسی در بسیاری از کشورها، ناشی از نیازهای تجاری کشورها است به دانستن زبان انگلیسی. زبان انگلیسی به مثابه زبان تجارت تعریف می شود و لزوما گسترش زبان انگلیسی در بسیاری از نقاط جهان با استعمار همراه نبوده.

پس به همین دلیل زبان چینی پرمشتری شده است!

با این که زبان بسیار دشواری است اما در بسیاری از کشورها می گویند اگر می خواهید در دهه آینده موفق شوید باید زبان چینی بدانید. مثلا در آمریکا گفته می شود که حداقل یک میلیون نفر زباندان چینی تا سال 2020مورد نیاز است برای این که برآورد می شود که چین در حال قدرت گیری اقتصادی است. اما یک پایه دیگر گسترش زبان دین است، اسلام با گسترش خودش عملا بسیاری از کشورها را عرب زبان کرد. بسیاری از کشورهایی که عرب زبان شدند مسیر دین را دنبال کردند. اما ترویج یک زبان گاهی وقت ها ترکیبی از این ها است یعنی دین و استعمار و جنگ با همدیگر کار کرده یا اقتصاد کار کرده.

اشاره رهبری به زبان علم هم بود. به هرحال مراودات علمی تاثیرگذاری زیادی دارند.

پایه آخر موضوع در ترویج یک زبان، موضوع علم است، یعنی پایه پنجمی که باید تاکید کرد موضوع زبان دانش است، به هر حال وقتی که یک زبان در حوزه علم یک زبان غالبی شد یا در یک حوزه علمی، یک زبان غالب شد دیگران تلاش می کنند که آن زبان را بیاموزند. سیاست های زبانی کشورهای مبدا مبتنی بر استعمار، جنگ، مذهب، تجارت و معرفت می تواند توسعه پیدا کند و هر کشوری دلش می خواهد این کار را بکند. نفوذ زبان فارسی در شبه قاره هند ناشی از همین دوره است یعنی دوره ای است که قدرت و نفوذ ایران بالا بوده و توانسته زبان فارسی را به هند گسترش دهد.
اما از دید کشورهای مقصد مساله فرق می کند، در کشورهای مقصد هدف از زبان آموزی می تواند چند پایه داشته باشد یکی این است که در کشورهای استعمارزده حکومت ها و افراد قدرتمند به دنبال گسترش زبان کشور استعماگر هستند از این جهت شما می بینید که گسترش زبان مبدا در این کشورها از طریق حکومت انجام می شود. حکومت است که زبان را ولو با زور و اجبار گسترش می دهد.

حتی ممکن است زبان رسمی هم تغییر کند.

از تغییر خط تا تغییر زبان داریم، به اصطلاح پایه‌ایش زور است؛ مثلا نفوذ زبان روسی در کشورهای آسیایی میانه در دوره حکومت کمونیستی که با اجبار حکومتی این کار انجام شده. این اتفاق ها افتاده است. اما وقتی کشورها می خواهند به دنبال علم بروند، می گردند ببینند چطور با کمترین زحمت بیشترین دسترسی به زبان علمی را خواهید داشت، یا با کمترین زحمت بیشترین دسترسی را به تجارت خواهید داشت اگر شما مطمئن باشید که زبان انگلیسی بلد هستید، می توانید با آلمان و اسپانیا و عرب‌ها هم وارد تعامل تجاری شوید. پس ترجیح می دهید زبان انگلیسی یاد بگیرید. در کشور مقصد هم دو سطح داریم یکی سطح حکومتی از بالا به پایین که سیاست زبانی خود را اعمال می کند و یکی هم مردمی در واقع سیاست دولت نیست بلکه مردم هستند که تقاضای آموزش زبان می کنند.


خاطرم هست که پدربزرگم می گفت انگلیسی نخوانده است و فرانسه می داند. اکنون اما هم انگلیسی تدریس می شود و هم عربی. ولی هیچ کس نه عربی می داند نه انگلیسی یعنی بچه از مدرسه بیرون می آید، هیچی نمی داند از زبان دوم. از آن طرف اشاره ای که رهبری داشتند خیلی قابل تامل است که ما تحت تاثیر آن زبان ها قرار می گیریم.

در اثر اولین تعاملات فرهنگی با غرب ما با زبان ترکی استانبولی آشنا شدیم. غرب را از طریق عثمانی متاخر یا ترکیه ابتدایی شناختیم. در اواسط دوره قاجار ما تماسمان با اروپا مستقیم تر شد یعنی با زبان فرانسه آشنا شدیم. از دوره دارالفنون زبان فرانسه، زبان علم و فرهنگ و تجارت و سیاست ما شد. درواقع زبان فرانسه، عنصر زبانی ورود ما به عصر تجدد است. تا پایان دوره پهلوی اول هنوز هم ما غلبه زبان فرانسه را به عنوان زبان خارجی و تا 28 مرداد 32 ما غلبه نسبی زبان فرانسه را داریم. از کودتای 28 مرداد به بعد و برقراری روابط ویژه میان ایالات متحده آمریکا و دولت ایران است که رشد جدی در آموزش زبان انگلیسی و تقاضا برای آموزش این زبان را می‌بینید. یعنی عرضه و تقاضای زبان انگلیسی هر دو افزایش پیدا می کند. انجمن ایران و انگلیس و انجمن و ایران و آمریکا کلاس های آموزش زبان را به قدری توسعه می دهند که در آستانه سال 1357 هزارها زبان آموز انگلیسی در این مجموعه ها داریم.

با توجه به سطح سواد آن سال‌ها، خیلی عدد بالایی است.

ده‌ها هزار دانشجو هم در ایالات متحده آمریکا داریم. یعنی این ها با هم دیگر نسبت دارند این طوری بحث را جلو می بریم که هم حکومت مروج زبان انگلیسی است و هم دولت آمریکا و دولت انگلیس انگیزه خیلی زیادی برای توسعه زبان انگلیسی در ایران دارند و هم پذیرش در میان مردم برای زبان انگلیسی وجود دارد، و در پند استان شعبات انجمن ایران و امریکا فعال می شوند.اینجاست که ارتش آمریکا یک کانال در تلویزیون ایران دارد به اسم کانال ارتش آمریکایی که به زبان انگلیسی پخش می کند. اما در سطح آموزش و پرورش ما از ابتدا با نقص آموزش زبان انگلیسی مواجه بودیم. یعنی آمریکایی ها نرسیدند که طراحی آموزش زبان انگلیسی در مدارس ایران را کامل انجام دهند.

با این که ۲۵ سال فرصت داشتند؟

با این که ۲۵ سال فرصت داشتند، اما بیشتر به سمت آموزش در بخش غیردولتی رفتند و آموزش دادند. دلایل مختلف دارد یک دلیلش این بود که آنجا درآمد بود اما اینجا درآمد نبود. البته متمرکز بودن نظام آموزش و پرورش و ضعف ترتیب معلم را هم می توانید بگویید. البته شواهدی داریم که در دهه آخر دوره پهلوی آموزش مستقیم یا بازآموزی معلمان در ایالات متحده آمریکا جزو قراردادهای ایران است و ایالات متحده آمریکا یعنی در دهه آخر حکومت پهلوی به این رسیده بودند که بازآموزی معلمان را شروع کنند.
یک نمونه تاریخی مثال بزنم؛ برای انتقال زبان یک دانشکده ای مثل دانشکده حقوق که زبان اصلی اش زبان فرانسه است، آمریکایی ها خیلی تلاش کردند تا زبان انگلیسی و فرانسه همزمان استفاده شود و این یعنی پیروزی کامل زبان انگلیسی. وقتی که شما در مهد زبان فرانسه دانشگاه عالی کشور یعنی دانشکده حقوق دانشگاه تهران می توانید زبان فرانسوی را یک رقیب برایش درست کنید یعنی این یک پیروزی فوق العاده.

چطور این اتفاق افتاد؟

برای این موضوع یک گزارش کامل وجود دارد از سفارت آمریکا و از معاون رایزن فرهنگی سفارت آمریکا که این مسیر در چند سال و چگونه طی شده تا این که دانشکده حقوق دانشگاه تهران بپذیرد که بشود زبان انگلیسی پذیرفته شود در آنجا. فقط اشاره می کنم که شش ماه معاون رایزنی فرهنگی آمریکا آموزش خصوصی می گذارد برای رئیس دانشکده حقوق و سه ماه او را می برند آمریکا. در اولین جلسه بعد از برگشت ایشان از آمریکا، شورای دانشکده تشکیل می شود و دوزبانه بودن دانشکده را تصویب می کند.

اما سال ۵۷ انقلاب می شود. انقلاب دو سوی مختلف دارد؛ یک سویش ضدیت با آمریکا و نظام شاه است. سوی دوم آن این است که کسانی که با امام خمینی در پرواز انقلاب هستند اغلب دانشجویان ایرانی خارج از کشور هستند؛ کسانی که در آمریکا و اروپا درس خوانده بودند. آن هواپیما شامل کسانی است که عمدتا دو فرهنگی و حامل فرهنگ دو پایه ای اسلامی- ایران و غربی هستند. برخی همراهان امام خمینی در پاریس یکی نمایندگی می کند آمریکا را؛ ابراهیم یزدی. یکی نمایندگی می کند فرهنگ فرانسه را؛ بنی صدر، یکی نمایندگی می کند فرهنگ آلمانی را؛ صادق طباطبایی و مرحوم دکتر حبیبی فرانسه را نمایندگی می کند، این ها کسانی هستند که آگاهی بینافرهنگی و توان زیست بینافرهنگی دارند. اینها کسانی هستند که به یک معنا پیامبران انقلاب اسلامی برای جهان غرب و از طرفی واردکنندگان مفاهیم غرب به داخل هستند. یعنی اینها نقش پل ایفا می کنند از طرفی شما مرحوم دکتر حبیبی را دارید که با دانش حقوقی غربی خود در پیش نویس قانون اساسی نقش اصلی را دارد، از طرفی هم با معلومات دینی خودش می تواند عضو شورای نگهبان شما هم باشد، یکی هم می تواند رئیس جمهور باشد و دیگری رئیس رادیو و تلویزیون می شود.؛ این ها مفاهیم انقلابی و اسلامی را به جهانیان منتقل می کنند چرا که زبان جهان را می دانند. این ها ارزش دوسویه دارند؛ از یک طرف نگران این ها هستید که نکند غرب زده باشند از یک طرف نیازمند این ها هستید که حرف شما را منتقل کنند. این دو گانگی که یک نوع بیم و امید همزمان در مورد این نسل یا این مجموعه از انسان ها که دو زبانه و دو فرهنگه هستند، وجود داشته و این مساله تا کنون تداوم پیدا کرده است.

زبان عربی چرا در سیاست زبانی نظام آموزشی ایران پس از انقلاب قرار گرفت؟

ما یک سیاست زبانی دوره پهلوی داریم که به ما می گوید که زبان های قومی تضعیف شود. زبان فارسی خنثی باشد و زبان انگلیسی ترویج شود. یکی تضعیف است یکی تقریبا سکوت و بی تفاوتی است و یکی تقویت است. البته می دانم کسانی اعتراض می کنند که نه، سیاست زبان پهلوی در زبان فارسی اوج هایی دارد بله ما انتشار نسخ خطی داریم در این دوران، بنیاد فرهنگ ایران را داریم که کارهای بسیار ارزشمندی آن دوره انجام داده اما در سطح عموم ترویج زبان فارسی قوی نداریم، ولی سرکوب زبان های قومی را به صورت جدی داریم. در دوره انقلاب اسلامی ما به خاطر هویت اسلامی مان تقویت جدی زبان عربی را در قانون اساسی مان قرار دهیم و الزام شد که زبان عربی آموزش داده شود اما به خاطر ضعف نظام آموزش و پرورش و به خاطر برنامه ریزی ما، زبان عربی هیچ وقت برای دانش آموزان ما نه جذاب بود و نه مفید. همین طور هم زبان انگلیسی که آموزش داده می شد نه جذاب بود و نه مفید.

زبان‌های دیگر چه شد؟

سیاست آموزش چند زبانه در نظام آموزش و پرورش از اوایل دهه هفتاد وجود دارد. یعنی ما زبان آلمانی و زبان فرانسه را در کنار زبان انگلیسی در برنامه درسی رسمی آموزش و پرورش داریم و الان شما می توانید کتاب ها فرانسوی و آلمانی را ببینید که همین حالا برای دوره متوسطه تدریس می شود.


آقای دکتر من در همین سالهای دهه ۷۰ دبیرستان رفتم. هیچ کس به من نگفت که می توانم آلمانی یا فرانسه بخوانم و این امکان وجود دارد. یعنی اصلا امکانش وجود نداشت!

درست است شرط تشکیل کلاس وجود 15 دانش آموز داوطلب است یعنی این که شما اگر می خواستید باید دبیرستانتان را عوض می کردید و می رفتید جایی که آن را داشت.

ولی در بسیاری شهرها وجود نداشت و هنوز هم وجود ندارد.

بله به خاطر این که این یک سیاست زبانی قطعی نبوده است که برایش قرار باشد هزینه سنگین کنیم، یک چیز اختیاری بوده است. ولی در فرم کنکوری که پر کردید آمده که زبان خارجه که می خواهید امتحان دهید چیست؟ درواقع این نظام آموزشی وجود دارد. اما در هیچ کدام این ها نه در عربی نه در بقیه، در نظام رسمی موفق نبودیم به خاطر این که در نظام رسمی ما خییلی چیزهای دیگر هم موفق نبودیم. اما از طرف دیگر ما عملا بعد از انقلاب راه آموزش مستقیم توسط کشورهای انگلیسی زبان را بستیم. یعنی ایران و آمریکا و ایران انگلیس را بستیم به جایش یک نظام آموزش رسمی زبان انگلیسی داشتیم که آموزش و پرورش عهده دار بود. در آموزش رسمی فرهنگ زدایی از زبان بود. یعنی مراقبت صد درصد کردیم که زبانی که آموزش دادیم حامل فرهنگ انگلیسی نباشد، حامل فرهنگ آمریکایی نباشد فقط واژگان داشته باشد و گرامر. ولی فرهنگ نداشته نباشد. شخصیت درس های ما می رفت وضو میگرفت و نماز می خواند تا موردهای دیگر. این کاری بود که در آموزش و پرورش کردیم. و این که بارها کتاب های زبان تغییر کرده بیشتر همین فرهنگ زدایی اتفاق افتاده.

یعنی سبک آموزش چندان تغییر نکرده، فرهنگ زدایی اتفاق افتاده است؟

سبک آموزش هم تا حدی تغییر کرده، ولی فرهنگ زدایی آن خیلی پررنگ تر است یعنی ما شیوه بومی آموزش زبان انگلیسی را دنبال می کردیم. سطح دوم آموزش زبان مان آموزش زبان انگلیسی نیمه رسمی بوده است. خودش دو نوع است، آموزش زبان نیمه رسمی موسسات دولتی، آموزش زبان نیمه رسمی موسسات آزاد. در قسمت آموزش های نیمه رسمی دولتی کانون پرورش فکری و کانون زبان را داریم. کانون زبان عملا از متون قبلی که داشته دیگر استفاده نکرده. آن چیزی که پایدار مانده کانون زبان بوده. کانون زبان تلاش کرد متد آموزش زبان را یک متد غیرآموزش و پرورشی موثر کند و تلاش کرد که فرهنگ را با فیلتر منتقل کند یعنی مدیریت انتقال فرهنگی را انجام دهد. بسیاری از جوانان ما در نسل های متعدد آمدند و در قالب کانون زبان، زبان را یاد گرفتند.

نوع سوم آموزش زبان در کشور ما، آموزش زبان نیمه رسمی غیر دولتی است، یعنی آموزشگاه های آزاد. در آموزشگاه های آزاد ما فقط تلاش کردیم تا حدودی بر متدهای آموزش زبانی که به صورت کامل وارد شده نظارت کنیم. درحالی که بیشترین تاثیرپذیری در این بخش وجود داشته، یعنی متدها تغییر کرده، یک وقت interchange و یک وقت متدهای دیگر، 7-8 دوره متدهای زبان های انگلیسی از پایه تا به اصطلاح پیشرفته را داریم. اما سه کار در مورد اینها کردیم؛ یکی سعی کردیم عکس هایشان را از آن حالتی که مستهجن بوده تغییر بدهیم، دوم تلاش کردیم در الفاظ و کلماتی که تند است، مثلا شراب دارد،‌ بنویسیم شیر و بالاخره یک تغییراتی انجام دادیم و سومین کاری که انجام دادیم سعی کردیم محیط آموزشگاه ها را مدیریت کنیم. مثلا مختلط نباشد معلم ها باید یک جور گزینش شوند، اماکن را مدیریت کردیم و...

این زبان با غلظت فرهنگی نسبتا بالایی منتقل شده یعنی هم زبان منتقل شده و هم به اصطلاح آن هاله فرهنگی و بار فرهنگی که بوده منتقل شده؛ وقتی با نظام های زبان آموزشی بریتانیایی کار می کنید، با همه شهرهای انگلیس هم آشنا می شوید، با سبک زندگی انگلیسی آشنا می شوید علاقمندتان می کند به بسیاری از وجوه فرهنگی انگلیس، با نویسندگان، جوک ها، غذاهاو ...

اما با توجه به ضریب نفوذ زبان انگلیسی در ایران، نباید برای این کلاس ها چندان نگران بود.

اتفاق اصلی هیچ کدام اینها نبود، تماس وسیع و بدون مدیریت نسل جدید ما با زبان انگلیسی فیلم و بازی بود؛ زبان انگلیسی که از طریق فیلم های سینمایی از طریق سریال ها و زیرنویس ها منتقل می شود. اینجا زبان فرع و سبک زندگی اصل بود. چون شما تصویر را می دیدید، صدا را می شنیدید متن را می خواندید. این بیشترین فراگیری را برای شما دارد؛ هم چشم کار می کند هم گوش و چشم دو وجهی کار می کند. هم تصویر را می بیند و هم تصویر را می خواند. به تعبیری کاری که کلاس های زبان می خواستند زبان را با زور امتحان انجام بدهند فیلم ها به صورت خیلی اختیاری و خودآموز انجام می دهند.
ما جوانانی را داریم که در طول سن 16 سال تا 25 سال بیشتر از 100 سریال دیدند، 4 قسمتی، 100 قسمتی، 4 فصلی و 8 فصلی. کسی که یک دوره 24، برکینگ بد و تخت و تاج را دیده باشد و زبان را شنیده باشد، با فرهنگ عامیانه آشنا شده است. این فرد عملا ساعت ها به صورت اختیاری تحت آموزش زبان بوده که این آموزش زبان نبوده آموزش فرهنگ بوده. شما می بینید که بسیاری از جوان هایی که در معرض این بازی ها و فیلم ها قرار گرفته اند زبان فیلمیک را بسیار خوب بلدند، زبان خیابان را بسیار خوب بلدند، فحش ها را خیلی خوب بلد هستند اینها برای زندگی کردند در خیابان آمریکا و انگلیس هیچ مشکلی ندارند. تاثیرپذیری فرهنگی خیلی زیادی این فیلم ها داشته اند.

آقای دکتر چند روز پیش از این که خانم پارک بیایند ایران، کره بودم. نمی دانم با کره ای های عادی سر و کله زده اید یا نه؟ عمدتا انگلیسی بلند نیستند، یعنی همان how much معمولی که دو کلمه عادی برای خرید کردن هست را هم نمی دانند.  اگر بروید بازار سئول و بگویید how much طرف فقط سر تکان می دهد. حتی اگر به راننده تاکسی، آدرس بدهید می خواهم بروم فلان هتل، گیج می زند. اما کره یک کشوری است که با ما شروع کرده و الان یکی از قطب‌های اقتصادی بزرگ دنیا است که حرفی برای گفتن دارد از آن طرف کشورهای منطقه خودمان را هم داریم امارات متحد پیشرفت کرده ترکیه هم همین طور. آنها چه سیاست هایی داشتند که این پیشرفت را داشته باشند و نگران نفوذ هم نباشند؟

شما سوال نمی کنید، دارید جواب می دهید؛ شما می گویید که ما نباید فکر کنیم که لزوما آموزش زبان خارجی مساوی تسلیم شدن در برابر غرب است و نباید فکر کنیم اگر زبان ندانی حتما پیشرفت نمی کنی، هر دوی آن را می گویی منتها من ذیل سخنان رهبری اینها را بحث می کنم.
در بخشی از سخنان رهبری درباره زبان انگلیسی آمده است «گاهی هم گفتم در مورد آموزش و پرورش باز هم تکرار می کنم» نکته این است که رهبری این صحبت شان جدید نیست و مقام معظم رهبری چندین بار در رابطه با بحث زبان صحبت کردند و در رابطه شورای عالی انقلاب فرهنگی یک گزارش در مورد وضعیت آموزشکده های آزاد زبان به دبیرخانه ارائه کرده است.

چه سالی؟

در سال 1393رهبری می گویند: «مکرّر گفته‌ام؛ این اصرار بر ترویج زبان انگلیسی در کشور ما یک کار ناسالم است. بله، زبان خارجی را باید بلد بود امّا زبان خارجی که فقط انگلیسی نیست، زبان علم که فقط انگلیسی نیست» شما از آن جمله این طور باید بفهمید و اگر طور دیگر بحث می کنند نادقیق است. اصرار بر ترویج نه رواج زبان انگلیسی است که بد است. ما باید هم زبان انگلیسی را بیاموزیم و هم زبانهای دیگر را.

اما آیا اصرار بر ترویج زبان انگلیسی در کشور ما را دولت انجام می دهد؟

نه. اصرار بر ترویج زبان انگلیسی در کشور ما اتفاقا کار آن موسسات آموزشی غیررسمی غیردولتی است. و این کار دارد اتفاق می افتد ما باید نظارتمان را بر این موسسات آموزش بیشتر کنیم در آن نباید شک کرد. در آن بخش آخر عملا ترویج زبان انگلیسی دارد اتفاق می افتد از طریق فقدان کپی رایت.

چطور؟

فقدان پذیرش کپی رایت مهم ترین عامل ترویج زبان انگلیسی است. چرا؟ چون همه چیز را مفت کرده ایم. وقتی کتاب‌های آموزش زبان به راحتی افست و مواد سمعی - بصری مکمل آن کپی می شود وقتی من می توانم 50 بخش سریال را مجانی دانلود کنم و ببینم، یعنی شما من را آسیب پذیر کردید اگر من فکر می کردم برای این سریال باید 5۰۰ هزار تومان بدهم، این مقدار برای من زیاد است. بسیاری از ما در زندگی شخصی خود از سیاست مفت باشد کوفت باشد پیروی می کنیم. یکی از عوامل اصلی تهاجم فرهنگی در واقع پذیرفتن کپی رایت است به معنای مجانی شدن محصولات فرهنگی غرب در ایران.


در مورد این بیان رهبری که می فرمایند «زبان علم که فقط انگلیسی نیست» چه نظری دارید؟

این خیلی مهم است که علم را تک زبانه نیاموزید؛ یکی از پایه های زبان علم است؛ اگر شما ژاپنی ندانید فقط انقدری از زبان ژاپنی استفاده می کنید که ترجمه انگلیسی شده باشد. اگر شما دانش جهانی می خواهید باید زبان های جهانی را بیاموزید.
اما ایشان می فرمایند : «چرا زبانهای دیگر را در مدارس به‌عنوان درس زبان معیّن نمی‌کنند؟»
این نکته بسیار مهمی است که باید بحث شود. در حال حاضر در جمهوری اسلامی ایران معین نمی کنند اما اختیاری می کنند در این که آیا ما می توانیم تعیین کنیم که دانش آموز چه زبانی بخواند، خیرنمی توانیم این کار را بکنیم چون این با حقوق شهروندی همخوانی ندارد. دانش آموز باید علاوه بر زبان محلی، زبان ملی و زبان دینی بتواند زبانی که می خواهد بیاموزد را انتخاب کند، اما کاری که دولت می تواند بکند این است که امکانات انتخاب زبان های دیگر را توسعه بدهد. مساله کیفیت آموزش در زبان های دیگر هم باید مراقب شود؛ اگر شما در آموزش و پرورش زبان اسپانیایی درس دادید باید احتمال بدهید به همان سرنوشتی دچار شود که زبان انگلیسی و عربی دچار شده است.

پس احتیاج داریم زیرساخت های زبان دیگر را فراهم کنیم.

از نظر کمیت وقتی فکر می کنید می بینید زبان اسپانیایی هم خیلی طرفدار دارد که از لحاظ کیفی هم خیلی اهمیت دارد از جهت آموزش زبان این را فراهم کنیم که علاقمندان به آموزش اسپانیایی هم بتوانند آن را دنبال کنند. پذیرش سیاست ترویج چند زبانه بودن به معنای گشودگی در مقابل جهان است نه بسته شدن. ما از صحبت های مقام معظم رهبری دو چیز بیشتر نمی فهمیم؛ یکی این که ما نباید جهان را صرفا از دریچه زبان انگلیسی نگاه کنیم دوم این که نباید در آموزش زبان های غیرانگلیسی کوتاهی کنیم و باید امکانات این را افزایش دهیم. حالا سوال این است آیا آموزش زبان های دیگر در کشور ما لزوما با بودجه دولت باید انجام شود؟ اصلا لزوم ندارد. همه کشورهایی که ما راجع به آن صحبت می کنیم برنامه هایی در تعامل فرهنگی با این ها توسعه آموزش زبان را بدهیم.

چگونه؟

ما با افزایش تعداد و تنوع بخشی به آموزش زبان از طرف کشورهای مختلف می توانیم به گسترش زبان آنها در کشورمان کمک کنیم. البته یادمان باشد که هر تفاهم نامه ای دو جانبه است. از طریق مجوز دادن که آنها بتوانند زبان آلمانی، فرانسوی، چینی، ژاپی، اسپانیایی و... را در کشور ما گسترش دهند به همان میزان هم امکان برای ما فراهم می شود که امکانات گسترش زبان فارسی را در کشورهای دیگر فراهم کنیم. پس به این گونه می توانیم مساله عرضه و تقاضا را حل کنیم. زبان فارسی در کشورهایی تقاضا دارد و در کشورهایی تقاضا ندارد. در ایران زبان هایی تقاضا دارد و زبان هایی هم هست که چندان تقاضا ندارد. هر دو کشور باید سعی کنیم که زبانهای یکدیگر را در کشورمان ترویج کنیم تا این علاقمند بودن به چند زبانه شدن در میان جوانانمان گسترش پیدا کند.

رهبری می پرسند « چرا زبان فرانسه یا زبان آلمانی تعلیم داده نمیشود؟»

واقعیت این است که این زبان ها در سطح آموزش و پرورش به صورت محدود تعلیم داده می شود و به صورت غیر رسمی هم یک سال نوبت دارد که اگر بخواهید در سفارت اتریش زبان آلمانی بخوانید. کسانی که می روند زبان آلمانی و فرانسوی می خوانند، می گویند انگلیسی که همه بلدند، کلاس این است که شما فرانسه بلد باشید. آلمانی بلد باشید. یعنی صورت مساله این طوری است که آلمانی و فرانسه به عنوان زبان های لوکس حساب می شود و الا انگلیسی که زبان کف بازار است! دولت یا موسسات کشور مبدأ مثلانوع دوم جا.

رهبری می گویند: « کشورهای دیگر به این مسئله توجّه میکنند و جلوی نفوذ و دخالت و توسعه‌ی زبان بیگانه را می‌گیرند».

منظور ایشان از زبان بیگانه انگلیسی است. یعنی ما نباید اجازه انحصاری شدن زبان انگلیسی را بدهیم. هیچ ملتی نباید اجازه دهد که هیچ زبان دیگری بر او مسلط شود. ولی هیچ ملتی هم نباید اجازه دهد که به هیچ زبان خارجی مسلط نباشد. آن طرف هم هست

ایشان می فرمایند: «ما که میخواهیم زبان فارسی را ترویج کنیم، باید یک عالَم خرج کنیم و زحمت بکشیم. [وقتی‌] کرسی زبان را در یک‌جا تعطیل میکنند، باید تماسهای دیپلماتیک بگیریم که چرا کرسی زبان را تعطیل کردید. نمیگذارند... حرف من این است که بدانیم چه کار کنیم؟ بدانیم که طرف چه کار می خواهد انجام دهد با چه خصوصیاتی.

این دو سر دارد؛ یعنی سیاست زبانی کشور مقصد و سیاست زبانی کشور مبدا. این که شما می بینید که ایشان بحث زبان را ذیل بحث نفوذ فرهنگی بحث کردند بسیار دقیق است. مقام معظم رهبری نگران این هستند که ما بر اثر بی تدبیری، پویایی زبان فارسی خودمان را از دست بدهیم و تک زبانه شویم و از طریق تک زبانه شدن انحصار نگاه به دنیا پیش بیاید. این نگرانی مقام معظم رهبری نگرانی درستی است نگرانی دولت هم است و مشترک است.

می گویند: « آمده‌ایم میدان را باز کرده‌ایم و علاوه بر اینکه این زبان را کرده‌ایم زبانِ خارجیِ انحصاریِ مدارسمان، مدام داریم می‌آوریمش [در مقاطع] پایین؛ در دبستانها و در مهدِکودک‌ها!»

البته در دبستان و مهدکودک دولتی که آموزش زبان نداریم. مهدکودک های خصوصی دو زبانه با هزینه خانواده های متقاضی در تعداد بسیار اندکی وجود دارد.


آقای رئیس جمهور یکی دو روز بعد سخنرانی کردند در مورد همین. بعد از آن یک جاهای مطرح شد که گفتند رئیس جمهور مخالف رهبری صحبت کرده است.

وظیفه رئیس جمهور چیست؟ بخش مهمی از وظایف فرهنگی و گفتمانی رئیس جمهور شرح و تفسیر بیانات رهبری است. چه کسی از شخص دوم کشور محق تر است که شرح بیانات مقام اول کشور را بدهد. ما خاطرمان هست که در دهه ۶۰ رئیس جمهور یا رئیس مجلس در خطبه دوم نماز جمعه بیانات امام در آن هفته اگر اتفاق افتاده بود توضیح می دادند. ما نمی توانیم اجازه دهیم هر کسی از راه برسد شروع کند از دید خودش شرح و تفسیر بیانات مقام معظم رهبری را ارائه کند و تیدیل به مفسر رهبری شود. آن مقدار از بیانات رهبری را که باید به سیاست و اقدامات اجرایی تبدیل شود چاره ای نیست جز این که از مجرای شرح و بسط رئیس جمهوری عبور کند. ایشان وقتی می آید راجع به بحث زبان صحبت کند ببینید که چه نکاتی را مطرح می کند.

می گوید آموزش زبان خارجی در مدارس متنوع و کیفی شود. ایشان بیان مقام معظم رهبری را به زبان اجرایی بیان می کند. می گوید ما تنوع بخشی کنیم و کیفیتش را هم بهتر می کنیم. چرا می گوید کیفیتش بهتر شود برای این که با واقعیت اجرایی آموزش زبان خارجی در کشور سر و کار دارد می داند که نه آموزش زبان انگلیسی مفید بوده و نه در آموزش عربی به جایی رسیده ایم.

می گوید هر زبانی که علم را عمیق تر منتقل می کند باید آموخت. پس اگر به دانش آلمانی ها می خواهند دست پیدا کنیم باید زبان آلمانی یاد بگیریم هر کدام که فکر می کنیم که زبان علمی عمیق تر است .

اینجا رئیس جمهور تاکید می کند که زبان علم قسمت عمیق زبان است. غیر از زبان سطحی که در فیلم می بینید، اینجا بحث زبان دانشگاهی و تخصصی است.

«در اروپا بچه های دبستانی حداقل باید به دو زبان دیگر مسلط شوند چراما در این زمینه عقب هستیم.» این در واقع ادامه بیانات مقام معظم رهبری است که چرا در مدرسه ما داریم انگلیسی آموزش می دهیم برویم به سمت این که بچه هایمان چند زبانه شوند. البته طبق قانون اساسی در واقع می توانند چهار زبانه باشند اقوام باید زبان قومی خودشان را داشته باشند که بسیار مهم است ترک باید زبان ترکی را در مدرسه هم بیاموزد- نه این که در مدرسه ریاضی را به ترکی بخواند ولی زبان ترکی باید جزء درس هایش باشد- یک زبان ملی داریم که زبان فارسی است که آقا بحثش را باز کردند ؛ البته در آموزش زبان فارسی هم وضع مان خراب است؛ بسیاری از دانشجویان و دانش آموزان ساده ترین اصول فارسی را هم بلد نیستند! در آموزش زبان فارسی هم موفق عمل نکردیم . اگر ما کیفیت آموزش زبان انگلیسی و عربی را در کشورمان بهتر کنیم بچه های ما دو زبان دیگر را هم یاد می گیرند که بایکی با جهان اسلام و با دیگری با جهان غرب می توانند ارتباط برقرار کنند.

بحث اصلی مقام معظم رهبری و رئیس جمهور این است که ما برای دو چیز احتیاج به زبان داریم: یکی ترویج خودمان، یکی آموختن از دیگران. در هر دو ما ضعیف هستیم و احتیاج داریم چند زبانه شویم برای این که بتوانیم به چند زبان حرف خودمان را بزنیم و برای این که بتوانیم حرف دیگران را بفهمیم.

شما در صحبت رئیس جمهور انگلیسی زدگی نمی بینید دارد درباره به زبان عربی به مثابه زبان قرآن صحبت می کند. چگونه می توانیم به علم زبان برسیم؟ این هم بحث مهم است در حوزه زبان علمی کدام زبان و چند زبان به میزان امکانات آموزش داده شود آشنا هست. این یک امر واقعی است برای یک مسوول اجرایی است. شما می توانید بگویید که من دلم می خواهد همه مدارس کشور زبان آلمانی آموزش بدهم ولی در عمل چنین چیزی فعلا شدنی نیست.

اما در مجموع با امکاناتی که بتوانیم هرچند تا زبان خارجی را به دانش آموز یاد بدهیم به نفع زندگی آن دانش آموز کار کرده ایم، اینجا کاملا تابع و همراه با صحبت مقام معظم رهبری است.

در مورد هند چه اختلاف نظری میان صحبت های رهبری و رئیس جمهور وجود داشت؟ واقعا رئیس جمهور مخالف ایشان حرف زدند؟

هیچ تفاوتی وجود ندارد. دکتر روحانی شبه قاره فعلی را بحث کرده که با هند دوره استعماری 90 سال فاصله دارد. آقای دکتر روحانی راجع به هند امروز صحبت می کند، مقام معظم رهبری راجع به هند دوره استعمار صحبت می کند. ما یک وقت نگاه می کنیم که یک زبان چطور وارد یک کشور شده یک بار هم از وضعیت فعلی زبان در آن کشور صحبت می کنیم. الان که دوره استعماری نیست ، هند خودش یکی از قدرت های اقتصادی جهان است از چه طریق دارد نفوذ می کند؟ همه حرف من این است روحانی اینجا زبان انگلیسی هندی ها را به مثابه ابزار نفوذشان در بازار انگلیسی معرفی می کند و این بسیار مهم است. گفتند در زمینه آی تی اشتغال ایجاد کرده، چرا؟ مثال های سنگینی است؛ وقتی آقای مودی نخست وزیر فعلی هندوستان به آمریکا رفت برای دیدار ایشان با متخصصان هندی آی تی در آمریکا یک ورزشگاه گرفتند. در یک ورزشگاه فوتبال هندی های آنجا جمع شدند و صحبت کردند و حضور فعال هندی های متخصص در بازار نرم افزار جهان را را مثابه قدرت هند معرفی کرد. یعنی اگر ما هندی ها نباشیم سیلیکون‌ولی تعطیل می شود. شوخی هم ندارد. اگر هندی ها زبان انگلیسی نمی دانستند، این قدرت وجود نداشت. باید زبانی آموخت که در کنار آن علم در دسترستش باشد.

رییس جمهور سه تا پایه را بحث کرده؛ می گوید آموزش زبان در کشور خود را چگونه اولویت بندی کنیم ؟ چون زبان های انگلیسی، آلمانی، اسپانیایی و فرانسوی که مقدس نیستند تا برای تا دولت برای ترویج آنها هزینه کند. هر کسی که می خواهد،‌ پول بدهد یاد بگیرد. از آن طرف به کشورها می گوییم شما هم آزادید بیاید بر اساس عرضه و تقاضا آموزشگاه زبان بزنید. دولت خودش را می کشد کنار اما وقتی شما می خواهید پول عمومی را هزینه کنید. در اینجا ایشان می گوید اگر دولت می خواهد هزینه کند باید معلوم باشد اولویت بندی چگونه انجام شود؟ آیا اولویت این است که زبان انگلیسی کمتر آموزش داده شود نسبت به آلمانی! قطعا این طوری نیست. چرا؟ ملاک اول این است که : با بهره مندی از آن زبان حجم و کیفیت علمی بیشتری در دسترس بیشترین افراد باشد . واقعیت این است که حدود 75 درصد علم در دنیا دارد به زبان انگلیسی تولید و مصرف می شود؛ یعنی آن چینی هم که مقاله می نویسد انگلیسی آن موجود است اما آن که انگلیسی می نویسد لزوما چینی آن موجود نیست. ملاک دوم این است که «اشتغال بیشتری برای نسل جوان به وجود بیاورد و ارتباط اقتصادی بیشتری را با کشور ایجاد کند.» پس من به خاطر ارتباط با جهان آلمانی زبان می روم به دنبال زبان آلمانی، به میزان نیازم به زبان چینی می روم به دنبال زبان چینی. اگر شما قائل باشید به این که یکی از ملاک های ارزش زبانی کشورها ارزش اقتصادی آنها برای روابط تجاری است آنوقت اولویت بندی در آموزش زبان کاملا متفاوت می شود. الان متقاضی در پاکستان برای آموزش زبان چینی زیاد شده است. چرا؟ چون ارتباط تجاری بین پاکستان و چین بسیار وسیع شده است.

پس به نظر من رئیس جمهور نه تنها در تعارض با رهبری صحبت نکرده است بلکه در شرح و بسط سخنان رهبری در آموزش زبان صحبت کرده و ملاحظات و محدودیت های اجرایی را هم مورد توجه قرار داده است.

شاید همزمانی و کوتاه بودن فاصله این دو سخنرانی موجب شده که گمان شود تناقض وجود دارد.

مقام رهبری این سخنان را در خطاب به معلمان و فرهنگیان و به مناسبت هفته معلم ایراد فرمودند؛ آقای روحانی کجا سخن گفتند؟ در همان جمع ؛ در میان مداحان و کارگران که درباره این صحبت نمی کنید. علت اینکه چرا انقدر زود این بحث را کردند این بود که در همان دیدار و همان بحث بود که لازم بود سیاست های اجرایی بیان شود.

آقای دکتر بعد از این حرف ها خیلی گفته شد رئیس جمهورجواب مقام معظم رهبری را دادند. بعد هم مواردی ردیف شد که آقای رییس جمهور و مقام معظم رهبری با هم اختلاف نظر دارند. به گمانم از بی بی سی هم شروع شد و کار به جایی رسید که برخی سران نظام واکنش نشان دادند «مسوولان طوری صحبت نکنند که در تناقض با رهبری باشد.» واقعا خطی وجود دارد که بگوید رئیس جمهور و رهبری متناقض حرف می زنند، یا این که خط تبلیغاتی است که از آن طرف می آید و گاهی تاثیرگذاری بر داخل و مسوولان هم دارد؟

نکته اول این است که ما یک خط بی بی سی و همراهان داریم که بی بی سی و پیروان نه از امروز بلکه از اول شکل‌گیری بی بی سی فارسی کارشان اختلاف انداختن است.

۷۵ سال پیش؟!

از هشتم دی سال ۱۳۱۹ تا کنون بی بی سی فارسی کارش تولید اختلاف و تغذیه از شکاف میان دولت و ملت در ایران بوده است؛ بی بی سی چه در دوران پهلوی اول، چه دوم، چه در دوران امام و چه در دوران مقام معظم رهبری از خط اختلاف اندازی بین رهبران، اختلاف بین مردم ، اختلاف میان رهبران و مردم دور نشده است ؛ این کار را همیشه انجام داده در جدیدترین مدلش آمده و القا می کند که میان رهبری و رئیس جمهوری اختلاف مبنایی وجود دارد؛ ولی خوشبختانه این بار ناشیانه به کاهدان زده است، خیلی راحت می شود به اصطلاح روشن کرد که چه اشکالاتی در کارش وجود دارد.

۱۱ مورد را در گزارش بی‌بی‌سی فارسی می بینیم؛

بحث تفاوت دولت دینی با دین دولتی: حسن روحانی گفته «دولتی دینی دولت خوبی است ولی دین دولتی را نمی دانم. دین را نباید دست دولت بدهیم.» و اما مقام معظم رهبری فرمودند که «دین دولتی با دولت دینی هیچ فرقی ندارد دولت جزو مردم است.» دین دولتی یعنی دین مردمی همان دینی که مردم دارند دولت همان دین را دارد.

تاریخ سخنرانی رئیس جمهور دی 92 است و تاریخ سخنرانی رهبری 10 خرداد 93 است یعنی 6 ماه بعد این صحبت شده. آیا مقام معظم رهبری راجع به دین و دولت همین یک صحبت را دارند؟ این طور نیست. شما صحبت آقا را در مورد دین و دولت را دارید که به صراحت ایشان بیان کردند که (بعضی ها با عنوان دین دولتی و فرهنگ دولتی می خواهند نظارت دولت را محدود و تخریب کنند) پس ایشان نگران این هستند که با تعبیر دین دولتی نظارت دولت محدود و تخریب بشود. نگاه ایشان این است که دین دولتی که ایشان معرفی می کند همان دینداری مردم است. ایشان در 19/9/1379، مفهوم عمیق مورد نظر خود را از این اصطلاح بیان کرده و فرموده‌اند: (دولت دینی با دین دولتی متفاوت است و دولتی که مبنای مشروعیتش دین است باید برای حفظ و فرهنگ مردم بدون هراس از جوسازی ها با استفاده از شیوه های لازم به وظایف خود کاملا عمل نماید) یعنی ایشان می گوید دولت دینی نمی تواند وظایف خودش را در قبال دین انجام بدهد شما نمی توانید به اسم دین حکومت کنید ولی نسبت به دین مردم بی تفاوت باشید این مفهوم است که رئیس جمهور و رهبری کاملا منطبق با هم دارند صحبت می کنند. یعنی دولت دینی مفهوم بسیار مهمی است و رهبری اضافه می کند که دولت دینی نسبت به دین مردم مسوولیت دارد نمی تواند زیر آن بزند.

در حوزه اشتغال زنان: ایشان فرمودند که چرا باید انسانی را که از لحاظ ساخت طبیعی چه از لحاظ جسمی در یک منطقه ویژه ای برای بشر ساخته شده از آن منطقه ویژه جدا کنیم و منطقه ویژه ای برای یک ساخت دیگر و ترکیب دیگر بکشانیم؟ چرا؟ این چه منطق عقلایی دارد؟ چرا باید کاری که مردانه است به زن داده شود؟ چه افتخاری است برای زن که کاری را انجام دهد که مردانه است؟
یک بحث این است که شما کارهای مردانه را به زنان واگذار نکنید سوال این است که کارهای مردانه چیست؟ کارهای زنانه چیست؟ مفهوما که کسی اختلاف ندارد. در مصداق بحث این است که کدام کارها مردانه است کدام کارها زنانه است ، آیا اشتغال زنان در خارج از خانه همه اش مردانه است؟ واقعیت اجتماعی این است که در بسیاری خانواده های امروزی اگر بسیاری از زنان کار نکنند اصلا خانواده اداره نمی شود . حقوق یکی کفاف اجاره خانه را می‌دهد و با درآمد دیگری هزینه خورد و خوراک و مدرسه بچه ها تأمین می شود. در شرایط واقعی اقتصادی هر دو دارند کار می کنند. در شرایط واقعی آموزشی اگر در طول 40 سال گذشته شما راه آموزش عالی را برای زنان باز کردید و این مقدار آموزش زنان را داشتید دیگر نمی توانید برای اشتغال زنان محدودیت زیادی ایجاد کنید. نمی توانید به خانمی که در پزشکی تحصیل کرد بگویید کار نکن چرا که رشته های کاربردی فقط برای افزایش دانش نیست.
پس طبیعی است که شما پس از یک یا چند دوره از آموزش عالی زنان با تقاضای رو به رشد برای اشتغال بانوان مواجه خواهید شد. رئیس جمهور می گوید: (کجاست که امروز حضور زنان را حس نمی کنیم در مدرسه و دانشگاه در مدرسی دانشگاه در معلمی دبستان در دانشگاه و دبیرستان کسی می گوید که اینجا جای تدریس زنان نیست! در مطب پزشکان در بیمارستان یعنی زنان به مثابه پزشک دارند کار می کنند چرا عده ای حضور زن را تهدید احساس می کنند؟ ) آیا این خطاب به رهبری است! نه. زن چه تهدیدی است؟ تهدید نیست. حضور زنان در صحنه های اجتماعی فرصت است و تهدید نیست. منظور صریح ریاست جمهوری این است که زنان باید در آن‌جاهایی که لازم است، حضور داشته باشند. آقا هم می فرمایند آنجایی که ضرورت اجتماعی وجود ندارد بلکه احتمال فساد و از بین رفتن احترام و حرمت بانوان اقوی است، حضور زنان ضرورتی ندارد.
این دو تا چه تعارضی دارد که یکی بگوید آنجایی که لازم است حضور داشته باشید و دیگری بفرمایید مراقب باشید در معرض گناه قرار نگیرید؟ آیا دقیق تر از این رئیس جمهور می تواند حرف بزند؟ یعنی (آزادی مشروع اسلامی زنان نه آزادی بی بند و باری) این درواقع رویکرد کامل امام خمینی است که امام خمینی عملا زن مسلمان متدین و محجبه را آورد در عرصه اجتماع.

حکومت و بهشت؛ این جزو بحث های جالب است. مقام معظم رهبری می فرمایند( که گاهی شنیده می شود کسانی در گوشه و کنار وقتی صحبت از راهنمایی و بیان حقیقت دینی و مانند این ها باشد می گوید آقا مگر ما موظفیم مردم را به بهشت برسانیم؟ خب بله همین هست فرق حاکم اسلامی با حکام دیگر در همین است. حاکم اسلامی می خواهد کاری کند که مردم به بهشت برسند این همان ادامه بحث دولت دینی است دولت دینی نسبت به دیانت مردم مسوولیت دارد اصلا ما آمدیم که دیانت را درست کنیم .) این روشن است که آقا چه دارند می‌فرمایند. ایشان تاکید می کنند که دولت نسبت به افزایش کیفیت تدین در جامعه وظیفه دارد. دولت وظیفه دارد زمینه های رفتن مردم به بهشت را فراهم کند. دولت اسلامی که نمی تواند مردم را به جهنم بفرستد! به این ترتیب مسوولیت دولت اسلامی این است که زمینه رفتن مردم به بهشت را فراهم کند.

دکتر روحانی در سوم اردیبهشت 93 گفته است: (اینقدر در زندگی مردم مداخله نکنید ولو به خاطر دلسوزی. بگذارید مردم خودشان راه بهشت را پیدا کنند نمی توان مردم را با زور و شلاق به بهشت برد) پس آقای روحانی با زور و شلاق مخالف است نه با بهشت. ایشان می گویند مردم خودشان راه بهشت را پیدا کنند نمی گوید خودشان راه جهنم را انتخاب کنند.

یک عده فکر می کنند با زور شلاق مردم به بهشت می روند ولی یک عده دیگر می گویند مردم با زور و شلاق به بهشت نمی روند پیغمبر شلاق در دست نداشت. علی بن ابی طالب شلاق در دستش بود ولی برای کسانی که تخلف قانونی کرده بودند.

بحث علوم انسانی؛ رهبری فرموده‌اند (این تعارض وجود دارد. علوم انسانی غربی مبنای غیرالهی دارد مبنای مادی دارد مبنای غیرتوحدی دارد، با مبانی سازگار نیست. وقتی مفید است علوم انسانی که براساس تفکر الهی باشد امروز از دانشگاه علوم انسانی در وضعیت کنونی وجود ندارد. پس یکی از نقایص علوم انسانی را رهبری بیان می کنند که مبنای الهی ندارد.)

آقای روحانی در یازدهم بهمن 93 یعنی حدود هفت ماه بعد می گوید: (مثلا کیفرشناسی و از نظرات علمی و جامعه شناسی غرب استفاده نکنید شما جرم شناسی کیفرشناسی درسی است که در حقوق می خوانند، این چه ظلمی به دانشگاه است که در آن کرسی جرم شناسی باشد و از اساتید به نام دنیا استفاده نشود. معنی آن این نیست که نظرات ایشان لزوما درست باشد) این نکته اساسی است که دوستان توجه نمی کنند و این بی بی سی احمق فراموش کرده حذف کند. معنای سخن ایشان این است که نظرات غربی‌ها لزوما درست نیست چراکه اصلا نظرات علمی در دنیای امروز قابل نقد است یعنی همان بحث آقا. می‌توانید دیدگاه‌های غربی را رد کنید اما نمی توانید نخوانده چیزی را رد کنید. باید بخوانید و رد کنید البته با یک استدلال بالاتر شما می توانید ردش کنید.

در واقع شرح بیانات آقا این است که ما نباید علوم انسانی را از دانشگاه ها بیرون بکنیم بلکه باید با استدلال قوی نظرات نادرست را نفی کنیم. پس در این جا ایشان وحی نبودن علوم انسانی را تاکید می کند.

شورای نگهبان و رد صلاحیت ها؛ آقای روحانی گفته که شورای نگهبان چشم است و چشم نمی تواند کار دست را انجام دهد. نظارت و اجرا نباید مخلوط بشود .

مقام رهبری فرموده‌اند شورای نگهبان چشم بینا است. ایشان هم گفته چشم است. پس استعاره ها دقیقا یکی است
در همه دنیا نظارت استصوابی است و آن نظارت بخشی از همان حق الناس است و باید آن را حفظ کرد. پس آقای روحانی تا آنجا که شورای نگهبان نظارت می کند ولو نظارت استصوابی می کند ایشان می گوید ما تابع قانون هستیم ولی عینا باید مطابق قانون اساسی رفتار شود و نظارت و اجرا نباید مخلوط شود. آیا کسی می گوید نظارت و اجرا باید مخلوط شود؟ پس تعارضی میان این ها وجود ندارد. (شورای نگهبان مراقبت می کند که اگر به علت برخی از کوتاهی ها افراد بی صلاحیت به عنوان نامزد وارد عرصه انتخابات شود.) یعنی اگر هیات اجرایی این ها را قبول کرد هیات نظارت می تواند رد صلاحیت کند. دولت عین همین را عمل کرده مگر دولت مخالفت کرده! آن چیزی که الان مبنای اختلاف شده این است که آیا بعد از این که شورا افراد را تایید کرد و انتخابات برگزار شد آیا می تواند دوباره بعد از انتخابات افراد را رد صلاحیت کند؟ حقوقدانان دولت معتقدند که نه . الان هم این بحث به شورای حل اختلاف رفته و قاعدتا دولت تابع احکام رهبری است.

مذاکره با آمریکا؛ (درس و پیام امام حسین درس پیام و وحدت گذشت، و مذاکره در چارچوب منطق و موازین است)

اینجا بی بی سی بخشی از صحبت ایشان را آورده و بخش دیگر را نیاورده. آن چیزی که بسیار مهم است این است که اگر شما در کربلا شب تاسوعا رفتید مذاکره کردید مذاکره ات باید در چارچوب چه باشد؟ منطق و موازین. یعنی شما در مذاکره خطوط قرمز دارید؛ اگر روایت ها درست باشد که به حضرت عباس گفتند از حسین جدا شو تا ما به تو امان نامه بدهیم حضرت عباس هم فرموده باشد امان نامه تان را نمی خواهم و با شما می جنگم. مذاکره اتفاق افتاده و مذاکره هم به نتیجه نرسیده ولی اصل مذاکره در چارچوب موازین نفی نشده است. این که مذاکره کنیم غیر از این است که تسلیم شویم . در روزنامه های همان دوره سخنان بی ربطی گفته شده بودو برخی از افراد غیرمرتبط با دولت حرف هایی زده بودند مقام معظم رهبری جواب آنها را دادند و فرمودند این طوری نیست. ما به استناد این که امیرالمومنین مذاکره کرده نمی توانیم با آمریکا در مورد روابط دو جانبه مذاکره کنیم. واقعیت این است که آقا با مذاکره با آمریکا در قالب 5+1 و در چارچوب ارزش‌ها و موازین نه تنها مخالفت نفرموده‌اند بلکه اجازه هم داده‌اند. در چه موضوعی ایشان اجازه نداده ؟در روابط دو جانبه اجازه نداده. این بند دوم است. مذاکره با امریکا ممنو ع است یعنی در مورد روابط دو جانبه ممنوع است. والا مذاکره با آمریکا به عنوان 1+5 در موضوع تحریم ها ممنوع نبوده است.
مذاکره کنندگان ما برای مذاکره با آمریکا غش و ضعف نمی‌کرده‌اند. این صحنه های قدم زدن تکنیک های مذاکره است. شاید لازم باشد برخی دوستان دلواپس و برخی پیروان بی بی سی بروند تکنیک های مذاکره را بخوانند.

بحث نفوذ؛ رهبری می‌فرمایند: (مذاکره با جمهوری اسلامی هم یعنی نفوذ. یعنی اگر آمریکا بخواهد دوجانبه سراغ ایران بیاید دنبال نفوذ است. آنها تعریف شان از مذاکره تعریف شان این است راه را برای تحمیل باز کنند.) یعنی ایشان می‌گوید که آمریکایی ها اگر می خواهند مذاکره کنند می خواهند شما را تحت تاثیر قرار بدهند مذاکره با اینها یعنی بتوانند هم در زمینه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی کشور نفوذ کنند پس معنای این حرف این است که ما تا اطلاع ثانوی اجازه مذاکره با آمریکا در مورد روابط دو جانبه را نداریم.

آقای روحانی می‌گوید:(معنای استکبار چیست؟ معنای استکبار را تاریخ رفتار آمریکا با ایران مشخص می‌کند) آقای روحانی همان نفوذ را بحث می کند. ایشان تفکیک می کنند: (مردم منافع ملی خود را می دانند آینده کشور را احساس می کنند بی خود نروید پرونده سازی کنید این خط خط نفوذ است) پس ایشان دارد تفکیک می کند بین مذاکرات چند جانبه ای که در مورد مسائل هسته ای با 1+5 می شود با اتهامی که به دولت است در مورد مذاکرات. ایشان صریحا دارد حرف آقا را تکرار می کند. می گوید آن استکبار معنایش چیست؟ تاریخ رفتار آمریکا با ایران مصداق نفوذ بوده است.

لیست انگلیسی؛ این ها این طوری دارند بازی را انجام می دهند. چرا یکسری ها فکر می کنند این اختلافات وجود دارد و رئیس یک قوه واکنش نشان می دهد که مسوولان نیایند صحبت کنند؟

فکر می کنم که در واقع القای اختلاف میان رهبری نظام و فرد دوم نظام راهبردی انگلیسی است و امیدواریم که برخی مسوولین نظام تحت تاثیر این القائات قرار نگیرند و سطح تحلیل شان بالاتر برود .

شنیدم آقای حداد عادل هم می خواستند واکنش نشان دهند اما وقتی متن سخنان رئیس جمهور را دیدند چیزی نگفتند!

هر کسی با این دقتی که عرض کردم اگر اینها را مطالعه کند و گوش دهد متوجه می شود که وظیفه رئیس جمهور شرح و بسط این ایده های رهبری است و آماده کردن آن بیانات برای قالب های اجرایی است.

منبع : فردا

بازتاب این خبر در رسانه ها

پربازدیدترین امروز

website tracking