۱ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۶:۱۴

ارتباط با آمریکا و اسرائیل چه تفاوتی با ارتباط با دیگر کشورها دارد؟

ارتباط با آمریکا و اسرائیل چه تفاوتی با ارتباط با دیگر کشورها دارد؟
وقتی با عده‌ای بر سر موضوع آمریکا صحبت می‌کنی، انگار قرار نیست صدایی را بشنوند و خود را متکلم وحده می‌دانند و شروع به بیان اتفاق‌ها و مسائل و تحلیل از آینده‌ای زیبا می‌کنند که درسایه ارتباط با امریکا به دست می‌آید.

هنوز باورش برایمان کمی‌سخت است که چرا نگاهمان را به گذشته اصلاح نمی‌کنیم و برای خودمان یک تحلیل واقعی از آن چه روی داده است برنمی‌گزینیم. تا چه زمان باید صدای سخنان گوناگون را شنید و مانند بلندگویی سعی در بیان آن‌ها داشت، یعنی در واقع برای پنجره‌شدن فقط کافی است فضایی داشته باشی، دیگران استفاده خود را از تو خواهند برد و سرانجام این صدای تو است که به جایی نخواهد رسید.

وقتی با عده‌ای بر سر موضوع آمریکا صحبت می‌کنی، انگار قرار نیست صدایی را بشنوند و خود را متکلم وحده می‌دانند و شروع به بیان اتفاق‌ها و مسائل و تحلیل از آینده‌ای زیبا می‌کنند که درسایه ارتباط با امریکا به دست می‌آید. سخن را با این شعر باید آغاز کنیم که هرشب میان مقبره‌ها راه می‌روم شاید که شیوه زیستنم را عوض کنم.

چرا نباید با امریکا ارتباط برقرار کرد؟

دیدار اخیر رئیس‌جمهور روسیه با رهبر معظم انقلاب را فراموش نکرده‌ایم که فرمودند: همکاری با کشورهایی که به‌خاطر حمایت از تروریست‌ها اعتباری در افکار عمومی ‌منطقه و جهان ندارند نشان می‌دهد آمریکایی‌ها از دیپلماسی شرافتمندانه برخوردار نیستند. به همین علت ما به‌جز مساله هسته‌ای (که البته آن هم دلایل خاص خود را دارد) نه درباره‌ سوریه و نه در هیچ موضوع دیگری مذاکره‌ دوجانبه با آمریکایی‌ها نداریم و نخواهیم داشت.1

و از سوی دیگر در همین اواخر، اوباما در سخنرانی خویش ابراز داشته است که: ما با ایجاد ائتلافی، به ایران به خاطر انجام‌ندادن تعهداتش، هزینه گزافی را تحمیل کردیم. دولت ایران بیش از هر زمان دیگر زیرفشار است و این فشار در حال افزایش است. ایران منزوی شده و اقتصادش رو به وخامت گذاشته و رهبری این کشور دچار تفرقه و دو‌دستگی شده و موضع این کشور در منطقه و جهان تضعیف شده است. معتقدم همه ما خواهان حل موضوع هسته‌ای ایران از طریق مسالمت‌آمیز هستیم.

نکته جالب توجه این‌جا است که وقتی سخنان را در کنار هم قرار می‌دهی متوجه این مساله خواهی شد که رهبران هر دو کشور هنوز بر سر مسائل مختلف باهم اختلاف نظر شدید دارند و رابطه میان این دوکشور در این نزدیکی‌ها به هیچ وجه اتفاق نمی‌افتد مگر این که یکی از دو کشور از مواضع اصلی خویش دست بکشد. به‌واقع یا آمریکا دیگر نباید شیطان بزرگ باشد و یا ایران به حکومت دموکراتیک و چیزی شبیه به ترکیه تبدیل شده باشد. اما سوال مطرح شده این است که ادله ادعای ما بر این مساله چیست که مذاکره با آمریکا ممنوع است به‌خاطر ضررهای بی‌شماری که دارد و منفعتی که اصلاً ندارد؛ این فرق می‌کند با مذاکره با فلان دولتی که نه چنین امکاناتی دارد، نه چنان انگیزه‌ای دارد؛ این‌ها با همدیگر متفاوت است، این را نمی‌فهمند.2

چه شد که به این نتیجه رسیدیم که دولت امریکا غیرقابل اعتماد است و با هر کشوری می‌توان ارتباط برقرار کرد ولی نشستن پای میز مذاکره با امریکا فقط وقت تلف کردن است؟ امام خمینی موضع‌شان درباره آمریکا این بود که باید ببینیم امریکا خودش در آینده چه نقشی دارد. اگر امریکا بخواهد همان‌طور که حال با ملت ایران معامله می‌کند با ما رفتار کند، نقش ما با او خصمانه است و اگر چنان‌چه امریکا به دولت ایران احترام بگزارد ما هم با همان احترام متقابل عمل می‌کنیم و با او به طور عادلانه، که نه به او ظلم کنیم و نه به ما ظلم کند، رفتار خواهیم کرد و اشکال پیش نمی‌آید.3

در واقع باید روی این مساله کمی‌درنگ نمود که چه شد امام خمینی در گذران زمان به شدت مردم را از ارتباط با امریکا برحذر می‌دارند و رابطه ایران و امریکا به رابطه بره و گرگ تشبیه می‌کنند و در ادامه می‌فرمایند: اگر آمریکا لااله‌الاالله بگوید، باز هم قبولش نداریم. عزت برپایه استقامت است نه در سایه پذیرش و کرنش.4

 الف) بدعهدی های امریکا

موارد بسیاری از بدعهدی‌های امریکا موجود است که ما به گوشه‌ای از آن اشاره می‌کنیم تا ثابت کنیم سیاست‌های دولت امریکا به این صورت است که حتی به کشورهای هم‌پیمانش هم رحم نمی‌‌کند.

1. بدعهدی امریکا دربرابر انگلیس: در سال 1983 آمریکا به یکی از مستعمرات انگلیس یعنی گرانادا حمله کرد. این حمله نقض فاحش قوانین بین‌المللی و تجاوز به استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی یک کشور به شمار می‌آمد. انگلیس در گرانادا منافع بسیاری داشت و این تجاوز  امریکا خیانتی مشخص به هم‌پیمان خود محسوب می‌شد. بدعهدی دیگر امریکا به سال 1332 و کودتای 28 مرداد برمی‌گردد. در این کودتا دولت مصدق با همکاری سیا و MI6 سقوط کرد و بعد از آن شاه به کشور بازگشت. مشخص بود که امریکا و انگلیس بر سر منافع خویش در ایران به توافق رسیده و آن را تقسیم می‌کنند ولی امریکا به سرعت، انگلیس را از صحنه خارج کرد و متحد اصلی خویش در جریان کودتا را از صحنه بیرون راند.

2. بدعهدی امریکا نسبت به شوروی: در سال 1917 که انقلاب بلشویکی در روسیه اتفاق افتاد، امریکا با «روسیه شوروی» دشمن می‌شود و تحریم‌هایی را علیه این کشور اعمال کرد. واشنگتن به این هم بسنده نکرد و به اقدامات مخفیانه علیه شوروی روی ‌آورد و حمایت مالی بسیاری از دشمنان شوروی کرد.. در سال 1918 نیروهای نظامی‌خود را عازم صربستان کرد تا از منافع خود در مقابل قزاق‌ها دفاع کند. همچنین به دلیل ترس آمریکا از گسترش قلمرو ژاپن تا مرزهای روسیه، تعدادی نیرو به شمال روسیه و صربستان اعزام کرد.

این موضوع تجاوز به خاک روسیه محسوب می‌شد. آمریکایی‌ها از دشمنی خود علیه بلشویک‌ها دست‌بردار نبودند و به صورت قانونی و پنهان به دشمنان بلشویک‌ها به ویژه «ارتش سفید» که حامی‌رژیم گذشته یعنی امپراتوری تزارها بود و از مخالفان سرسخت انقلابیون بلشویک به شمار می‌آمد، کمک می‌کردند. اتفاق دیگر در سال 1940 بود؛ آمریکا هواپیمایی را با هدف جمع‌آوری اطلاعات در امتداد مرزهای شوروی به پرواز در‌آورد. علاوه بر آن ماهواره‌ها، زیردریایی‌ها، امواج رادیویی، ایستگاه‌های شنود الکترونیکی و تجهیزات پیشرفته فراوانی با ماهیت صنعتی و نظامی ‌مقادیر زیادی از اطلاعات را رد و بدل می‌کردند. بسیار پیش می‌آمد که هواپیمای امریکایی از آسمان شوروی رانده می‌شد.

یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های جاسوسی آمریکا در آسمان شوروی به سال 1950 مربوط می‌شود. در این سال هواپیمای جاسوسی امریکا با ده خدمه توسط شوروی شناسایی ‌شد و ماموریت لو  رفت. اگر چه هیچ‌یک از هواپیماهای آمریکایی بمبی را به خاک شوروی پرتاب نکردند اما حامل ماموریت‌های خصمانه‌ای علیه حاکمیت شوروی بودند.

3. بدعهدی آمریکا درقبال فرانسه: زمانی‌که ویکی‌لیکس منتشر شد، برخی اسناد حاوی اطلاعاتی درباره فعالیت‌های جاسوسی بسیار آمریکا علیه شرکت‌های فرانسوی بودند. بر اساس این اسناد، آمریکایی‌ها حتی مکالمات مقامات فرانسوی را شنود می‌کردند. علاوه بر این، ایالات متحده فعالیت بسیاری از شرکت‌های فرانسوی را نیز کنترل می‌کرد. شرکت‌هایی که هدف جاسوسی سازمان امنیت امریکا «NSA» قرار گرفتند، شرکت‌هایی در حوزه مخابرات، شرکت‌های تولیدکننده انرژی الکترونیکی، گاز، نفت، انرژی هسته‌ای، انرژی‌های قابل بازیافت و شرکت‌های فعال در حوزه بهداشت و سلامت و محیط زیست بودند. بر اساس اسنادی که سال 2015 توسط ویکی‌لیکس منتشر شد، سازمان امنیت ملی امریکا مرتبا قراردادهای مالی شرکت‌های فرانسوی که بالای دویست میلیون دلار ارزش داشتند را به صورت مخفیانه با شکست مواجه می‌کرد.5

این‌ها چند نمونه از بدعهدی‌های امریکا درباره کشورهای متحد و دوست است، اما ما بنا نداریم به این مطالب بسط دهیم و یا اصلا به حوزه منطقه غرب آسیا ورود کنیم که در این صورت به توماری بلندبالا  نیاز است.  البته برای نمونه بد نیست کمی ‌از بدعهدی‌های امریکا را در ارتباط با ایران چه قبل از انقلاب اسلامی ‌و در زمان متحدانش و چه بعد از انقلاب اسلامی‌بیان کنیم.

1. دور زدن مصدق: تلاش برای ملی‌شدن صنعت نفت و دفاع از استقلال کشور، در زمره اهداف مصدق بود؛ فردی که تلاش بسیاری برای آزادی کرد ولی از سوی دیگر به شدت به آمریکایی‌ها اعتماد کرده و به قول‌و قرارهای ترومن ـ‌رئیس‌جمهور وقت امریکا- دل بسته بود و آمریکا را میانجی منازعه ایران و انگلیس بر سر ملی شدن نفت می‌دانست. مروری بر صفحات تاریخ نشان می‌دهد که شاید در ابتدای ملی‌شدن نفت، ایالات متحده از ایران دفاع کرد، اما این سیاست نه به دلیل حمایت از حقوق ایران، بلکه باهدف زیرفشار قراردادن انگلیس برای به رسمیت‌شناختن منافع نفتی این کشور بود. سرانجام آمریکا هنگامی که از تامین منافع خود توسط انگلیس مطمئن شد، از حمایت دولت مصدق دست برداشت و بسترهای کودتای 28 مرداد را فراهم کرد. بنابراین زمانی‌که امریکا به رهبری ترومن به مصدق پشت کرد، اوضاع مصدق چنان به هم ریخت که با ویلچر به ایران بازگشت.

2. سفارتخانه یا لانه جاسوسی: هنوز عده ای می‌گویند چرا سفارتخانه ای را که جزء خاک کشور دیگری است، اشغال کرده‌اید؟ وقتی این پرسش مطرح می‌شود که وظیفه سفارتخانه چیست؟ روشنفکران وطنی به تعریف دیپلماتیک می‌پردازند و هنگامی که می‌گویی پس 11 جلد سند جاسوسی علیه انقلاب اسلامی‌از این سفارتخانه بیرون آمده است، کمی‌ به فکر فرو می‌روند. یکی از بدعهدی‌های مشخص دولت امریکا، جاسوسی علیه ایران به وسیله نهاد رسمی ‌و قانونی خود بوده است. حمایت از ضد انقلاب‌های داخلی، ارتباط‌گیری با جاسوسان و چریک‌های کارکشته سازمان مجاهدین و منافقین از جمله اقدامات این سفارتخانه بوده است.

3. حمله به طبس: بعد از تسخیر لانه جاسوسی، آمریکا با اعزام نیروی نظامی، استقلال ایران را نقض کرده و برای بازگرداندن اعضای سفارت داخل ایران شده بود. اعضای سفارت توسط دانشجویان خط امام دستگیر شده بودند. ولی این خود شروع تجاوز امریکا به خاک ایران می‌شد ولی با عنایت الهی و طوفان شن بالگرد هابه همدیگر خوردند و منفجر شدند و لذا این عملیات با شکست مواجه شد.6

4. کودتاها: آمریکا از ابتدای انقلاب کودتاهای بسیاری را علیه جمهوری اسلامی‌برنامه ریزی کرده بود که یکی پس از دیگری به شکست انجامید ولی هزینه بسیاری بر انقلاب اسلامی‌تحمیل کرد. کودتای نوژه و فتنه سال88 دو نمونه مشخص از این کودتاها است؛ آن‌هم بر اساس مستندی که اندیشکده سابان در اواخر سال 1387 منتشر ‌کرد با این عنوان که سعی در تئوریزه کردن صحیح کودتا برای عوامل رسمی‌و غیر رسمی‌آن در منطقه داشت.

5. در دوازدهم تیر 1367 برابر با سوم ژوئیه 1988 میلادی، هواپیمای مسافربری ایرباس ایران از بندرعباس به سمت دبی در حال پرواز بود. اما بر فراز آب‌های خلیج فارس و در نزدیکی جزیره هنگام مورد هجوم یگان دریایی متجاوز امریکا قرار گرفت و 298 مسافر و خدمه آن اعم از مرد و زن و کودک و نوجوان و کهنسال به شهادت رسیدند. دولت امریکا نه‌تنها بابت این رفتار عذرخواهی نکرد بلکه به ملوان ناو یعنی کاپیتان راجرز مدال شجاعت اهدا کرد!

6. آزادی گروگان‌های آمریکایی: رئیس جمهور امریکا باواسطه از ایران تقاضا می‌کند تا گروگان‌های امریکایی در بیروت را آزاد کند، و در ادامه بیان می‌کند که این کمک ایران بی‌پاداش نمی‌ماند. رئیس‌جمهور وقت یعنی هاشمی‌ می‌گوید ما نمی‌دانیم که این گروگان‌ها در لبنان هستند یا خیر؛ اما اگر امریکایی‌ها حُسن‌نیتشان را نشان دهند و مطمئن شویم که جدی هستند، چنان‌چه کاری از دست ما ساخته باشد، هم به خاطر لبنان و هم مسائل انسانی این کار را خواهیم کرد، البته به‌این شرط که امریکا در مساله جنگ ایران و عراق و در تعیین متجاوز و خسارت‌ها بی‌طرفانه عمل کند و از سیاست‌های خصمانه‌اش در قبال ایران دست بردارد. هاشمی‌رفسنجانی به امریکایی‌ها اعتماد می‌کند و گروگان‌ها آزاد می‌شوند ولی هیچ پاسخی از کاخ سفید به پیام‌های مکرر رئیس جمهور ایران شنیده نمی‌شود.

7. انتشار موارد خلاف واقع از فکت‌شیتی که امریکایی‌ها منتشر کردند: بعد از آن‌که مذاکره‌کنندگان ما مذاکره‌شان تمام شد، بعد از چند ساعت بیانیّه کاخ سفید منتشر شد در تبیین مذاکرات. این بیانیّه‌ای که آن‌ها منتشر کردند ــ که اسمش را می‌گذارند «فکت‌شیت» ـ در اغلب موارد خلاف واقع است؛ یعنی روایتی که این‌ها دارند از مذاکرات و از تفاهم‌هایی که انجام گرفته است می‌کنند، یک روایت مخدوش و غلط و خلاف واقع است. این بیانیّه را آوردند من دیدم؛ چهار پنج صفحه است؛ این چهار پنج صفحه در ظرف این دو سه ساعت که تهیّه نشده؛ در همان حالی که این‌ها داشتند مذاکره می‌کردند، این بیانیّه را هم نشستند تأمین کردند.

 ببینید، طرف این‌جوری است؛ دارد با شما حرف می‌زند، بر سر یک موضوعاتی تفاهم به‌وجود می‌آید، در همان حالی که دارد با شما حرف می‌زند، دارد یک اعلامیّه‌ای تهیّه می‌کند که برخلاف آن چیزی است که بین شما و او دارد می‌گذرد و تا مذاکره‌تان تمام شد، آن اعلامیّه را منتشر می‌کند! طرف این‌جوری است؛ طرف طرف بدعهدی است، طرف متقلّبی است.7

8. نقض توافقنامه ژنو: مرضیه افخم، سخنگوی وقت وزارت خارجه کشورمان، در واکنش به نقض عهد امریکا، از تریبون رسمی‌وزارت خارجه به اعمال تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران واکنش نشان داد و گفت: آمریکایی‌ها توافق ژنو را نقض کردند.8

9. توهین به مسؤولان و مردم ایران: با نیم‌نگاهی به شبکه‌های ماهواره‌ای تحت حمایت امریکا با وجود مذاکره واشنگتن با ایران و صحبت‌هایی سراسر از سر دوستی و مؤدب‌یافتن مقامات امریکایی و به صورت اتفاقی روبه‌رو‌شدن با رئیس‌جمهور امریکا و سلام و احوال پرسی با نماینده شیطان بزرگ متوجه می‌شویم که چه حجم برنامه‌های توهین‌آمیز و سراسر دروغ علیه مسؤولان دولتی و حاکمیتی در کنداکتور شبکه‌های مختلف زیر نظر آمریکا در حال پخش است. از این بگذریم سیل فیلم‌های سینمایی و سریال علیه ایران و اسلام که در حال پخش است، از روی دوم سکه امریکا حکایت می‌کند.

و لذا با همین نیم‌نگاهی که به مساله بدعهدی‌ها می‌کنیم به این نتیجه می‌رسیم که با وجود این، ما حاضر بودیم اگر امریکایی‌ها سر حرف‌ها و وعده‌های خود به آن واسطه منطقه‌ای ایستادند ما هم هزینه بدهیم؛ چون در مذاکرات می‌توان براساس عقل و محاسبه، عقبگردهایی نیز داشت اما آن‌ها اندکی بعد از مذاکرات، زیاده‌خواهی و بدعهدی را آغاز کردند.9

ب) حمله نظامی؛ ‌نتیجه اعتماد به امریکا

با نگاهی به تاریخ نه چندان دور منطقه می‌توان عبرت گرفت که چه نتیجه ای برای دوستی با امریکا قابل تصور است؛ حاکمانی که از سر ذلت و ترس و یا از سر طمع به دنبال دوستی با امریکا بودند و بابت این اشتباه بزرگ هزینه‌های گزافی هم پرداخت کردند.

1. صدام حسین: صدام حسین در سخنان و ژست‌های سیاسی خود به عنوان یک چهره سوسیالیست پان‌عرب همواره ادعاهای ضد امریکایی داشت. اما در عمل برای حمله به ایران و هجوم به کویت، از امریکا چراغ سبز دریافت کرده بود. البته در جریان حمله به ایران حمایت‌های بسیاری از سوی طرف آمریکایی به وی شد. صدام به هواپیماهای میراژی دست یافت که بدون موافقت آمریکا محال بود فرانسوی‌ها آن را به عراق بفروشند.

اما در خصوص کویت ماجرا متفاوت بود. واشنگتن عمدا با گفتن جمله‌ای به صدام به نوعی اجازه داد که وی به کویت حمله کند. این جمله روشن و صریح از زبان وزیر امور خارجه امریکا بیان شد و سفارت امریکا در منطقه غرب آسیا آن را تعمیم داد. اوریل گلاسپی،سفیر وقت آمریکا در عراق، به صدام گفته بود: واشنگتن خود را درگیر موضوعی نمی‌کند که از عمیق‌ترین قضایای دوجانبه تنها مختص به عراق و کویت است.

این ابراز نظر در شرایطی انجام می‌شد که تعداد نیروهای عراقی در مرزهای کویت هر روز بیش‌تر می‌شد و شکایت‌های عراق از شیوخ کویتی کاملا بوی جنگ می‌داد. اما بلافاصله پس از تجاوز نظامی‌عراق به خاک کویت، واشنگتن ثابت کرد که به هیچ وجه مساله را مساله‌ای بین عراق و کویت نمی‌داند. شورای امنیت با تمام توان وارد میدان شد و قطعنامه پشت قطعنامه علیه عراق صادر کرد. سرانجام در عملیات طوفان صحرا به رهبری ارتش امریکا، ارتش عراق تقریبا متلاشی شد و ظرف تنها100 ساعت در نهایت اشغال کویت پایان یافت.

در سال 2003 با حضور نومحافظه‌کاران امریکایی در دولت، محاسبات کاخ سفید تغییر کرد و در نتیجه هم عراق اشغال شد و هم حکومت صدام سرنگون گردید. صدام حسین سرانجام در یک مخفیگاه زیرزمینی به دام نیروهای آمریکایی افتاد و سپس توسط دولت جدید عراق اعدام شد.

 این در حالی است که بسیاری از تحلیل‌گران آن زمان اعتقاد داشتند که واشنگتن نباید صدام را نابود کند و صدام باید عنصر موازنه‌ساز در برابر ایران و محور مقاومت شیعی باشد.

2. حسنی مبارک:  در سال 2011 همزمان با انقلاب مردم مصر، دیکتاتور این کشور از قدرت برکنار شد، حسنی مبارک سال‌ها عامل اجرای سیاست‌های امریکا در غرب آسیا بود. وی که رابطه دوستانه‌اش با امریکا و پیمان

کمپ‌دیوید را از انور سادات به ارث برده بود در تمام دوران ریاست‌جمهوری‌اش نقش حافظ منافع امریکا و بالاخص امنیت رژیم اسرائیل را برعهده داشت. مبارک در منطقه، حافظ پیمان بود. پیمان کمپ دیوید ضامن بقای اسرائیل در دل منطقه‌ای بود که دور تا دورش را دشمنان اسرائیل گرفته بودند. تا قبل از انقلاب اسلامی‌ایران، راهکار صهیونیست‌ها و متحدانش در کاخ سفید برای حفظ اسرائیل، اتحاد عجم در برابر عرب، ترکیه ـ ‌ایران پهلوی، در برابر محور عربی مخالف اسرائیل شکل گرفته بود. محور اسرائیل در سال‌های پس از جنگ 1973 مصر کم‌کم از دامان شوروی به سوی ارتباط  با امریکایی‌ها حرکت می‌کرد. در واقع قرار بود مصر در محور امنیتی اسرائیل بعد از انقلاب اسلامی‌ جای ایران را بگیرد.

سادات و پس از وی مبارک، عوامل نزدیک‌شدن تدریجی اعراب به اسرائیل بودند. مبارک نه‌تنها تلاش بسیاری برای حفظ کمپ دیوید کرد، بلکه کوشید تا دیگر در میان اعراب محوری برای اقدام نظامی‌ علیه اسرائیل شکل نگیرد و در این مسیر حمایت شیوخ خلیج فارس را به همراه داشت. مبارک در تمام این سال‌ها ضمن ادامه سیاست سرکوب نیروهای اسلام‌گرا، از کمک‌های نظامی ‌واشنگتن برخوردار بود. وی در سال‌های اخیر نقش به‌سزایی در تکمیل پروژه محاصره نوار غزه داشت.

اما میزان وفاداری آمریکایی‌ها به مبارک در دوران انقلاب 18 روزه این کشور مشخص شد. آن‌ها ابتدا از مبارک حمایت کردند اما به مرور زمان وقتی روشن شد که امواج انقلاب مردم مصر سهمگین است، پشت او را خالی کردند و فضا را برای کنار رفتن وی فراهم ساختند.  مبارک پس از برکناری،  از حمایت آمریکایی‌ها برخوردار نبود و به معنای واقعی توسط متحدان دیروز خود تنها گذاشته شد.

3. معمر قذافی دیکتاتور سابق لیبی

روابط قذافی با آمریکایی‌ها تا سال 2003 به‌هیچ‌وجه حسنه‌ نبود و سابقه درگیری حتی نظامی ‌بین لیبی قذافی و آمریکا در دوران ریگان هم وجود داشت .ماجرای بمب‌گذاری در هواپیمای لاکربی هم از دیگر نقاط اختلاف تاریخی رژیم قذافی و آمریکا بود. قذافی یک سیاست‌مدار معتدل نبود. همان‌طور که جرات داشت سران مرتجع عرب حاشیه خلیج فارس را «موش» بخواند، خیلی آسان هم می‌ترسید. یکی از این ترس‌های بزرگ، پس از اشغال عراق توسط آمریکا بر قذافی مستولی شد.
این ترس عجیب موجب شد تا قذافی برنامه هسته‌ای کشورش را برچیند، تجهیزات را سوار کشتی کند و تحویل طرف غربی دهد؛ به این امید که غربی‌ها کار چندانی با بقای حکومتش نداشته باشند.

روابط قذافی با آمریکایی‌ها و بریتانیایی‌ها از این پس بهبود زیادی یافت. قذافی در یک جلسه خصوصی به وزیر خارجه سیاه‌پوست آمریکایی‌ها، کاندولیزا رایس، ابراز علاقه کرد و پسرش سیف‌الاسلام نیز روابط بسیار خوبی با تونی‌بلر برقرار کرد؛ تا آن‌جا که لیبی و آمریکا به همکاری علیه القاعده هم پرداختند.

 با این حال وقتی زمزمه‌های انقلاب در لیبی بلند شد، نه واشنگتن و نه لندن نه‌تنها به کمک قذافی نیامدند بلکه با تصویب قطعنامه‌ای در شورای امنیت، مقدمات حمله نظامی‌به لیبی را فراهم آوردند.

در پایان این جنگ، قذافی به شکل تحقیرآمیزی کشته شد و جنازه‌اش به تماشا گذاشته شد. پسرش سیف‌الاسلام نیز پس از دستگیری مورد شکنجه‌های سختی قرار گرفت تا آن‌جا که دندان‌هایش کشیده و انگشتانش قطع شدند.

4. مرسی؛ اولین دولتمرد انقلابی

مرسی پس از یک فرآیند نسبتا طولانی، پس از حسنی مبارک و به‌عنوان اولین رئیس‌جمهور منتخب ملت مصر، قدرت را در این کشور در دست گرفت. به مرسی به‌عنوان اولین دولتمرد برآمده از انقلاب‌های عربی و یک مبارز صاحب‌نام در اخوان‌المسلمین امیدهای فراوانی بسته شده بود که البته سیاست‌های او همه را بر باد داد.

مرسی البته در بخشی از سیاست‌های مبارک، تجدید نظرهایی به عمل آورد که از آن جمله بایستی به تعدیل در محاصره نوار غزه اشاره کرد اما در کلیات، وی مصر را از حالت اتحاد با آمریکا خارج نکرد.

 مرسی نیازمند کمک‌های آمریکا بود؛ بنابراین جرات دست‌زدن به کمپ‌دیوید را نداشت. وی همچنین ناچار بود برای کمک‌های مالی به شیوخ عرب حاشیه خلیج فارس اعتماد کند و بنابراین نمی‌توانست در سیاست‌های کلان کشورش تغییر جدی ایجاد کند.
مرسی یک مبارز انقلابی بود اما با پاگذاشتن به اریکه قدرت به‌غایت محافظه‌کار شد. شاید تنها جایی که وی باز هم موضع تند انقلابی از خود نشان داد، فتنه سوریه بود. علت این موضع هم روشن بود. این موضع به اصطلاح انقلابی به مذاق واشنگتن و ریاض و دوحه خوش می‌آمد و نیازی نبود که مرسی در آن محافظه‌کاری نشان دهد.

 مرسی چنان حافظ کمپ‌دیوید ماند که شاید مبارک هم به خوبی او نمی‌توانست از این پیمان دفاع کند. با این حال، هنگام کودتای نظامی ‌و عزل مرسی از قدرت و سرنگونی دولت قانونی او، آمریکایی‌ها به کمک وی نیامدند.

واشنگتن حتی حاضر نشد که اقدام ارتش مصر را کودتا بنامد تا مجبور به قطع کمک‌های مالی خود به دولت برآمده از کودتا نشود. اوباما اگرچه در ظاهر از سرنگونی مرسی خشنود نیست اما خشنودی تل‌آویو برای سکوت او کافی است.

ج) نفوذ سیاسی و جاسوسی

از دهه 1360 در پس پرده انقلاب فرهنگی در ایران، نهضت ترجمه ای به راه می‌افتد که سقف ایدئولوژی اصلاحات بر آن قوام می‌یابد. تحلیلگران سیا در تحلیل جدید بیان ‌می‌کنند: اگر قرار است که پرانتز سیاه «توتالیتاریالیسم اسلامی» در ایران بسته شود، جامعه مدنی ایران نیازمند آموختن از تجربه و اندیشه فرزانگانی چون هانا آرنت، کارل پوپر، ریموند آرون، واسلاو هاول و ... است که اندیشه و عمل‌شان در شکست توتالیتاریسم(استبداد) نقش بسیار مهمی‌داشت.10

کتاب‌های بسیاری ترجمه و وارد بازار علمی‌دانشگاه ها شد، از سویی دیگر عده‌ای می‌بایست این متون را تدریس می‌کردند و لذا اندیشکده‌ها و مراکز علمی ‌همچون امریکن اینترپرایز در امریکا و مؤسسه آگورا در آلمان فعالیت خود را تشدید کردند و به آموزش متعلمان پرداختند. از این رو مشاهده می‌شود مانیفستی که محصول اثر علمی ‌این افراد در نهاد ریاست‌جمهوری در دولت هفتم و هشتم بوده است، به دستور مقام معظم رهبری خمیر می‌شود.

در مساله تولید علم، سیاست امریکا وابستگی کشورها است. از این رو برخی مهره‌های وابسته به آمریکا برای عملی‌کردن پروژه‌ نفوذ، فضایی را طراحی کردند که تحریم‌ها بر اساس آن شکل گرفت، سپس این‌گونه وانمود کردند که فشار اقتصادی، نتیجه ایستادگی سرسختانه در مقابل نظام  جهانی است و چنان‌چه با سیاست تعامل سازنده با دنیا گفت‌وگو کنیم، تحریم‌ها نیز برداشته می‌شوند. به عبارت دیگر، اگر تحریم‌ها فشار روانی در جامعه ایجاد نمی‌کرد و پیاده‌نظام استکبار نمی‌توانست فشار اقتصادی را با مساله رابطه ما با نظام جهانی گره بزند، جریان استحاله‌طلب نیز در داخل نظام قادر نبود عرض اندام کند.11

از سویی دیگر ما در دولت اصلاحات و تدبیر و امید حضور خبرنگارانی را می‌بینیم که بازداشت می‌شوند و یا عناصری که بعدها به خارج از مرزها رفته و وطن‌فروشی می‌کنند. در زمان دولت اصلاحات، بازداشت رکسانا صابری پرسروصداترین پرونده جاسوسی می‌شود و در دولت تدبیر و امید دستگیری جیسون رضائیان حتی واکنش کاخ سفید را به دنبال دارد.

مازیار بهاری، که وقتی از کشور خارج می‌شود فیلم ضدایرانی گلاب را می‌سازد، کلوتید ریس و... ،افرادی هستند که سعی در نفوذ در بدنه سیاسی کشور داشتند، اما آن‌چه مساله نفوذ را جدی می‌کند حضور عناصر غرب‌زده در راس نهادهای تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز دولت است که اظهارنظرهای این افراد همواره واکنش‌های دلسوزان نظام را به همراه داشته است.

هاله اسفندیاری در لابی گفت‌وگوها یک مقام ارشد بنیاد اعانه ملی برای دموکراسی را به جهانبگلو معرفی می‌کند. او کسی نبود جز مارک پلانتز، سردبیر ژورنال او دموکراسی و عضو سرویس ویژه «عملیات سیاه» سازمان اطلاعات مرکزی امریکا علیه ایران.12 و متاسفانه می‌بینیم که در سفر وزیر امورخارجه کشورمان به امریکا با این فرد نفوذی و عامل سیا در امریکا دیداری اتفاق می‌افتد و هاله اسفندیاری با این مقام مسؤول به گفت‌وگو می‌پردازد.

نفوذ سیاسی و علمی‌ به مثابه موریانه آرام در دل جامعه رسوخ می‌کند و هدفش حمله برای تسخیر قلب‌ها و مغزهاست و لذا در تفکرات انقلاب‌های رنگین، مخالفت‌ها به صورت ناهنجاری مدنی است و عموما در فضایی از راهپیمایی سکوت برگزار می‌شود، افرادی هم‌چون رامین جهانبگلو، هرمز حکمت، داریوش شایگان، داریوش همایون، فرخ غفاری و بهروز صوراسرافیل اندک افرادی هستند که ارتباط آن‌ها با سازمان سیا افشا شده و از اهداف فکری و فرهنگی‌شان پرده‌برداری شده است. یکی از آن‌ها رامین جهانبگلو است که به مدد کلاس‌های دموکراسی در تهران و پس از آن انتشار ویدئوهای کلاس وی از آلمان در موسسه آگورا  از یک‌سو به تئوریزه‌کردن نافرمانی مدنی علیه جمهوری اسلامی‌ و از سوی دیگر به تربیت افرادی می‌پردازد که به مصادر دولتی خواهند رفت و تفکرات غربزده آن‌ها کمک شایانی به کدخدایان امریکایی می‌کند.

این مساله که چه افرادی در کشورهای امریکایی و اروپایی و بخصوص در انگلیس درس خوانده‌اند بسیار مهم است و باید این مساله به وضوح مطرح شود که آنان که از انگلیس مدرک می‌گیرند شرایط تحصیلی‌شان چگونه است و دولت انگلیس آن‌ها را مشروط به چیزهایی می‌کند و از آن ها در عوض این مدرک چه می‌خواهد. این‌جاست که سکوت بیجای برخی مسؤولان دولتی در راس تا ذیل، آدمی ‌را به اندک تاملی وا‌می‌دارد که نکند...

در مساله نفوذ در ارتباط با تئوری نهضت ترجمه، از همان ابتدا  به مدرسانی نیاز داشتند تا این مبانی غربی ترجمه‌شده را به دانشجویان آموزش دهد و از این نقطه در دولت سازندگی نفوذ فرهنگی شروع می‌شود و با ادامه و اپیدمی‌شدن این مساله به نفوذ سیاسی بسط پیدا می‌کند. درواقع سیل عظیمی ‌از تحصیل‌کردگان خارجی با تفکرات سیاسی صحیح یا غلط اما با نگاه علمی ‌غربی به ایران بازمی‌گردند و تنها نقطه آمال نجات انسان‌ها از مشکلات را مبانی نظری غرب می‌دانند و بایستی تامل جدی بر  این مساله کرد که آیا نویسنده کتاب امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران که در قسمتی از کتاب خویش ص 782 اشاره به این مطلب دارد که تنها راه نجات اقتصاد ایران مکتب نئوکینزی است، اشاره به همین مساله نفوذ دارد یا این که مساله، بحث بر سرجاهل قاصر و مقصر است؟

باید حساسیت به افراد بر حساسیت به تفکرات چرخانده شود؛ زیرا چه بسیار ظاهر‌الصلاح‌هایی که در پازل دشمن بازی می‌کنند و برای مقاصد دشمن به فعالیت می‌پردازند و چه بسیار جوانان مؤمن و انقلابی که با تفکرات انقلابی ولی با ظاهری آشفته، از میدان عمل طرد می‌شوند. وقتی ما مساله نفوذ را از روی حضور غرب بر روی حضور افراد غربزده برگردانیم و مساله را از فرهنگ آغاز کنیم، پیروزی نهایی از آن ماست و نه‌تنها فضای جامعه حتی فضای سیاسی کشور از لوث این افراد پاک می‌شود؛ باید مراقب باشیم که این روزها غرب، هم از مدل چائوشسکو و هم از مدل چوان‌لای برای تسخیر انقلاب ایران بهره می‌برد.

چوان‌لای‌ها خطر‌های بیش‌تری دارند؛ چرا که این مدل در چین جواب داد. افرادی که ظاهر کمونیستی ولی مغز و پوسته غربی داشتند، وارد دامنه سیاسی کشور شدند و امروز مشاهده می‌شود در چین جز پوسته‌ای از کمونیسم چیز دیگری نمانده است. امروز در راس قدرت اجرایی و تصمیم‌گیری کشور باید از حضور چوان‌لای‌های داخلی برحذر بود.

هر چند امثال چائوشسکو ها هم در این دیار کم نیستند. چائوشسکو در رومانی بر راس قدرت اجرایی کشور بود و سرانجام به جرم جاسوسی برای امریکا دستگیر شد. در اعترافاتش آمده است که فقط دو حرکت می‌کرده است. اولا این‌که اولویت‌بندی‌های مصوبات هیات دولت را تغییر می‌داد و دوم این که افراد را در غیر از سرجای خودشان می‌نشاند. در واقع افراد ستادی را در جایگاه صفی و بالعکس افراد صفی را در جایگاه ستادی قرار می‌داد و در این صورت است که نظم اداری تغییر می‌کند و سوال این جاست این‌که تنها بخش مدیریتی کشور که کاری به سیاست ندارد، یعنی معاونت محیط زیست کشور، امروز به جای کار درباره آلودگی هوا و منابع طبیعی مدام در حال سرک‌کشیدن به مسائل سیاسی است و دغدغه‌ای جز این ندارد، امر مشکوکی است؟ فتامل.

استراتژی قرآن در مقابله با عهد شکنی و تلاش برای نفوذ

قرآن کریم همواره در مقابل مشکلات و دشمنی‌های دشمنان راه‌هایی را بیان کرده است که نشان از قاطعیت آن دارد. نفوذی که مقام معظم رهبری هشدار می‌دهند و بیان می‌‌کنند که بهای سختی بابت آن بایستی پرداخت، با هوشیاری ما خنثی می‌شود. نفوذ اقتصادی و امنیتی البته خطرناک است و پیامدهای سنگینی دارد اما نفوذ سیاسی و فرهنگی دشمن، خطر بسیار بالاتری است که همه باید مراقب آن باشند.13

قرآن کریم می‌فرماید: وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ14

و اگر سوگندهاى خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند پس با پیشوایان کفر بجنگید؛ چرا که آنان را هیچ پیمانى نیست، باشد که [از پیمان‏شکنى] باز ایستند.

این آیه مسیر راه را مشخص می‌کند و در واقع یک مطالبه عمومی‌از مردم دارد که راهنمای خود را از حکمت رهبری بگیرید که راه را می‌شناسد، نه افرادی که در زمان بیم و امید، فرزندان خود را برای تحصیل به خارج از کشور می‌فرستادند و در زمانی که مردم زیر بمب‌های بعثی‌ها در رنج و عذاب بودند، در روز تاسوعای حسینی به سدلتیان و قایق‌سواری می‌روند!

مسیر درست را کسی به انسان نشان خواهد داد که خود زندگی قرآنی داشته باشد و در مسیر طلب حق اسلامی بیندیشد؛ و الا توان در شناخت مسیر از کف خواهد داد. آن‌که تفکر اقتصادی قرآنی و اقتصاد مقاومتی را باور ندارد، در کتاب خویش مطرح می‌کند که راه حل اقتصادی ایران  مکتب نئوکینزی است؛ همان مکتبی که امروز یونان با آن ورشکسته شده است.

در مجموع انسان با نگاه قرآنی به عزت می‌رسد و تنها تفکر قرآنی است که به جای تلاش برای سرهم‌بندی مذاکرات و حلوا‌ حلواکردن نتایج مذاکرات این گونه سخن بگوید: البتّه این را هم ما گفتیم که توافق‌نکردن بهتر از توافق بد است ــ که این حرف را آمریکایی‌ها هم می‌زنند ـ این فرمول، فرمول درستی است؛ توافق‌نکردن از توافق‌کردنی که در آن، منافع ملّت پامال بشود، عزّت ملّت از بین برود، ملّت ایران با این عظمت، تحقیر بشود [بهتر است]، توافق نکردن شرف دارد بر یک چنین توافق کردنی.15

 

پی‌نوشت‌ها:

1. 2/9/1394، دیدار با رئیس جمهور روسیه.

2. 15/7/1394، بیانات در دیدار با فرماندهان و کارکنان نیروی دریایی سپاه.

3. صحیفه نور، ج3، ص 33.

4. http://www.snn.ir/Print/214248.

5. http://www.irdc.ir/fa/content/63775/default.aspx، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

6. http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3282/3283/14993.

7. 20/1/1394، دیدار مقام معظم رهبری با جمعی از مداحان.

8. http://www.vatanemrooz.ir/Newspaper/BlockPrint/10465، روزنامه وطن امروز.

9. 20/4/1394، دیدار با مسؤولان و کارگزاران نظام.

10. ارتش سری روشنفکران، پیام فضلی نژاد،انتشارات کیهان، ص180.

11. http://www.hemayatonline.ir/detail/News/8915، سخنان شهریار زرشناس.

12. شوالیه های ناتوی فرهنگی، پیام فضلی نژاد،انتشارات کیهان، ص 52.

13. دیدار مقام معظم رهبری با فرماندهان سپاه، 25/6/1394.

14. سوره توبه آیه 12.

15. مقام معظم رهبری، بیانات در 20/1/1394.

 

علی اصغر سیاحت هویدا 

فصلنامه فرهنگ پویا شماره 31.

انتهای متن/

منبع : فارس

بازتاب این خبر در رسانه ها

پربازدیدترین امروز

website tracking